۱۳۹۲ خرداد ۲۰, دوشنبه

21 خرداد:حضور چند صد هزارنفری در ورزشگاه آزادی و اطراف آن, با فریاد ایران ایران یک بازی دوسر برد است


صرفا حضور چند صد هزارنفری آزادیخواهان در ورزشگاه صدهزارنفری آزادی وخیابانهای اطراف, نوعی تظاهرات محسوب میگردد!ا

حتی اگر بفرض محال نیروهای سرکوبگر قادر به ساکت کردن مردم گردند که در صورت حضور جمعیت چند صدهزار نفری قادر نخواهند بود - باز هم حضور جمعیتی چندین برابر ظرفیت ورزشگاه آزادی بروشنی گویای حقیقت زنده بودن جنبش خواهد بود

سه شنبه با فریاد های بی وقفه ایران ایران و جانم فدای ایران -روز تلخی را برای دیکتاتور و بدخواهان ایران مان رقم خواهیم زد  

برگه های رای را میتوانند نادیده بگیرند اما فریادهایمان را در ورزشگاه آزادی مجبورند بشنوند



سه شنبه  21 خرداد - استادیوم آزادی
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

 

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

آقای عارف قبل از اینکه دیر شود به چهار دلیل انصراف دهید!



بی تردید اگر در حد انتخاب یکی از همین هشت کاندید تائید صلاحیت شده, اطمینان حاصل میشد که حق انتخاب داریم یا به عبارتی حق انتخاب برایمان قائلند - «امثال من» که نگران خانواده,مردم و سرزمین مان هستیم از چنین حق و فرصتی چشم پوشی نمیکردیم.

اگر در این فضای بشدت سرکوبگرانه و تحقیرامیز از سوی نظام ولایت فقیه,حق انتخابی چنین محدود نیز برای «امثال من» بطور واقعی وجود داشت – چرا نباید استفاده میکردیم؟ 
عمیقا مایل بودم چنین فرصتی وجود داشت تا حداقل میان فرد عقب افتاده و متحجری همچون جلیلی و آقای عارف , طرف این آخری را میگرفتم – به پای صندوق رای میرفتم , با اطمینان از اینکه رای «امثال من» اینک شمارش میشود و تاثیر خواهد داشت و حداقل نابودی سرزمین,مردم و خانواده ام را چند صباحی به تعویق میاندازد – و نهایتا به خود,مردم  و به نظام میفهماندم «امثال من» که دائما نادیده اش میگیرند – درواقع اکثریت جامعه هستیم.

اشتباه نشود «عارف» کاندیدای مورد نظر ما نیست – حتی به ایده ال نزدیک هم نیست – راستش را اعتراف کنم در ابتدا «میرحسین» هم کاندیدای ایده ال «امثال من» نبود – گرچه بعدها در جریان جنبش «امثال من» را از رای خود سرافراز کرد.

حال که چند روزی به انتخابات حکومتی 92 بیشتر نمانده این چه درخواستی است از آقای عارف که از کاندیداتوری استعفا دهد؟ اصلا بگذار تا ته خط برود تا بعنوان یکی از بازیگران سیرک مردم را بخنداند!. نظرشخصی  نگارنده این است که اقای عارف به جهت سرگرم کردن مردم به میدان نیامده – و اگر این چنین است به چهار دلیل منطقی واجب است که ایشان قبل از انتخابات کنار روند و اگر نظر نسبتا مثبت نگارنده به شخص ایشان از اساس غلط است – دیگر مسئولیت به گردن خودشان است! «امثال من» وظیفه خود را انجام داده ایم – ایشان هر چقدر مایلند در نقش «هیزم» به گرم شدن تنور انتخابات حکومتی یاری رسانند.

