۱۳۹۰ مهر ۱۱, دوشنبه

آذربایجان و 9 مهر: آیا در ایران میتوان حول منشور"اتحاد برای مبارزه" به یک توافق رسید؟


شنبه 9 مهر بعد از ساعت 5  با رفیقم در ارومیه  تماس گرفتم تا ببینم چه خبره . خیلی ناراحت بود و میگفت نیروهای امنیتی انقدر زیادند که نمی  توانیم دور هم جمع شویم و خیلی مایوس شدم. 
برای من شنیدن این حرف چیز عجیبی نبود. تقریبا بعد از عاشورای 88 به شنیدن این حرف عادت کرده ام. بشوخی بهش گفتم تقصیر خودتونه "تکروی" میکنید . با ناراحتی  بیش از حدی که  از لابلای صداش بخوبی مشخص بود گفت رنگ دریاچه قرمز شده دیگه داره از بین میره... 
یاد آن "بایاتی ترکی" میافتم که از گلی صحبت می‌کنه که پس از مدت‌های مدید در چمنی روئیده ولی کسی به آن نمی‌رسه و آبیاریش نمی‌کنه، به همین خاطر صحبت از فریاد آن گل است که از فرط تشنگی هوار می‌کشه وطلب آب می‌کند(1)
خود بخود خاطرات راهپیمائی های جنبش سبز را در ذهنم مرور کردم, اون موقع که میلیون, میلیون در همین تهران به خیابان می آمدیم و فکر میکردیم این جریان را به "تنهائی" بدون هماهنگی با اذربایجان و کردستان می توانیم پیش ببریم. یا شاید هم اصلا درباره اش زیاد فکر نمی کردیم. تا اینکه در راهپیمائی 22 بهمن 88 متوجه شدیم "حضور سنگین نیروهای امنیتی" یعنی چی؟ مخصوصا وقتی که جمعیت کاهش پیدا کنه این "حضور سنگین" بیشتر به چشم میاد. مگه مردم ارومیه کلا چند نفرند که انتظار داریم از پس نیروهای سرکوبگر برایند؟ به اینترنت برمیگردم. طبق سرشماری سال 1385 با ۵۷۷٬۳۰۷ نفر جمعیت، دهمین شهر پرجمعیت ایران به‌شمار می‌آید. یکباره تو دلم خالی میشود یعنی نزدیک به همان جمعیتی که ما در 22 بهمن 88 جمع کردیم و میگفتیم چون کم بودیم راهپیمائی انجام نشد.  بدور از اغراق به شجاعت این مردمی که همان چندتا راهپیمائی را انجام داده بودند درود فرستادم. تازه فهمیدم چقدر کار سختی انجام شده بود . ما تهرانی ها مشکلمون همینه, مشکلات دیگران را درک نمی کنیم, چون در ان فضا زندگی نمی کنیم .
همین هفته پیش بود که طی جرو بحثی که با یکی از بچه های آذربایجان داشتم یک جمله اش خیلی روی من تاثیر گذار بود : "حکومت اسلامی کی آمد زبان مادری شما را از حلقومتان بیرون بکشد و یک زبان بیگانه را به شما تحمیل کند" این هم یکی از اون مشکلات دیگری ست که حقیقتا من یکی دوزاریم درست نیافتاده بود. اینکه تو همین مملکت تعداد زیادی از مردم احساس کنند زبان مادریشان از حلقومشان بیرون کشیده میشود – خیلی حس خفقان آوری باید به ایشان دست دهد که ما متوجه نیستیم . اعتقاد داشتن  به اعلامیه  جهانی حقوق بشر یک چیزه و این حس خفگی از محرومیت آموزش زبان مادری یک چیز دیگر. همین کامنت کوتاه باعث شد در هنگام حرف زدن با رفیقم متوجه بشم که  او دارد به "زبان مادری من" کمی بسختی حرف میزند و حس  خفقان را کمی  احساس کردم. سعی کردم خودم را در وضعیت مشابه ای تجسم کنم یعنی مثلا  اگردر دوران تحصیل ما فقط عربی را بجای فارسی آموزش میدادند چه حسی بما دست میداد؟ البته منظورم این نیست که عربی چیز بدیه ولی زبان مادری برای هرکس همان حس رهائی وتنفس است .این با موضوع حذف و تحریف تاریخ ایران از کتابهای درسی خیلی فرق میکنه. ما توسط حکومت سرکوب میشویم .بعضی ها بسیار بیشتر سرکوب میشوند. قطعا محرومیت کردها بمراتب از بچه های آذربایجان بیشتر بوده که اینها هم آنها را درک نمیکنند و ما هم هردورا.
بسیار خوب به اصل مطلب برمیگردم . ما در بسیاری از موارد همدیگر را درک نمیکنیم این قبول . اما در هنگام مبارزه هردو مثل هم سرکوب میشویم توسط یک حکومت, و یک ماشین سرکوب مشابه. متاسفانه حکومت اسلامی در تمرینی که با جنبش سبز داشت نشان داد که اینک از پس یک میلیون نفرهم  برمیاید.  سرکوب مشترک ایده منشور مشترک مبارزه را بذهن تداعی میکند:
"اتحاد در مبارزه " با پذیرش اختلافات  و تفاوتها و کج فهمی ها. اگر تفاوتها را نمی توان منکر شد شاید کج فهمی ها مثل همین مثال فوق با باز کردن در گفتگو قابل برطرف کردن باشد. بنابرای در اینجا سعی میکنم پیشنویس  چند ایده برای آغاز یک مبارزه مشترک را مطرح کنم . امیدوارم با بحث و گفتگو به منشوری برای مبارزه مشترک بر علیه دشمن مشترک تبدیل گردد.
1- هدف مبارزه مشترک:
رسیدن به حق رای و حق تعیین سرنوشت برای همه خلقهای ایران بر مبنای کلیه مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر
2- پرهیز از قوم گرائی و نژاد پرستی و توهین به تاریخ , زبان و هویت اقوام دیگر و واگذاری اختلافات به روز آزادی و پای صندوق های رای:
بنابراین اتهاماتی مثل پان ترک و پان ایرانیست و تجزیه طلب و... تمدن پست و هرنوع فحاشی به غیرخودی باید از زبان و فرهنگ فعالان همه جنبش ها حذف گردد
3- باور داشتن حق تعیین سرنوشت بدست خود مردم :
که معنای دیگر آن عدم اظهار نظر بجای "مردم" تا رسیدن به صندق رای است

