ه‍.ش. ۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

بدون جنبش,«اصلاحطلبی محض» محکوم به شکست است



هجوم سراسری به دولت "تدبیرو اعتدال" ازسوی محافظه کاران اینک شکل علنی بخود گرفته است. نوک تیز حملات اتفاقا نقطه قوت یا شاید بتوان گفت تنها نقطه قوت دولت روحانی یعنی روند مثبت حل و فصل بحران اتمی وعادی سازی روایط ایران با جهان خارج را مستقیما نشانه رفته است.


دلیل این تمرکز فقط به تصمیم اتاق فکر محافظه کاران حاکم برنمی گردد,که باید به «تدبیر» دولت روحانی و مشاوران ایشان نیزاشاره کرد که همه داشته هایشان(آرای مردم و خواسته های اساسی برای رسیدن به آزادی) را یا رها کرده یا از ان عبور ویا در هراس از«سبز شدن» به جناح حاکم واگذار کرده -  دربهترین حالت میتوان تصورکرد که  درزیر سبد مذاکرات هسته ای به امید «شاید وقتی دیگر» از «در مصلحت» نادیده اش میگیرند. 


اما همه میدانند که این وقت دیگر «شاید هیچ وقت» فرا نرسد! – قصه ی ناامیدی نیست – تجربه ی سخت, عمیق و پردرد را پشت سر داریم – شرایط امروز به هیچ روی با اوج دوران اصلاحات قابل قیاس نیست. ان دورانی که اصلاحطلبی تقریبا هرچه در چنته داشت به میدان اورد به کجا انجامید؟

 ایا ازخلق دوران تاسف باری که بانام احمدی نژاد گره خورد, میتوان بجز واقعیت شکست پروسه اصلاحطلبی محض برداشت دیگری داشت؟

ایا همین شکست نبود که پایه گذار جنبش سبز در انتخابات سال 88 گردید؟ یا به به بیانی دیگر دلیل پدیده جنبش خیابانی سبزعبور از ناتوانی و ناکامی های تز اصلاحطلبی محض نبود؟


امروز اصلاحطلبان محض میتوانند بگویند که جنبش سبز نیز شکست خورد – بگذار بگویند! – اما بی توجه به همه گزافه گوئی ها- در عمق جامعه حقیقت مسیر خود را بر بستر وقایع طی خواهد کرد.


حقیقت این است که بدون همان «به اصطلاح مرده ی جنبش سبز» اصلاحطلبان نه قادر بودند کاندیدائی معرفی کنند – نه تضمینی برای شمارش آرا وجود داشت – همه هراس نظام همچنان از آن پیکر سبز به خاک افتاده بود و همچنان نیز چنین است.

اصلاحطلبان امروز که در زیر عبای دولت تدبیر گرد امده اند بدون باور حقیقت و قدرت آن نیروی شگرفی که جنبش سبز نامیده شده بسیار زودتر تن به شکستی خفت بارتراز پیش خواهند داد.


اما حقیقت جنبش سبز چیست؟ ایا میتوان قدرت جنبش سبز را در چند راهپیمائی خونین خلاصه کرد و مدعی شد که اینک شکست خورده است؟ و مهمتر این که ایا جنبش سبز اگر هم در مقطعی ناکام شد ایا مانند اصلاحطلبی محض در تمامیت خود شکست خورد و ایا هر چه در توانش بود به میدان آورده بود؟ آیا همانند اصلاح طلبی حاصل این جنبش پدیده احمدی نژاد بود یا پیروزی اصلاحطلبان و عقب نشینی حکومت غدار؟


پاسخ منفی پاسخی منصفانه به تمامی سوالات بالاست – و در مورد اخرین سوال درسی است هشداردهنده به اصلاحطلبان محض و همه نخبگان جامعه:

جنبش سبز گرچه در خیابان عقب نشینی کرد اما آرمانها و راهبردش یعنی تکیه به قدرت مردم برای عقب راندن نظام- هنوز پابرجا و بقوت خود باقی است – 
جنبش سبز (برخلاف اصلاحطلبی)  بدلایل گوناگون موفق نشد همه ی پتانسیل خود را به عرصه عمل درآورد  – و همان اندکی که به عرصه خیابان امد به نسبت اندازه خود به عقب نشینی حکومت انجامید . هر نیروی اجتماعی که خواهان پیروزی است بجز ازمودن هر آنچه در جنبش سبز هنوز ازموده نشده و تکیه بر این نیروی عمیق اجتماعی راه دیگری برای پیروزی در پیش رو ندارد

ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

آقایان! که امروزجنبش سبزمردم را فتنه می نامید, به فردایتان هم بیاندیشید که ورق برخواهد گشت



امروز آقایان در توهین کردن به جنبش مردمی سبز و آزادیخواهانه مردم ایران گوی سبقت از یکدیگر میربایند. گویا یقیین پیدا کرده اند  که همه چیز بر وفق مرادشان به اتمام رسیده است.