1-  برنامه های آقای عارف یک کپی کمرنگ از هاشمی رفسنجانی است – اگر اراده و پلان نظام بر این بود که ایشان بتواند با رای مردم رئیس جمهور شوند – خود آقای هاشمی بهتر می توانست چنین نقشی را ایفا کرده و تعداد بیشتری از مردم را به صحنه بکشاند تا نمایشی آبرومندانه تر نیز برپا گردد- آن هسته مرکزی قدرت که اراده کرده  هزینه رد صلاحیت «رئیس تشخیص مصلحت نظام» را بجان خریده  و این دندان فتنه گر را بدور انداخته – به آقای عارف نیز اجازه نشستن بر مسند قوه مجریه نخواهد داد

2- با این حساب دلیل تائید صلاحیت آقای عارف از سوی نظام را باید صرفا «گرم کردن تنور انتخابات» و جذب کردن آرای اقای هاشمی و اصلاحطلبان  دانست بدون اینکه کوچکترین حقی حتی در حد نظارت بر صندوقهای رای برای ایشان قائل باشند. آیا  نقش و احترامی که اقای عارف برای خود قائل است در همین حد است؟

3- اگر منظور از کاندیداتوری آقای عارف جذب ارای آن دسته از مردمی است که بهر شکل علیرغم نارضایتی از وضع موجود تغییر را در صندوق رای جستجو میکنند و همچنین ممانعت کردن از افراطیونی همچون جلیلی است – چه بسا  اقای روحانی  چنین نقشی را بسیار بهتر از ایشان بازی کند – ضمن اینکه کنار رفتن آقای عارف از شکسته شده آرای این دسته از مردم نیز جلوگیری میکند

4- اقای عارف بعد از اعلام نتایج انتخابات و مهندسی آرا توسط همان هسته اصلی قدرت چه واکنشی نشان خواهند داد؟ آیا همچون میرحسین مردانه پای حقوق مردم  خواهند ایستاد؟ مسلما نه ایشان از خود چنین انتظاری دارد و نه مردم – اگر غیر از این بود بقول خودشان در این چهار سال گذشته «سکوت» نمیکردند

با توجه به کلیه دلایل ذکر شده منطق حکم میکند که اگر اقای عارف صداقتی در گفتار و کردار خود دارد - در همین مقطع بنام مردم و جنبش از ایفای نقش «هیزم» در تنور انتخابات حکومتی یا بدتر از آن بازیگری سیرک انتخاباتی انصراف داده و با عزت و احترام خود را درکنار مردم قرار دهد – باشد که روزی چنین مردمی با احترامی مضاعف او را در راس نشانند

۱۳۹۲ خرداد ۱۵, چهارشنبه

سه گام ساده برای فراخوان 21خرداد-استادیوم آزادی : نه غزه, نه لبنان, نه انتخابات حکومتی


اراده کنیم بپا خیزیم از فرصت پیش آمده استفاده کنیم

بازی تیم های ملی ایران و لبنان در روز 21 خرداد فرصتی بدست داده تا بعد از مدتها رکودی که بدلیل سرکوب خشن و وحشیانه حکومت ایجاد شد, در کنار سرخوشی دیکتاتور و جیره خورانش از مرگ جنبش - مجددا  زنده بودن جنبش را با کمترین هزینه فریاد کرده و خواب شیرین سرکوبگران را که گمان می برند همه چیز ختم به خیر شده و همه فریادها را درگلو خفه کرده اند, برهم بزنیم – با توجه به همزمانی این واقعه ورزشی با سیرک انتخاباتی که با تحقیر و پایمال کردن حق تعیین سرنوشت مردم, بدون توجه به فجایع انتخابات سال 88 و وقایع پس از آن که با قتل عام دهها نفر از پاکترین جوانان میهن واسارت هزاران نفردیگر از مردم و نخبگان و نهایتا  حصر رئیس جمهور قانونی میرحسین موسوی  و شیخ کروبی همراه بود –لازم  است اهمیتی دوچندان برای  این فراخوان مردمی قائل شویم.