4- ورزشگاه ها  محل مناسبی برای گفتگوی فعالان و روشنفکران نیست:
از انجا که ورزشگا ه ها اکثرا توسط مردم عادی پر میشود که حامل تعصبات فراوان نسبت به تیم مورد علاقه خود هستند و با هر نتیجه  ممکن است به فحاشی بپردازند و همچنین احتمال سوءاستفاده عوامل حکومت در ایجاد اختلاف در چنین جمعیتی بسیار زیاد است که این خارج ازکنترل فعالان است. درستتر این است که گفتگو ها در فضای مناسبتری صورت گیرد و جو ورزشگاه (و گلهای زده شده!) و شعارهای احتمالی معیاری برای سنجش وضعیت به حساب نیاید.
5-  گشودن درهای مبارزه بروی همگان(جذب حداکثری – دفع حداقلی):
بطور مثال  مبارزه برای جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه یک بحث قومی و نژادی و منطقه ای نیست . درها را بگشائیم تا مردم ارومیه تنها نمانند. هر کسی که قلبش برای نجات دریاچه ارومیه می تپد . حق دارد در این مبارزه مشارکت نماید
6- نفرت را میان مردم کوچه و خیابان دامن نزنیم:
مردم  درهر گوشه این سرزمین, با هر زبانی و آئینی, مسئول تبعیض های موجود نیستند . این حکومتها هستند که حقوق مردم را پایمال میکنند وحق  بعضی ها را بیشتر پایمال میکنند . نفرت را میان مردم با مردم دامن نزنیم
7- مبارزات مشترک را هماهنگ کنیم تا "حجم سنگین" نیروی سرکوب تجزیه و متلاشی گردد

این یاداشت فقط تلاشی ست کوچک برای اینکه رفیق آذربایجانی ام در ارومیه و ما در اینجا و کردها و بلوچها و... در جای دیگر, هر کدام به "تنهائی" در مواجهه  با "حجم سنگین" ماشین سرکوب از مبارزه مایوس نشویم . قطعا نخبگان و فعالان و روشنفکران با هر عقیده و پایگاه اجتماعی  که دارند  قادر خواهند بود  با گفتگوی و با پذیرش و درک تفاوتها, منشور کامل و بی عیب و نقصی را برای مبارزه متحد  مردم این سرزمین تشنه برای کسب حقوق انسانی خود تدارک ببینند
---------------------------------------
(1)هرآی هرآی هر آیلار        هر اولدوز لار هر آیلار
    چمن ده بیر گل بیتیب         سوسوزوندان  هرآیلار

۲ نظر:

Unknown گفت...

salam men khoshalam ke shoma mitonid az yek penjereye motefaveti be mozue negah konid veli hanuz ham az esle vaqeiyyet ve inke chegone vaqeiyyet ro bebinid dorid. in azerbayjan nist ke derhayesh ra beste ast in akseriyyet melete fars hastand ke moshkele daren ve esle der chiye ke dervazeye mellethay diger ro nemibinend bes ke khod bozorg bin hastand. moshkel bishteresh az shomast. veli baz ham az shom mamnunam ke haddaqal khodetan ro to meydan tanha nemibinid.

saman گفت...

دوست گرامی
ممنون ازاینکه وقت گذاشتید و نظرتان را مطرح کردید -همین نشان میدهد که این یاداشت در هدف اصلی که باز کردن فضای گفتگو و هماهنگی ست موفق عمل کرده. مسئله این نیست که ما فارسها بیشتر مصریم یا شما یا دیگران - این موضوعی ست که اگر بخواهیم درباره اش بحث کنیم صدها سال دیگر هم به نتیجه نمی رسد-منظور از این نوشته این است که علیرغم همه تفاوتها و کج فهمی ها میان ما - یک حکومت است که تو سر همه ما میزند حالا شما بگو بما بیشتر آسیب زده - بحثی در این مورد نمی کنم - قبول شما درست میگی!! سه تا تو سر من زده 10 تا تو سر شما 50 تا سر کردها - بیائید اول این مشکل اصلی را از سر راهمان برداریم - معنی اش این نیست که بین ما اختلافی نیست وقتی که به آزادی رسیدیم(و کسی تو سرمان نزد) - مثل انسانهای متمدن گفتگو میکنیم - کج فهمی ها را حل میکنیم - ان مشکلاتی که حل نشدنی نیست با صندوق رای و طبق مفاد اعلامیه حقوق بشر حل خواهیم کرد