گمان میبرند دوره کاسه لیسی و تملق گوئی فرا رسیده است وابدی است !. نان شان را بنرخ روز میخورند. از لانه هایشان بیرون خزیده با عربده های بلند "فتنه فتنه" میگویند تا شاید صدایشان را بیشتر و بلندتراز همپالگیهای شان به گوش "اقایشان" برسانند – تا تکه نانی چربتر به جلویشان پرتاب شود و به دندان گیرند...

آنان که تاریخ  نمی خوانند و حقیقت را نمی دانند- تباهی امروز را ابدی پنداشته و نمیدانند خورشید حقیقت فقط دقایقی در پشت ابر پنهان خواهد ماند- آنان از دلهای مردم بیخبرند یا خود را به غفلت و خواب زده اند

چه آن مردمی که در این انتخابات رای ندادند چه خیل مردمی که به امید  یافتن روزنه ای برای گریز از زندگی نکبتی که حاصل حاکمیت سیاه شماست,به پای صندوق رای رفتند- همگی خوب میدانند آرزوهایشان چیست و آرمانهایشان کدام است و حقیقت چیست!

امروز به راه پست و حقیر خود بروید! به مردم و خیزش سبزشان مهر ابطال بزنید – با دشنام هایتان به زخمشان نمک بپاشید! – تقلب ننگین نظام و دست بردن در آرا و حقوق مردم  در انتخابات سال 88 را انکار کنید یا تدلیس بنامید– عیارتان را برای انتخاب وزیران "دوری از فتنه سبز" میزان کنید- به رهبران جنبش توهین کنید- یاران دربندمان را ریشخند کنید...

فردا که خورشید برآمد و ورق برگشت "عریان شده" در مقابل چشم مردم راه گریزی نخواهید داشت ورفتار امروزتان را پاسخگو خواهید بود

ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۸, شنبه

تدبیر رهبری, حماسه اصلاحطلبی و تشکراز دیکتاتور!



مهم نیست که که چند نفر از میان مردم فریاد زده باشند "دیکتاتور دیکتاتور تشکر تشکر!". مهمترانبوه مردمی است که این شعار پر رمز و راز و معماگونه را درک کرده و بر دلهایشان نشسته است!.

دور است بجز یک ایرانی شخص دیگری چنین تضادی را در یک شعار بظاهر ساده به این راحتی هضم کند. حالا بگوئیم سخت نگیریم «جشن پیروزی» بود و محض خنده. خب ما هم خندیدیم!. آنهم در این شرایط سخت و طاقت فرسا اگر بتوان «به هر قیمت» لبخندی ولو موقت به لبان ملت رنجدیده آورد جای تشکر دارد.

قرار بود «فشار از پائین» باشد و «چانه زنی از بالا» اما بعد از کش و قوسهای فراوان قضیه برعکس شد! – با تدبیر رهبری و «بالا رفتن فشار» روی شانه های تکیده مردم که در زیر بار گرانی و فلاکت کمر خم کرده بودند و با خطر جنگ قریب الوقوع نیزهمراه شده بود– «چانه زنی در پائین» به صورت امری معقول درآمد. شکلی جهش یافته  ازگونه ای که بنظر میامد مدتی است نسلش منقرض شده  در بستر کم جان رودخانه , در فقدان رویش سبز شانس بقا یافت – اطلاحطلبی حکومتی اینباربرنگ بنفش!

هنگامی که «تقلب» میان مردم ونظام به یک تفاهم دو سویه تبدیل میشود دیگر نامش تقلب نیست- بیائیم اینبار برگه های رای را با تقریب خطای کمتر از یک درصد بشماریم! – برادر شهیدم / رایتو پس گرفتم «اشک شادی» در چشمانمان حلقه میزند! – در چشمان دیکتاتور هم...

تقلب هم قلب شد! همچون رنگ سبز– یا شعار مرگ بر دیکتاتور که به تشکر انجامید! - همچون حق رهبری «رئیس جمهورمیرحسین» بر گردن جنبش– راست گفته بودند که هیچ امری در جهان مطلق نیست؟ - آرمانها نسبی است, تفاهم,حصر, رنگ, تقلب, جنبش,یاران زندانی, حافظه تاریخی,جشن,حماسه ...حتی جایگاه «دیکتاتور» متناسب با میزان «فشار» مطلق نیست...