ایا اجازه خواهیم داد دیکتاتور با تحقیر ما و پایمال کردن خون جوانانمان  آخرین سنگر مردم یعنی انتخاب رئیس قوه مجریه را نیزدرسکوت مرگبار در اختیار خود بگیرد؟

آیا نباید آزادی زندانیان سیاسی را که تا دیروز در کنار ما درخیابانها دوشادوش ما حرکت میکردند فریاد کنیم؟
آیا نباید برای شکستن حصر رئیس جمهور قانونی خود میرحسین موسوی و شیخ کروبی که پای آرمانهای بلند جنبش ایستادند قدمی برداریم؟

چگونه میتوانیم حرفها و ادعاها را به عمل تبدیل کنیم ,بر یاس و ناامیدی غلبه کرده و بازی کثیف دیکتاتور در انتخابات 92 را با کمترین هزینه برهم بزنیم؟

بیاد بیاوریم ما بیشماریم – ما میلیونها نفریم و هر حرکت کوچک فردی ما چنانکه همگی متحد و هماهنگ شویم با ضرب شدن در هزاران انسان مسئولیت پذیرو آگاه,  موثر تر از تبلیغات پرهزینه حکومتگران,در همه ایران بسرعت فراگیرخواهد شد

1-    شعارنویسی و اسکناس نویسی برای فراخوان را از همین امروز متناسب با توان خود شروع کنیم – حتی نوشتن روزی چند اسکناس  در هر روزرا ناچیز نشماریم 

2-    با تماس منظم و سازماندهی شده مستقیم یا تلفنی:خانواده, اقوام,همکاران و دوستان را بطور شفاهی از فراخوان روز 21 خرداد آگاه کنیم 

3-    با قرار گذاشتن با دوستان مورد اعتماد در روز 21 خرداد بصورت دسته های چند نفره به استادیوم آزادی برویم

۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

بمناسبت سالگرد ارتحال خمینی: وقتی پلشتی و نفرت به اوج میرسند



پتانسیل نهفته در رانده شدگان, انرژی ذخیره در تباهی و تباه شدگان, مطرودان, ناامیدان را هرگز نباید دستکم گرفت این درس خمینی به مردم ایران بود. حتی دفن شدگان در زباله دان تاریخ به وقت خود همچون سوختهای فسیلی منابع عظیمی برای شعله ورکردن آتشی هستند که یک جامعه متمدن را برای سالیان دراز درکام خود فرو میبرد.
 انقلاب,جنگ, اعدام, حقارت وسرافکندگی, انفجار نفرت حاصل از سرخوردگی و تبعیض, جهل و خرافات- برامدن همه تباهی ها از کف جامعه با توفان انقلاب, رواج دروغ و تقلب و مرگ انسانیت و اخلاق...همه این  پلشتی ها در یک نام خلاصه شد..امام خمینی

خمینی فقط نام و پوششی بود برحقیقت زنده ی تباهی های یک جامعه که سالیان بیشمار در اعماق جامعه بدون چاره جوئی و یافتن راه حل فقط تلنبار شده, تا دیده نشوند. چنین حجم سنگینی از دفن شدگان فقط توفانی کم داشت تا با امواج برآید و در سطح قرار گیرد – از همین روست که ارتحال خمینی پایان پلشتی نبود – منبع عظیم انرژی ویرانگر که حاصل تاریخی پر فراز و نشیب بود با انقلاب 57  با دست یافتن به اهرم های قدرت جامعه را به آتش نیستی سوزاند. نفرت خمینی از شاه فقط یک بهانه بود یک تجسم, یک نماد –چنانکه بعد از مرگ خمینی سرچشمه تباهی, نمادها و رهبران دیگری برای خود یافت... خامنه ای , احمدی نژاد ...واین شعله های ویرانگر  تا سوختن آخرین قطره ادامه خواهد داشت

