۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

با سیاست قهر مخالفم, بمانیم منصفانه نقد کنیم

مدتی ست , عده ای از دوستان در وبسایت های اجتماعی در اعتراض به شرایط, قوانین و حتی قدرت گرفتن  مخالفین فکری ایشان سیاست قهر را در پیش گرفته اند و با اتخاذ چنین تاکتیکی انتظار دارند که مدیران و گردانندگان وبسایت مربوطه, با تغییر دادن قوانین یا حذف فیزیکی مخالفان, شرایط مطلوب برای فعالیت ایشان را فراهم کنند.

سوال اینجاست که اگر قوانین در یک وبسایت اجتماعی برای همگان یکسان است و تحت  شرایطی یکسان مخالفان فکری "ما" نیرومند تر شده اند, پس باید اشکال را در خودمان جستجو کنیم بقول معروف آینه شکستن خطاست. اما اگر شرایط یکسان نیست و قوانین بطور تبعیض آمیز بر علیه"ما" تدوین شده یا مدیران سایت برخلاف قوانین از نفوذ خود بر علیه "ما" استفاده میکنند, قطعا این اعتراض بحقی ست  که باید با ارائه سند و مشخص کردن مورد مطرح گردد.

اما مسئله مهمتر در همین "ما" نهفته است. ظاهرا "ما" فعلا از مجموعه افرادی تشکیل میشود که "سلطنت طلب" و "مجاهد" نیستند. اما این سوال برای "من" پیش میاید که من که نه سلطنت طلب و نه مجاهد هستم تا کی در این "ما" پذیرفته میشوم؟

هر کسی  متناسب با خواستگاه طبقاتی و اجتماعی خود عقیده ای دارد. شاید یک اصلاح طلب, جمهوری خواه, یا چپ سوسیال دمکرات, یک فدائی خلق, یک انقلابی برانداز و ... باشد . سوال اینجاست که بعد از حذف سلطنت طلبها و مجاهدین , "من" تا کی تحمل خواهم شد؟

خلاصه کلام اینکه الان وقت قهر کردن نیست , کسی ادعا نمی کند که وبسایتهای اجتماعی میتوانند تحولات  اساسی ایجاد کنند . حتی به نظر من اطلاق "مبارزه نرم" هم برای اینگونه فعالیت ها در فضای مجازی زیادی ست تا وقتی که در ارتباط تنگاتنگ با جامعه واقعی و همراه با سازماندهی نباشد .اما در یک وضعیت بحرانی  مثل اوایل شروع جنبش سبز میتوانند نقش مهمی را ایفا کنند. اگر "ما" به حقانیت خودمان خیلی مطمئنیم . بهتر این است که بمانیم , یکدیگر را تحمل کنیم ومنصفانه نقد کنیم

۱۳۹۰ مهر ۲۶, سه‌شنبه

انسانها برابرند بعضی ها برابرترند- درحاشیه ارسال پرونده "توطئه ایران" به شورای امنیت


اینکه آقای بانکی مون دبیرکل سازمان ملل تنها بعد از دوروز از زمان رسانه ای شدن "توطئه" ایران برای ترور سفیر عربستان در خاک امریکا, پرونده را به شورای امنیت ارسال کرده, جدای از اینکه  شاید رکورد جدیدی برای ثبت درکتاب گینس باشد, واقعیتهائی را هم برای ما ایرانیان روشن میکند.

مسلما بررسی و ارسال چنین پرونده مهمی در چنین زمان اندکی را باید به حساب اهمیت  بالای این پرونده گذاشت. کم مسئله ای نیست!, جان انسانی یعنی سفیر عربستان در معرض خطر قرار گرفته. گرچه به ایشان هنوز صدمه ای وارد نشد و به اصطلاح سور ومور گنده سر جایش نشسته و کلی هم مورد لطف قرار گرفته , اما این چیزی از اهمیت پرونده  و لزوم مقابله با خشونت و ترور کم نمی کند . 

خیلی راحت و بدون حاشیه میروم سر اصل مسئله! – درد ما اینجاست که این پرونده چه چیزش از ده ها پرونده "جنایت علیه بشریت" که طی دو سال نیم گذشته در جریان مبارزات مردم و جنبش سبز گشوده شد پراهمیت تر بود؟ بیائیم بطور مختصر فقط عنوان پرونده ها را مرور کنیم:

1- پرونده تقلب در انتخابات 2- کشتار ده ها نفر در جریان اعتراضات جنبش سبز 3- وقایع کهریزک 4- اعدام زندانیان سیاسی 5- اسارت هزاران نفر در جریان اعتراضات 6- ده ها نامه سرگشاده از نامدارترین چهره های سیاسی ایران و استمداد ار دبیرکل سازمان ملل برای رسیدگی به وضع زندانهای مخوف و شکنجه و تجاوز 7- نامه های متعدد از وکلا و شخصیتهای صاحب نام ایرانی مثل شیرین عبادی و حتی زندانیان سرشناسی مثل عیسی سحرخیز 8- حصر رهبران سیاسی جنبش 9- اعتصاب غذا متعدد زندانیان 10 – قتل هاله سحابی و...