ه‍.ش. ۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

ازدولت«جنون» تا دولت«تدبیر»: آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی- اولین آزمون


ادعای جایگزینی دولت هشت ساله «جنون» با دولت «تدبیر» را صد البته باید به فال نیک گرفت – بخصوص بعد از اعتماد اکثریت مردم به صندوق رای یا تصمیم به امتحان مجدد آنهم با آگاهی به همه فجایع انتخابات پیشین.
بنابراین بر همه نخبگان و روشنفکران واجب است حتی در صورت ارائه نظر مخالف با آنچه «مردم» بدان عمل کردند -  به خواست و کنش مردم بعنوان اصلی ترین «مرجع» درستی یا نادرستی تحلیلها احترام گذاشته و نظریات خود را مورد بررسی و ارزیابی مجدد قرار دهند.
وقایع انتخابات غافلگیر کننده اخیر, واکنش مردم و نسبت آن با هویت «جنبش سبز»  را در موارد زیر می توان مورد نقد و بررسی قرار داد:

1- تصمیم خرد جمعی یا اکثریت رای دهندگان مبنی بر مشارکت در انتخابات با توجه به مجموعه ی شرایط, از جمله فقدان رهبری «جنبش سبز» و رکود و نبود راهبرد عملی در راستای اهداف بلند مدت , بطور مشروط و از منظر تاکتیکی حرکت صحیحی بوده که حداقل نتیجه ان بازگشت بخشی از پتانسیل حرکتی و ایجاد شور و نشاط نسبی در فضای بسته وناامید کننده پیش از انتخابات و همچنین «خریدن» وقت و زمان یا بعبارت روشنترایجاد «امکان تنفس» برای جنبش رو به احتضار بود.

2-  بخشی قابل توجهی از نیروهای جنبش سبز( جدای از تحریمی های سنتی) که اینبار بر خلاف سال 88 «رای ندادن» را در دستور کار قرار داده بودند – عمدتا از موضع وفاداری به اهداف بلند مدت و ارمانها و شعارهای جنبش با این انتخابات برخورد کردند که در جای خود یعنی چنانکه اصل جنبش در وضعیت رکود نبود – میتوانست به کنش اصلی «مردم» تبدیل گردد و دراینصورت حرکت درستی بود

3- خطراتی که با «رای دادن» و پای صندوق رفتن مردم اینک جنبش را تهدید میکند – فروکاستن نقش بی بدیل میرحسین موسوی بعنوان رهبر جنبش در لباس «روحانی» - فرو کاستن آرمانها و تحول خواهی عمیق و بنیادی جنبش سبز به مصلحت طلبی حکومتی – امیدوار کردن مردم به دولت روحانی و در نتیحه مایوس شدن  ایشان  بدلیل سرخوردگی – و بطور سمبلیک قالب کردن «رنگ بنفش» بجای «ارمانهای بلند سبز» است

4- با رفتن به پای صندوق رای باید دید «جنبش سبز» چه  بدست آورده و چه از دست داده یا خطراین هست که از دست بدهد – ایجاد فرصت تنفس, برقراری شور و نشاط و امید در سطح جامعه, پیروزی تدبیر بر جنون حتی در عالیترین سطح تصمیم گیری نظام , به عقب انداختن خطر جنگ ویرانگر, امکان مصالحه در سطح جهانی, و بیشتر شدن شانس پیگیری و تحمیل  خواستهای اساسی مردم از طریق اعمال فشار ازسوی جامعه مدنی از مزایای مشارکت در انتخابات و خطر از دست رفتن امید و انشعاب در جنبش و از دست رفتن و گم شدن آرمانهای سبزدر بازی ماهرانه حکومت و اصلاح طلبان حکومتی سوی دیگر قضیه است

5- بی شک اصلاح طلبان حکومتی را باید برنده قطعی انتخابات ریاست جمهوری  ولو بطور موقت دانست – آن چه بعد از این پیش خواهد آمد – پیروزی نهائی نظام ولایت فقیه یا فتح سنگر به سنگر قدرت توسط جنبش سبز و ازادیخواهی در سوی دیگر خاکریز است – پیروزی جنبش سبز و ازادیخواهی ایران فقط و فقط به سازماندهی و بازسازی نیروها  و ایجاد رهبری از داخل بستگی دارد – این درس بزرگی است که باید از اصلاح طلبان حکومتی آموخت 


جنبش سبز چه آنان که با مصلحت اندیشی و تدبیر در کنار مردم رای دادند و چه انان که با رای ندادن وفاداری خود را به ارمانهای بلند جنبش اثبات کردند – باید قضیه انتخابات را پشت سر گذاشته و همچون جریان رودخانه ای که بعد از برخورد با یک مانع, موقتا(بدلیل شرایط عینی متفاوت) در مسیر های مختلف جریان  میابند – دوباره بهم پیوسته و با دست گذاشتن بر خواسته آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و رهبران در حصر جنبش, صداقت دولت«تدبیر» را در جلوی چشم مردم به آزمون بگذارند

