۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

حمله به سفارت بریتانیا یا اعلام حکومت ملوک والطوایف اسلامی بجای نظام جمهوری اسلامی

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود. در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند,...جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.(ویکی پدیا)

آیا حمله به سفارت بریتانیا به نفع نظام بود؟ بیائیم مروری به واکنش چند حکمران محلی داشته باشیم:
 
درپی واکنش تند دولت انگلستان و محکومیت جهانی حمله به سفارت این کشور درتهران، بسیجیها و لباس شخصیهای رژیم گروگانهای سفارت انگلستان را سرانجام آزادکردند.
1- وزارت خارجه حکومت آخوندی با صدور بیانیه یی اشغال سفارت انگلستان را «رفتارهای غیر قابل قبول معدودی از معترضین» نامید و با «ابراز تأسف» گفت: «از مسئولان امر خواسته شده است تا اقدامات و بررسی های فوری و ضروری را در این رابطه به عمل آورند.وزارت امور خارجه ، به رعایت « احترام به قوانین و مقررات بین المللی» و رعایت « مصونیت اماکن دیپلماتیک» گردن گذاشت و رسما اعلام کرد : «بر تعهد دولت جمهوری اسلامی ایران به حفاظت و صیانت از اماکن و ماموران دیپلماتیک تاکید می کند».یک رسانه حکومتی نیز از گفتگوی تلفنی صالحی وزیر خارجه رژیم با هیگ وزیر خارجه انگلستان خبر داد.
2- لاریجانی رئیس مجلس با ابراز وحشت از پیامدهای جهانی اقدام نسبت به اشغال سفارت انگلستان، با آشفته حالی بر لزوم اقدامات قانونی تاکید کرد.
3- بروجردی رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس رژیم در وحشت از واکنش کشورهای جهان به دیگر سفارتهای خارجی اطمینان داد عوامل رژیم دیگر دست از پا خطا نخواهند کرد.وی گفت: ایران به تمامی مقررات بین المللی و کنوانسیون وین احترام می‌گذارد و این موضوع نباید نگرانی را برای دیگر کشور‌ها و سفارتخانه‌ها فراهم کند. خود انگلیسی‌ها نیز در چارچوب این کنوانسیون از امنیت لازم در ایران برخوردارند.
4- پاسدار احمد رادان که از سوی سردمداران رژیم برای جلوگیری از تشدید واکنش جهانی به صحنه فرستاده شده بود، مدعی دستگیری مزدوران بسیجی و لباس شخصی های سپاه شد و گفت: «تعدادی از کسانی که وارد سفارت انگلس شدند بازداشت و عده‌ای هم شناسایی و در خصوص بازداشت آنها اقدامات لازم صورت گرفته است.سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی با حضور در سفارت در جمع سفیر و مسئولان سفارتخانه اعلام کرد امنیت آنها تأمین و از آنها خواست که نگران ناامنی نباشند.
پاسدار رادان که خود نیز در صحنه اشغال سفارت انگلستان حضور داشت، افزود: «با توجه به حوادث سیاسی که در سفارت انگلستان پیش آمد، احساسات مردم جریحه دار شده است...عده‌ای هم با مشاهده این تجمع احساساتشان جریحه دار شد و با عبور از پلیس وارد سفارتخانه انگلیس شدند».
5- قاضی زاده یک نماینده مجلس رژیم، گفت: دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران باید بدانند که بد رفتاری با نظام بهای سنگینی در بر دارد.
6- آخوند رسایی نماینده دیگر مجلس که خودش در جمع اشغالگران سفارت انگلستان بود، گفت: «نهایت رحمی که نظام می‌توانست بر اساس قواعد دیپلماتیک انجام دهد، مصوبه اخیر مجلس بودو اگر مصوبه اخیر نبود قطعا امروز ساختمان سفارت با خاک یکسان می‌شد».منبع: فارس، جهان نیوز، خبر آنلاین: ۹۰۰۹۰۸ و ۰۹
7- درحالیکه رسانهای حکومت حمله کنندگان را دانشجو، معرفی می کند، یکی از سرکردگان سپاه و عضو نیروی تروریستی قدس در صف مقدم اشغالگران سفارت شناخته شد. تصویر این عضو سپاه به نام کریم جلالی و به عنوان عضو نیروی قدس پادگان مناجات رژیم، روی اینترنت گذاشته شده در حال ورود به سفارت انگلستان دیده می شود.