بی هیچ شک و تردیدی بسیاری موارد دیگر نیز از قلم افتاده که دیگران حق دارند خرده بگیرند . کور وکر بودن شگفت انگیز بانکی مون در برابر همه وقایع  فوق که  تک تک این جنایات "انجام شده"  به لحاظ حقوق بشر بمراتب و  بسیار سهمگین تر و با اهمیت تر از "احتمال" ترور سفیر عربستان است , چاره ای نمی گذارد بجز اینکه مطمئن باشیم  معیارها در سازمان ملل تعریف خاص خودش را دارد . احتمالا در نزد آقای بانکی مون  اهمیت بشر از نوع عربستانی با نوع  ایرانی متفاوت است که "احتمال"  ترور ایشان  موضوعی  بمراتب سنگینتر از مرگ واقعی ده ها انسان ایرانی همانند ندا آقا سلطان است . احتمالا سیستم شنوائی ایشان  که هزاران فریاد و آه و ناله های زندانیان و مادران داغدار جوان از دست داده نتوانست روزنه ای در آن بگشاید . فقط برای شنیدن  فرامین به  "انگلیسی " به این خوبی تنظیم  شده

بگذریم... حقیقت تلخ برای ما ایرانیان همین است که بجز خود و مردمی همچون خودمان در سطح جهان کسی را نداریم و کاملا تنها شده ایم. بهر دلیلی افسار سیاست جهانی  و بسیاری از حکومت ها اینک در کنترل دیوانگانی قرار گرفته که بوئی از انسانیت نبرده اند و متاسفانه منافع شان با ما ایرانیان حداقل در زمان حاضر همخوانی ندارد. چاره ای بجز اتحاد با یکدیگر, ایستادن رو پای خود , و تغییر مسیر آینده شومی که برایمان تدارک دیده اند نداریم.

۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه

نظام پارلمانی هم مشکل را حل نمیکند , درد بی درمان نظام حقوق و بیداری ملت است


آقای خامنه ای رهبراجباری مردم ایران و مسلمین جهان (منصوب شده از سوی آسمان)  در جمع گروهی از دانشجویان گفته است: 

«اگر روزی در آینده احتمالا دور، احساس شود که نظام پارلمانی برای انتخاب مسئولان قوه مجریه بهتر است هیچ اشکالی در تغییر ساز و کار فعلی وجود ندارد.»

با دقت در تک تک این کلمات متکبرانه می توان دریافت که  درک رهبر نظام از نقش مردم و نظام پارلمانی مورد نظر ایشان چیست . چه کسی باید احساس کند که نظام پارلمانی بهتر است ؟ مردم یا رهبر نظام؟
جواب در همین متن کوتاه نهفته است. همان شخصی که میداند "روزی در آینده احتمالا دور" چنین اتفاقی خواهد افتاد.
چه کسی به ایشان نظر مردم را اطلاع داده که مایلند در "آینده احتمالا دور" (و نه همین الان)چنین اتفاقی بیافتد؟
پاسخ روشن است: هیچکس! . اصلا قرار نبوده  نظر مردم مورد پرسش قرار گیرد.وقتی مردم در مورد  بالاترین و مهمترین مقام کشور یعنی خود  شخص رهبر مطلقا کوچکترین حقی برای انتخاب  و بزیرکشیدن ایشان  ندارند  و نه تنها چنین حقی ندارند که حتی  اطلاق نکردن  صفت "معظم"  هزینه اش سالها زندان و شکنجه و انفرادی ست , چرا باید نظر شان در موارد دیگر اهمیت داشته باشد؟

اصلا چرا این مسئله به این مهمی  باید"احساس" شود و هیچ فرایند و سازو کار عملی برای عینیت بخشیدن و اندازه گیری  احساس مردم وجود ندارد؟

 برخلاف نظام به اصطلاح  پارلمانی مورد نظر دیکتاتور, "احتمالا زیاد دور نیست" روزی که مردم ایران  احساسشان را در مورد شخص خامنه ای, نظام ولایت فقیه, قانون اساسی , انقلاب 57 , زندانیان سیاسی, اعدامها, حصر رهبران سیاسی, غارت اموال عمومی و...که طی ایندوسال گذشته بروشنی بیان کرده اند ,در عمل تحقق ببخشند  تا همگان بدانند که دیگر در  این سرزمین جائی برای بیان احساسات یک دیکتاتور رسوا و همکاران دزد و متقلبش  نیست

۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

اوباما نه اهل صلح, نه مرد جنگ , فرصت سوز تمام عیار


 با مصاحبه اخیر سناتورمک کین با یک شبکه تلوزیونی , زخم کهنه  سبزها مجددا سر بازکرد:

سناتور جان مک کین، رقیب باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸، در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است که توطئه ترور سفیر عربستان سعودی در واشنگتن حاصل بی اعتنایی باراک اوباما به اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ در ایران است.
آقای مک کین افزوده است که در آن زمان، آقای اوباما شعار تظاهرکنندگان را که می گفتند "اوباما، یا با اونها یا با ما" نادیده گرفت با این استدلال که نمی خواهد فرصت گفتگو با مقامات ایرانی را از دست بدهد و به این ترتیب، امکان بروز تحولات اساسی در ایران را از میان برد.
 
سخنان سناتور بی اختیار ما را به یاد آنروزهای دلهره اور و خروشان برمیگرداند. انروزها که چشم جهانیان به حماسه جنبش سبز در خیابانها خیره بود. تظاهرات میلیونی سکوت به ناگهان  ملتی متمدن را در مانیتورهاو رسانه ها  بنمایش میگذاشت که تا آنزمان زیر عبای حاکمان شیعه طالبانی از چشم ها پنهان و توسط ایشان به گروگان گرفته شده بودند. 
 صحنه بخاک غلتیدن ندا اقا سلطان پرچم  دادخواهی ملتی صلح طلب در برابر اقلیتی وحشی و خشونت طلب بود و هزاران بار در جهان تکثیر گردید. همه جا سبز بود . از تهران تا پاریس تا رم حتی درپیشانی  کاخ سفید فقط رنگ سبز بود.

هزاران صفحه  مدرک منتشر شد تا سند معتبری باشد بر بزرگترین تقلب انتخاباتی. ده ها کشته هزاران اسیر و میلیونها  فریاد, به امید رسیدن پیامی بزرگ به  گوشهای جهانیان  که بدانید این حاکمان خشونت طلب منتخب ما مردم ایران نیستند. شعاررای ما کجاست همه شهر ها را در نوردیده بود. بزگترین هنرمندان سراسرجهان خواندند و نواختند و ترسیم کردند. برندگان صلح نوبل, نویسندگان, روزنامه نگاران و وکلا ...همگی تا میتوانستند فریاد زدند تا بلکه گوشهای ناشنوای سیاستمداران  جهان حقیقت را دریابند اما  صد افسوس...

یادمان نمی رود چه از ته دل در خیابانهای تهران فریاد میزدیم "اوباما یا با اونا یا با ما" چنان بلند فریاد میکشیدیم که انگار قرار بود خود شخص اوباما مستقیما فریادمان را بشنود!. ما نه نیازی داشتیم و نه درخواستی که از جنبش سبز حمایتی بکنند , فقط کافی بود که بیطرفانه بایستند و خواهان داوری جهانی برای روشن شدن حقیقت انتخابات ایران باشند. آیا این خواسته زیادی بود ؟ آیا با آئین دمکراسی و اعلامیه حقوق بشر در تضاد بود؟ آیا مدعیان دمکراسی و دبیرکل سازمان ملل وظایفی مهمتر از حمایت از حقوق قانونی یک ملت در دستور کار دارند؟ آیا رئیس جمهوری که با شعار ضد جنگ و گفتگو رقیب خود از حزب جمهوری خواه  را از سر راه برداشته بود شایسته بود که گفتگو با   حاکمانی متقلب و خشونت طلب را به ملتی صلح طلب و متمدن ترجیح دهد؟