ه‍.ش. ۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

جامعه را درتصمیم گیری آزاد بگذاریم:انتخابات را تحریم کنید اما تحریم را تبلیغ نکنید



من رای نخواهم داد و در انتخابات شرکت نخواهم کرد برای این کار دلایل «شخصی» خودم را دارم که میدانم برای بسیاری از مردم قابل پذیرش است – مثلا پرونده انتخابات 88 و وقایع و فجایع پس از آن همچنان برای «شخص من» گشوده است – جوانانی که قربانی شدند – یاران زندانی ما که بهمان دلیل انتخابات 88 در زندانند و نمی توانم فراموششان کنم و رهبران جنبش شیخ کروبی ,زهرا رهنورد ورئیس جمهورمیرحسین موسوی که پای جنبش ما ایستادند دلایل قانع کننده ای هستند برای شرکت نکردن «من» در انتخابات – اما هرگز گزافه گوئی نخواهم کرد, حتی اگردوستان همراه با اصرار این «رای ندادن» را «تحریم» بنامند چیزی به حقیقت مطلب اضافه یا کم نخواهد شد. حقیقت تداوم رکود است و خانه نشینی

1- پارادوکس تحریم کنندگان:
«انتخابات را تحریم میکنیم اما خدا کند جلیلی رئیس جمهور نشود!» 

دوستانی که همچون نگارنده متن تصمیم قطعی خودشان را برای عدم مشارکت در انتخابات پیش رو گرفته اند – چنانکه اصرار داشته باشند این تصمیم شخصی را «تحریم» بنامند تا به ضرب وزور«تاکتیک مبارزاتی» قلمدادش کنند – با پاردوکس فوق روبرو خواهند شد و برای رهائی از این پارادوکس باید اثبات کنند میان جلیلی و روحانی هیچ تفاوتی نیست یا هیچ ارتباطی به آرای مردم ندارد که بطور وضوح قابل پذیرش نیست – همه بخوبی میدانیم نه تنها میان جلیلی و روحانی که میان  جلیلی و ولایتی و قالیباف هم تفاوتهای قابل ملاحظه ای هست. توصیه من برای رهائی از این پاردوکس  به دوستان تحریم کننده بطور خلاصه این چنین است:
 
انتخابات را تحریم کنید اما تحریم را تبلیغ نکنید!
تحریم  همانند مشارکت در انتخابات  یک تصمیم شخصی است –  تحریم مبارزه نیست و به اندازه مشارکت با «جنبش» دره عمیقی فاصله دارد –– دلایل تحریم بر اساس معیارهای اخلاقی شخصی است نه معیارهای مبارزه سیاسی. پس این معیارها فراگیر نیست – به تصمیم «رای دهندگان» احترام بگذاریم و اجازه دهیم بدون احساس عذاب وجدان از زیر پا گذاشتن «موانع اخلاقی ما» انطور که خود صلاح میدانند بر سرنوشت خود تاثیر بگذارند – هیچکس نمی  داند رای ها اینبار شمارش خواهد شد یا خیر و درست بهمین دلیل تحریم و مشارکت در عدم شفافیت برابرند!.

تحریم انتخابات وقتی مبارزه محسوب میشود که آرا شمارش شود:
عدم شفافیت در شمارش آراکه دائما توسط «تحریم کنندگان»دلیل آورده میشود خود بهترین دلیلی است که در چنین شرایطی «تحریم» شکلی از مبارزه نمی تواند محسوب گردد. چرا که هیچگاه مقدارکمی و تفاوت  مشارکت کنندگان و تحریمی ها مشخص نخواهد شد

2- بن بست رای دهندگان:
«رای میدهیم تا تاثیر بگذاریم  و اگر همانند انتخابات قبلی  رای ها نشمردند بازهم رای میدهیم تا تاثیر بگذاریم!»

در پوچ بودن و بی جواب بودن هر دو نوع پاردوکس هیچ شکی نیست – این پوچ بودن پاردوکس ها در حفره ای بنام جنبش است که «معنا» یافته است – اگر جنبش در رکود نبود پوچ بودن استدلال دوگانه  تحریم-مشارکت از آفتاب ظهر روشن تر بود


درروزهائی نه چندان دور در خیابانها بنام جنبش سبز از حق رای خود دفاع میکردیم – کشته ها دادیم – یارانمان را به اسارت بردند – رئیس جمهورمان را در بند کردند... امروز من در انتخابات حکومتی شرکت نمیکنم – شما در انتخابات حکومتی شرکت میکنید – من به تصمیم شخصی شما احترام میگذارم – شما هم به تصمیم شخصی من احترام بگذارید – باشد روزی که در خیابانها یکبار دیگر در کنار یکدیگر حق تعیین سرنوشت را «گدائی نکنیم» ...که بدست اوریم.