فقر,جهل وخرافه,حقارت تاریخی,آرمانهای مدینه فاضله,غلبه اتوپیای عدالت کمونیستی و افسانه های جنگ چریکی بر قشر روشنفکر,چالش تاریخی میان ایرانی و اسلامی, میان سنت و مدرنیته, فاصله پرنشدنی میان شاه و مردم...انباشته در طبقات محروم از یک سو و اقشار روبه زوال همچون بازار سنتی و روحانیت از سوی دیگر دست بدست هم داد تا با چراغ سبز قدرتهای جهانی انقلابی بپا شود که هنوز شعله های خانمانسوزش آه حسرت از نهاد هر ایرانی دلسوز برمی اورد.

نظام اسلامی حاصل چنین انقلابی به رهبری خمینی و سپس جانشین برحقش خامنه ای, با مهارت و تدبیر با بازتولید گسترده,مناسبات فقرو جهل و خرافه و افزودن بر خیل محرومان, با کاستن ازضخامت لایه های اقشار متوسط و ضخیم کردن لایه فقر و تباهی در واقع منابع مادی و وجودی خود را تقویت کرده و از میان خیل محرومان, ارتش بسیجیان و مزدوران خود رادائما نوسازی می نماید.

جنبش سبز راهی است بر خلاف این چرخه معیوب- با ارمان زدودن فقر, گرامیداشت  دانش و تکنولوژی و مدرنیته,تنش زدائی و جهانی شدن, مخالفت با تروریسم,ومبارزه با جهل و خرافه با تقدس زدائی از ارکان نظام اسلامی, با تکیه به حقوق برابر شهروندی و اینکه رای هیچکس بر دیگری ارجح نیست در واقع پای خود را بر گلوی نظام قرار داده است. 

جنبش سبز هنوز زنده است هراس سرکوبگران از بپا خواستن دوباره جنبش بر همگان اشکار است- سایه بلند جنبش سبز بر سرتمامی سیرک انتخاباتی شان افتاده است- اینبار هیبت جنبش سبز است که فرادست فسیلهای شورای نگهبان  رئیس مصلحت نظامشان را «ردصلاحیت» میکند! . مناظره های انتخاباتی را به کمدی سال تبدیل کرده و هرچه بیشتر به روز انتخاباتشان نزدیکتر میشوند – هراس از اینکه انتخاباتشان به یک مضحکه جهانی بیشتر شبیه باشد تمامی ارکان نظام را در بر گرفته است

۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

با تدارک جنبش میلیونی در روز انتخابات,نگذاریم میخ ها را بر تابوت سرزمینمان محکم کنند



حلقه ای از نظامیان فربه آخرین خط امنیتی و صد البته تنگترین حلقه ایست که همچون حصاری زمخت و اما شکننده بدور ولی فقیه کشیده شده و بارحفاظت از «نظام» را بدوش میکشند. با رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی  عملا باید جمهوری برامده از انقلاب اسلامی را پایان یافته محسوب کرد همچنان که به موازات آن سیاست ورزی حاکمان نیز به باریکترین دالانهای خود میل کرده است. با از هم گسیختگی حلقه های اقتصادی, سیاسی و امنیت خارجی در طی هشت سال دوران حاکمیت بلامنازع نظامیان بر سرنوشت کشور کودتا گران مصمم هستند تا کار نیمه تمام کودتای سال 88 را در خرداد 92 تکمیل نمایند  , اغراق نیست اگرزین پس جمهوری اسلامی را «نظام پیشین» بنامیم.

 نظم نوینی میرود که اغاز گردد – سرنیزه ها به پشت سرزمین عزیزمان ایران رسیده وخطرجنگ, فقر, نابودی ونهایتا چندپارگی از خورشید ظهر روشنتر است.