آنروزها گمان میکردیم این "سیاست" چقدر پیچیده است که ما ازپازل  تو در توی آن سردر نمی آوریم . حتما پرزیدنت اوباما این مرد صلح, هزار توی این پازل را دیده و علیرغم تمایلش دست دوستی را بسمت سید علی دراز کرده !. لازم بود این دو سال و اندی بگذرد و ببینیم سیاست در بالاترین سطوح خود نیز تا چه حد میتواند ناهنجار و بی منطق و بی پدر مادر باشد!. کدام مرد صلح؟ همانکه تا دم منزل قذافی را  با هواپیمای بی سرنشین بمباران میکرد تا آن  دمکراسی که شاهدش بودیم برای مردم لیبی به ارمغان بیاورد؟ کدام حامی بزرگ تغییر؟ همان که نامه های فدایت شوم ایشان به خشن ترین محافظه کار و دیکتاتور قرن, بزرگترین  دلگرمی برای بخون کشیدن مردم ایران بود؟ همان او که در اوج خشونت های تهران و سرکوب مردم ایران , دستور صدور ویزای رئیس دولت متقلب ودروغگو را صادر میکرد تا با اشغال صندلی رئیس جمهور واقعی ایران یعنی میرحسین موسوی, از پشت تریبون سازمان ملل هولوکاست و کشتار یهودیان را بزیر سوال ببرد و بر طبل جنگ بکوبد و جهانی را تمسخر کند؟
طرح  ترور سفیر عربستان, انفجار  یک رستوران , حمله به سفارت اسرائیل در خاک امریکا !.حالا پرزیدنت اوباما با  دسته گل جدید حاکمانی که روزی  دست خونینشان را بر علیه ملتی فشرده , چه میخواهد بکند؟ احتمالا باز هم ملت ایران باید تقاص ندانم کاری دیگران را پس دهند. "همه گزینه ها روی میز است" این آخرین سخنان  پرزیدنت اوباما مرد صلح و گفتگوست! .آیا  برای تنبیه  تروریستها , موشکها را بر سر همان مردمی خواهند فرستاد که دست دوستی اش را در زمان مناسب رد کردند. و همانند کودتای امریکائی 28 مرداد32 , پنجاه  سال بعد عذرخواهی خواهند کرد؟

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

از "جنبش رهبری" تا "رهبری جنبش", وظایف وکلای ملت


در یادداشت آنالیز سیستم سرکوب اشاره شد که ماشین سرکوب  بمثابه یک سیستم هوشمند کامل با کارائی و امکانات کافی , تا کنون موفق شده با اسارت فعالان و متفکران جنبش سبز و همچنین حصر رهبران معنوی و در هم شکستن ارتباطات نصفه و ناقص موجود ,با جمع کردن جنبش سبز از خیابانها ,جنبش را از تعریف یک سیستم هوشمند خارج کرده و اهداف ویژه خود را پیگیری نماید.
متقابلا با درک نیروهای فعال و صد البته پراکنده  جنبش سبز و آزادیخواه ایران از شرایط جدید و ضرورت بازسازی و احیای اجزای مورد نیاز ازدست رفته برای برنامه ریزی و کنترل وقایع و امکانات موجود(بازگشت به سیستم هوشمند) رفته رفته شاهد  موج جدیدی و روبه رشدی در سطح فعالان هستیم که در این یادداشت, "جنبش رهبری" نامیده میشود.

اگر باز هم با نگاهی سیستماتیک "جنبش رهبری" را درقالب یک سیستم هوشمند با اهداف ویژه تعریف کنیم می توان چنین اهدافی را بشکل زیر مشخص نمود:

هدف ویژه "جنبش رهبری" تعیین و عضویت تعدادی افراد شایسته و مقبول جهت نشستن در صندلی(فعلا خالی) "رهبری جنبش آزادی خواهی ایران "است

بنابراین ما اینجا با دو نوع سیستم سرکار داریم:

1- سیستم "جنبش سبز" که در حال حاضر بواسطه حذف فیزیکی توسط ماشین سرکوب فاقد عنصر رهبری ست

2- سیستم "جنبش رهبری" که هدف آن  ایجاد کادر رهبری جدید و شایسته برای "جنبش سبزیا آزادیخواهی ایران " است

اما مسئله اینجاست که خود  سیستم "جنبش رهبری" اگر بناست بعنوان یک سیستم هوشمند عمل نماید نیازمند رهبری ست. اگر جنبش قادر است  برای "جنبش رهبری"  یک واحد مغز یا کادر رهبری ایجاد کند چرا مستقیما برای خود "جنبش سبز" چنین نکند؟ 
پاسخ این سوال بسیار ساده است:
یک جنبش متکثر با اجزای پراکنده در یک سیستم آشفته, نمی توانند به یک کادر رهبری دست یابند . نه برای "جنبش رهبری" و نه برای "رهبری جنبش". در واقع این همان پازل معروف مرغ و تخم مرغ است که در اشکال مختلف ظاهر میگردد :

جنبش برای تعیین کادر رهبری نیاز به رهبری دارد!

حل این معما سخت نیست فقط باید همانند پازل مرغ و تخم مرغ خارج از محدوده جنبش و رهبری حل شود. توسل جستن به واسطه ها یا پراکسی و قرار دادن این مسیر جدید موقت میان "جنبش" و" رهبری جنبش " حل مسئله را ممکن میسازد . انتخابات ریاست جمهوری سال 88 مثال خوبی ست برای توضیح این روش. میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی بواسطه کاندیداتوری در انتخابات  ریاست جمهوری  و رای مردم, به رهبری جنبش سبز نیز  برگزیده شدند. بهترین فرصت برای جنبش برای تعیین شورای رهبری در فاصله عاشورای 88 تا 25 بهمن 89 بود. هنگامی که با در اختیار داشتن رهبران معنوی جنبش و با تکیه به مرکزیت ایشان جنبش میتوانست  شورای رهبری پشتیبان خود را برگزیند. در واقع می توان گفت رهبران جنبش با انتصاب نفرات جدیدی که بعدها شورای هماهنگی راه سبز نام گرفت در واقع بنوعی به وظایف خود عمل کردند. اما در عمل محاسبات اشتباه از کار درآمد.
حالا چه باید کرد؟
از نظر نگارنده نیروها و افراد خوشنام و شناخته شده در سطح  ملی می توانند  بطور مستقیم و بدون نیاز به آرای عمومی در صندلی رهبری "جنبش رهبری" قرار بگیرند . افراد برجسته ای مثل شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل , وکلای سرشناس حقوق بشر که  بدلیل دفاع از حقوق مردم و قانون به خارج از کشور تبعید شده اند, حتی ورزشکاران  سرشناس ملی میتوانند نقش "واسطه" را برای تعیین رهبری جنبش ایفا کنند. 

تفکیک میان وظایف کادر مرکزی "جنبش رهبری" و "رهبری جنبش" برای رفع  سوءتفاهمات بسیار ضروریست. لیدرهای "جنبش رهبری" لزوما  عضوی از "رهبری جنبش "  نیستند و با رسیدن به هدف ویژه یعنی تعیین تکلیف "رهبری جنبش" وظایفشان به اتمام خواهد رسید. 
اعضای "رهبری جنبش" باید :
1- در جمع کنشگران سیاسی شناخته شده, خوشنام و مقبول باشند

2- تجربه عملی فعالیت های حزبی و سیاسی و تشکیلاتی داشته باشند

3- نماینده اقوام و گروه های مختلف سیاسی و اجتماعی باشند  یعنی در مجموع نماد تکثر جنبش باشند

لیدرهای "جنبش رهبری" مشروعیت خود را از همان عاملی کسب میکند که بواسطه آن به شخصیتی ملی تبدیل شده اند. این عامل می تواند, برنده شدن جایزه صلح نوبل, اعتبار جهانی, مقاومت و مبارزه در راه حقوق بشر یا وکالت زندانیان سیاسی و حتی یک مدال پهلوانی باشد.
چنین اشخاص برگزیده ای در سطح ملی خود میتوانند صحیح ترین راه کار تعیین "رهبری جنبش " را تعیین کنند. این راه کار میتواند انتصاب مستقیم و موقت رهبری جنبش یا یرگزاری نوعی نظر سنجی در میان کنشگران سیاسی یا ترکیبی از هر دو باشد

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

آنالیز سیستم سرکوب,اهداف و روشهای مقابله, نقش ویژه کردستان



تا آگاه نشده اند، هیچگاه عصیان نمی کنند و تا عصیان نکنند نمی توانند آگاه شوند- جرج اورول



ماشین سرکوب را اگر بمثابه یک سیستم هوشمند با اهداف مشخص  در نظر بگیریم . همانطور که در یادداشت آنالیزسیستم ها و جنبش سبز بطور خلاصه مطرح گردید, کلیه اجزای اصلی یک سیستم هوشمند را بشرح زیر دراختیار دارد:
1- اهداف  مشخص یا خروجی های ویژه
2- مغز سیستم یا فرماندهی
3- بخش فیدبک یا کنترولر ورودی ها جهت تطبیق امکانات و رویدادها با اهداف ویژه
4- سنسور یا چشم جهت ارزیابی وضعیت فعلی 

از انجا که ما بعنوان عضوی از سیستم جنبش ازادی خواهی ایران از بیرون به سیستم فوق بعنوان یک "جعبه سیاه" نگاه میکنیم و بررسی مکانیسم درونی ماشین سرکوب نیازمند داشتن اطلاعات خاصی ست که باتوجه به بسته بودن سیستم فوق براحتی بدست نمی اید و در اختیار هرکسی هم نیست, بنابراین در این یادداشت فقط  به مهمترین بخش آن, یعنی "اهداف مشخص و خروجی های ویژه " می پردازم که مستقیما بخش مهمی از "سیگنالهای ورودی" سیستم جنبش سبز یا جنبش آزادی خواهی ایران محسوب میشوند.