تجربه سی و چهار سال مبارزه بی امان با نظام جمهوری اسلامی بما آموخته است که هر گام که در مقابل حکومت به عقب می نهیم  - و هر شکل نوینی از مبارزه را که تجربه کرده به موفقیتهائی دست میابیم, اما به انتها نمیرسانیم و نیمه کاره رها میکنیم دیگر هرگز قابل تکرار نیست یا به سختی قابل تکرار خواهد بود.
 آیا شکلهای مبارزه تشکیلاتی و سازمانی در دهه های اول انقلاب تکرار شد؟ آیا جنبش اصلاحات پس از شکست نهائی درسال 84 توانست دوباره تکرار شود و موقعیت استثنائی پیشین خود را بدست آورد؟ هرگز چنین نشد. 

امروز آنچیزی که برای ما هنوز باقی مانده تن نحیف و کم رمق جنبش بزرگی است بنام جنبش سبز که با تحمل ضربات سخت و حصر رهبرانش, در کنار ندانم کاری بازماندگان و نخبگانش مدتهاست به حاشیه ورکود رفته  و در ناامیدی  ملال انگیزی غرق شده است.
 آیا از توش و توان جنبش سبز آنقدر مانده که با همت یاران بار دیگربپا خواسته و از قامت سرزمین ایران و مردمان رنجورش در مقابل کودتاگران دفاع کرده  و دشمنان این سرزمین را با قدرتی برامده ازاراده ی  مردمان به زمین بکوبد؟ یا داستان بشکل دیگری ورق خواهد خورد و جنبش را همراه همه ارمانهایمان همچون جنبشهای پیشین زنده بگور خواهند کرد؟

نظام کودتا آنچنان که وانمود میشود مقتدر نیست – حلقه نظامیان گرچه با عربده های بلند بسیار خشن بنظر میرسند اما در واقع شکننده ترین حلقه امنیتی بدور هر نظامی محسوب میگردنند- جلودار بودن نظامیان در حفظ امنیت نظام معنای دیگرش گسستن حلقه های بزرگتر امنیتی همچون حلقه اقتصادی و سیاسی و امنیت خارجی است در واقع ولایت فقیه با نظامیانش در وسط گود تنها مانده است 
آیا اکنون درست در نقطه ای که ایشان میخواهند میخ خود را محکم کنند یعنی در روز انتخابات خرداد 92 بهترین فرصت برای بپا خواستن و تداوم حرکت 25 بهمن 89 در خیابانها نیست؟

در طی 8 سال ویرانی مملکت جماعت عظیمی از مخالفان و مردم به جمع میلیونی جنبش سبز افزوده شده است – خیل عظیم گرسنگان ,بیکاران,  آنان که نگران اینده سرزمینشان هستند- همه آنان که هنوز به اصلاح رژیم امید داشتند, همه معترضان با هر آرمان انسانی, همه مردمی که هر روز شاهد نابودی آینده  خانواده ,کودکان و عزیزانشان هستند .اینک در کنار ما هستند.

در 24 خرداد 92 کودتاگران در ضعیف ترین نقطه خود قرار میگیرند– زمان کینه ورزی نیست- این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نخواهد شد- با هر عقیده و ارمان برای نجات سرزمینمان و شکستن طرح تکمیل کودتای سیاه  متحد شویم و از مردم دعوت کنیم در سراسر ایران برای آزادی, برای رهائی از فقر,برای خلاصی از حقارت به خیابانها بیایند- از دعوت مردم نهراسیم! - با بلند شدن صدای ما یاران دربندمان نیز به حرکت ما خواهند پیوست - به خاطر نجات ایران خصومت ها و خودبینی را اندکی کنار بگذاریم–بجای تئوری بافی  دست به عمل بزنیم -مردم در انتظارند و بدعوت همگی ما دوباره همچون 25 بهمن بعد از وقفه ای بلند که همچون خوابی کوتاه می نماید دوباره به خیابانها خواهند آمد.مانند ان روزهای سبز با هر آرمانی که دارند در کنار یکدیگر در خیابانها فریاد پیروزی بر کودتاگران را سر خواهند داد.