1- اهداف مشخص یا خروجی های ویژه سیستم سرکوب:
هدف نهائی ماشین سرکوب بخصوص در حکومت های استبدادی ایدئولوژیک, نهادینه کردن نظم اجتماعی  وایدئولوژی مورد نظر طبقه حاکم درکل اجزا یا واحدهای اجتماعی ست. در چنین لحظه ای که آرمانهای ایدئولوژیک و اتوپیای حاکمان تحقق می یابد دیگر نیازی به ماشین سرکوب نخواهد بود . همه افراد و واحدهای اجتمائی در اهداف آسمانی و ایدئولوژی طیقه حاکم یا حاکم مطلق ذوب شده و با عشق بی حد و حصر به "ناجی بزرگ" فقط به وظایف مقدس  خود عمل میکنند. اما از انجا که این لحظه موعود در طول تاریخ بشر هرگز فرانرسیده بسته به میزان دوربودن جامعه  به اهداف فوق , سیستم سرکوب مورد نیاز و بسیار فربه میگردد.
شاید هیچ کتابی به زیبائی کتاب 1984 جرج ارول این جامعه ی آرمانی را توصیف نکرده باشد:
تا مگر در حال عشق ورزيدن به حزب اين دنيا را ترك كنند!

اما به واقعیتها که برگردیم شک وتردیدی نیست که  مدل کره شمالی نزدیکترین الگوی واقعا موجود و محقق شده در دنیای کنونی برای حاکمان حکومت اسلامی ست. اگر تفاوتهای جامعه کنونی ایران با کره شمالی را درنظر بگیریم, خطوط کلی "اهداف ویژه" ماشین سرکوب حکومت اسلامی  بروشنی مشخص میگردد:

1- قرار دادن هر فرد به تنهائی در مقابل قدرت مطلقه:
 اگر اینترنت اسلامی شود, ماهواره ها جمع گردد, موبایلها و خطوط تلفن تحت کنترل شدید امنیتی قرار گیرد و رعب و وحشت در جامعه بر اثر گسترش مزدوری و خرید کالای آدم فروشی به قیمت مناسب, چنان نهادینه شود که فرد با فرد, حتی اعضای یک خانواده جرئت نکنند با یکدیگر گفتگو کنند. در این صورت میلیونها انسان مجزاو تنهائی باقی میمانند که هر کدام در جزیره  خود محبوسند. تک تک این جزیره ها فقط و فقط  با یک کل بنام قدرت مطلقه روبرو هستند. برای درک بهتر, میتوان سیستمهای جدید آموزشی از طریق شیکه های آنلاین را تجسم کرد که در ان واحد شاید دهها دانشجو خود را بتنهائی در محضر استاد میابند به همین دلیل ساده که امکان اتصال و دیدن  دانشجویان  دیگر را از دست داده اند

2- ماشین سرکوب میتواند" ازمرگ بر اثر گرسنگی" ترسناکتر باشد:

این حقیقت که تعداد بیشماری از انسانها در کره شمالی هرروز میمیرند یا فرزندانشان را از دست میدهند ولی هیچ اعتراضی نمی کنند اثبات همین امر است که چنانکه ماشین سرکوب کارائی لازم را داشته باشد. حتی بر شورشهای احتمالی بر اثر فقر و گرسنگی نیز غلبه خواهد کرد و ترس چنان در جان انسانها ریشه میگیرد که حاضرند از گرسنگی بمیرند تا بر اثر اعتراض, در شکنجه گاه های مخوف وحشیانه دریده شوند.

جائی خوانده بودم که حتی برای کوچکترین فریاد هم نیاز به کمی فضای آزاد هست و هم یک جو شهامت – اگر هر دو  را مسدود کنند حتی برای مرگ از گرسنگی  نیز نمی توان فریاد کشید

همه ما میدانیم با توجه به وضعیت اقتصادی وخیم و نرخ سرسام آور تورم و گرانی و بیکاری که هر روز ابعاد وسیعتری میگیرد , شورش گرسنگان  و یا شورش نان در پیش است . هنوز بخش نیرومندی از تهیدستان که دغدغه آنان نان و کار است به اعتراضات خیابانی جنبش سبز نپیوسته اند. و زمان آن بزودی  فرا خواهد رسید.
آیا این را فقط ما میدانیم؟ آیا مغز یا فرماندهی سیستم سرکوب نیز که بسیار سازمانیافته و منسجم تر از ما عمل میکند و بادر اختیار داشتن منابع مالی مطمئن,  ده ها سنسور یا چشم را به خدمت خود درآورده بدان آگاه نیست؟
با حدس نزدیک به یقیین می توان گفت که فرماندهی سیستم سرکوب با مطالعه و بررسی کلیه آمار اقتصادی و اجتماعی, نظرسنجی های اطلاعاتی و پرداخت سخاوتمندانه هزینه های تحقیقاتی و استفاده از کارشناسان خبره کشورهای دوست و برادر همچون روسیه ,کره شمالی و چین حتی از محدوده زمانی وقوع چنین شورش هائی نیز بخوبی مطلع است و خود را از پیش آماده خواهد کرد.
 
امید همچنان باقیست.هنوز امکان مقابله هست. اما چگونه؟
خوشبختانه ما هنوز در مرحله گذار هستیم و تا رسیدن به آن جامعه مقدس نفرت انگیز فاصله ها داریم. ماشین سرکوب گرچه به موفقیتهائی در اهداف اولیه سرکوب از قبیل جمع کردن جنبش خیابانی در مناطق مرکزی دست یافته و  موفق گردیده رهبری جنبش سبز را با حصر رهبران معنوی جنبش و در هم شکستن اجزای ارتباطی نصفه و ناقص موجود از کار بیاندازد و عملا جنبش سبز را از تعریف یک سیستم هوشمند خارج سازد, اما هنوز قادر به خفه کردن کامل تفکر آزادیخواهی و ارتباط مردم با مردم نگردیده است .
آذربایجان هنوز سرپاست . کردستان آبستن حوادث است با کوله باری از تجربیات گرانقدر از سازماندهی و مبارزه در دشوارترین شرایط و آزمودن روش های متنوع مبارزه,در طول چند دهه.
جماعت بزرگی از اپوزسیون در خارج کشور گرچه پراکنده اما خارج از نفوذ مستقیم ماشین سرکوب در صورت سازماندهی نیروئی عظیم را تشکیل میدهند. اینترنت بعنوان ابزار اتصال و همفکری فعالان هنوز مسدود نشده. شورشهای قابل پیش بینی تهیدستان نیز در صورت سازماندهی مناسب می تواند با پیوستن به جنبش آزادی خواهی , طومار ماشین سرکوب را فراتر از آمادگی ایشان در هم بپیچد.

مدیریت امکانات موجود و بهره بردن از همه نقاط قوت در سراسر ایران راه پیروزی ماست. باز هم  به ناچار به یاداشت پیشین خود مراجعه میکنم. اولین گام در طراحی سیستم هوشمند جنبش آزادی خواهی ایران ایجاد واحد مغز سیستم  یا تشکیل شورای رهبری جنبش سراسری ایران  و سازماندهی ست:

1- جنبش های آزادی خواهی ایران چه بصورت منطقه ای و چه درمرکز باید سراسری فکر کنند:
اگرهدف ماشین سرکوب, تجزیه جنبش  آزادی خواهی از سراسری به منطقه ای و نهایتا رسیدن به جزایر تک نفره است . بینش و عمل  ما باید در جهت معکوس و اتصال جزایر سرگردان و مناطق مجزا به یکدیگر باشد . مسلما این بهیچوجه به معنی حذف هویت و خواستهای متفاوت هر کدام از ما نیست. منظور ما از اتحاد نه "وحدت کلمه " بلکه "وحدت عمل"است . اگر ماشین سرکوب سراسری ست چرا  مبارزه سراسری نباشد؟

تجربه جنبش سبز, خیزش اخیر آذربایجان برای نجات دریاچه ارومیه , بلوچستان و بیش از سه دهه مبارزات ناکام کردستان را اگر در کنار جنبش های دانشجوئی و تجربیات جنبش زنان , کارگران, معلمان و...قرار دهیم بخوبی نشان میدهد که چرا باید همه ما بخشی از یک جنبش سراسری باشیم . اهداف شوم ماشین سرکوب همه ما را بی هیچ تفاوتی نشانه رفته است.

2- لزوم  تشکیل شورای رهبری جنبش سراسری ایران برای هماهنگی و سازماندهی مبارزه:
اینکه این سازماندهی و شورای رهبری چگونه و توسط چه کسانی(منظور افراد خوشنام و مورد اعتماد مردم) شروع شود مهم نیست . همه فعالان و روشنفکران و آزادیخواهان موظفند از همان مکانی که ایستاده اند این اقدام را به عنوان مهمترین و ضروری ترین حرکت جنبش به پیش برند.

درپایان مایلم از نقش بسیار مهم احزاب و فعالان کردستان در جنبش سراسری ایران سخن بگویم . در این هیچ شکی نیست که تجربه سازماندهی و رهبری جنبش های مردمی چیزی نیست که یکباره بدست آید . بطور قاطع میتوان گفت که چنین تجربه ای بسیار بیشتر از یک کوله بار در نزد احزاب و آزادیخواهان کردستان هم اکنون موجود است. تجربه ای که تا کنون صرفا  مصرف منطقه ای و قومی داشته است. ما نباید انتظار داشته باشیم که جنبش نوپائی مثل جنبش سبز  خود به تنهائی چنین تجربه ای را با پیمودن همان مسیر کسب کند . وقت آن است که رهبران مردم کردستان "سراسری" فکر کنند و پیشگام تشکیل شورای رهبری جنبش سراسری و آموزگار بزرگ تشکیلات و سازماندهی باشند

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

حکایت میرحسین وشیخ:"گزارش یک آدم ربایی"یا"صدسال تنهائی"؟


میرحسین موسوی بعد از تحمل بیش از 7 ماه حبس انفرادی و تحت شرایط نامعلوم , در معدود دیدارهای خود با خانواده تحت شرایط امنیتی شدید, کلماتی که  یک پیام مبهم را میرساند بزبان آورده است:ا

اگر می‌خواهید از حال و روز کنونی من با خبر شوید کتاب «گزارش یک آدم ربایی» اثر گابریل گارسیا مارکز را بخوانید


بعد از انتشار این پیام  هجوم مشتاقان جهت خرید کتاب نامبرده سراسر کتابفروشی ها را در بر گرفت وکتاب نایاب شد تا جائیکه خبر این فتح بزرگ(خرید کتاب) نه تنها در فضای مجازی و اینترنت ایرانیان به داغ ترین خبرونمادی از "زنده بودن جنبش"تبدیل گردید بلکه در وبسایتهای خبری خارج از کشور مثل گاردین نیز منعکس شد.ا
پاسخ به این سوال که ازچه هنگام  و به چه دلیل ما به این روز افتادیم که بجای سازمان دادن جنبش برای آزاد کردن رهبران و زندانیان سیاسی , عقب نشاندن و تنبیه حکومت با تکیه به دهها روش مبارزاتی ممکن, در صف کتابفروشی ها صف میبندیم و این را شادمانه نوعی مبارزه محسوب میکنیم ,خیلی مشکل نیست.ا
غیرعادی بودن وضعیت جنبش اعتراضی عیانتر از ان است محتاج بیان باشد. کلمات تلختراززهر میرحسین موسوی در"رساندن مفهوم آدم ربائی" که  قاعدتا میبایست همچون ضربه یک  پتک آهنین تن و جان مان را از ریشه بلرزاند و از خواب بیدار کند تبدیل به رویائی عمیقتر میشود: بیائید برویم کتاب بخریم! - انگارنه انگار دهها زندانیانی سیاسی بخاطر آرمان ها و آرزوهای "مشترک ما" سالهاست در مخوفترین سیاهچاله ها می پوسند و از ایران جز ویرانه ای باقی نمانده , مایلیم گمان کنیم میرحسین نگران مطالعات پیش از خواب ماست. این بسیار خواب خوشتری ست

 آقای کروبی را هم آوردند:ا

ایشان به همراه 6 مامور امنیتی وارد منزل شدند. پدرم خیلی از روحیه و حال خوبی برخوردار و البته مقداری لاغر شده بودند که علت آن را خود پدرم پیاده روی بیش از 2 ساعت در همان آپارتمان ذکرکردند. از حال ایشان پرسیدیم و گفتند چند شب قبل مرا به یک مرکز درمانی برای چکاب بردند و تقریبا یک چکاب کامل صورت گرفته است.ا

بسیار خب این(خواب) را چگونه تعبییر کنیم؟ پیرمرد 80 ساله که پای آرمانهای من و شما ایستاده است بیش از هفت ماه است آنقدر در آپارتمان پیاده روی میکند که وزنش کاهش یافته. در همین زمان ما سخت مشغول حل و فصل مشکلات شخصی خودمان هستیم . در وقت بیکاری هم چندتا کامنت و لایک چاشنی کار میکنیم و اگر کمی فعالتر باشیم وبلاگ نویسی هم  میکنیم و لینک میگذاریم.این پیام را اگر نوعی "متد جدید لاغری" محسوب نکنیم, شاید به کتاب" صد سال تنهائی" نزدیکتر باشد

بیائید بخودمان بیائیم - این مفهوم جنبش نیست - از خواب شیرین بیدار شویم  هرچند به ناچار باید شاهد حقایقی تلخ باشیم . زندانیانمان در بند و در حال اعتصاب غذا هستند . رهبرانی که دیدیم چگونه پای آرمانهای ما ایستادند در وضعیتی خفت بار نگهداری میشوند و هروقت دیکتاتور حقیر " فرمان دهد "می برند و می آورند" . همراهان بسیاری شهید شده اند. ایران به ویرانه ای تبدیل شده است.ا
  یک) باید هر چه سریعترشورای رهبری جنبش سراسری برای هماهنگی اعتراضات به شکل دمکراتیک تشکیل  شود.ا
  دو) باید با شهامت و احساس مسئولیت  فردی,  فریاد اعتراضمان را به گوش یارانمان دربندمان برسانیم . ما هنوز می توانیم و باید با ده ها روش بی خشونت مبارزاتی که بارها توسط مردم آزادیخواه در سراسر جهان امتحان شده بصورت میلیونی حکومت را وادار به عقب نشینی کنیم

 اگر همه ما اراده نکنیم و بذر مقاومت را, نهال تشنه سبز را آبیاری نکنیم آینده ای بس تاریک در انتظارمان خواهد بود