حمله به سفارت بریتانیا حادثه ای ست که نتایجش هستی حاکمان اسلامی را به خطر انداخته و بحرانی جدی تر از بحران هسته ای را خلق را کرده است. تقریبا افکار عمومی به اتفاق معتقدند که اوباشان فوق سازماندهی شده و با برنامه ریزی و تحت حمایت نیروی انتظامی دست به حمله زده اند, اما نتایج این حرکت به طرز اشکاری به نفع "نظام" نیست!. آیا این را فقط باید به حساب یک اشتباه محاسباتی یا آنطور که بسیاری میگویند "حماقت" سردمداران "نظام " دانست؟ آیا آنطور که بعضی ها میگویند"نظام" به این بحران برای فراافکنی و انحراف اذهان عمومی نیاز داشته؟ کدام اذهان عمومی؟ "نظام" اگر دغدغه افکار عمومی را داشت که تا به حال میبایست مشکل مهمتر یعنی انتخابات خرداد 88 را حل میکرد. و کدام بحران بزرگتر میبایست با موج سازی حمله به سفارت از اذهان پاک میشد؟

به نظر میاید در چهارچوب ساختاری بنام "نظام یکپارچه حکومت اسلامی" پارادکس فوق قابل حل نیست. ملوک والطوایف اسلامی می تواند معمای فعلی و احتمالا معماهای آتی را حل نماید. 
ظاهرا ضربه عمیقی که جنبش سبز در خرداد 88 به نظام حکومت اسلامی وارد کرد منجر به شکستن "نظام" و خرد شدن آن به نوعی ساختارملوک الطوایفی شده است. حداقل ضربه جنبش سبز تضعیف قدرت و موقعیت ایلخان اعظم یا همان ولایت فقیه بود. سید علی خامنه ای که برای مقابله با جنبش سبز(بزعم ایشان فتنه سبز) چاره ای بجز انتقال و واگذاری قدرت مطلقه خود به حاکمان محلی اعم از سپاه , دولت, نیروی انتظامی...و باز گذاشتن دست ایشان و سهم دادن از کیسه خلیفه نداشت و از سوی دیگر با ویران کردن هر آنچه قبلا یعنوان پایه "نظام  جمهوری اسلامی" شناخته میشد, مثل تشخیص مصلحت, مجلس, نظام بانکی و اداری و قوه قضائیه واز همه مهمتر قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی خود را از موقعیت ایلخان اعظم به جایگاه یک حکمران محلی پرتاب کرده است که چاره ای بجز تعامل با دیگر حاکمان نوظهور ندارد.

 حقیقت را چه تلخ چه شیرین باید پذیرفت, آن قانون اساسی دیگر متناسب با شرایط فعلی نیست و از سوی هیچکس نیز قابل پذیرش نیست نه حکمروایان جدید و نه مردم. قانون اساسی جدید مورد نظر حکمروایان نوظهور قانونی ست که متضمن قدرت واقعی و منافع آنان باشد. قانون اساسی مورد نظر جنبش مردمی قانونی ست که متضمن حقوق بشر و در برگیرنده حق مردم در تعین سرنوشت خویش باشد.
نتیجه:
با وضعیت فوق جعبه سیاه فعلی حکومت اسلامی فاقد قدرت تصمیم گیری و واکنشهای عاقلانه نه در عرصه داخلی , نه در عرصه خارجی ست. توان واقعی و خیزش مجدد جنبش مردمی میزان حقوق در نظر گرفته مردم را در قانون اساسی پیشرو رقم خواهد زد.

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

این "ازهمه جا بی خبر"علامت "وی" را از جنبش سبزیاد گرفته


احتمالا تحت تاثیر التهاب و فضای پر هیجان در ضمیر ناخودآگاه خود, یاد موقعی افتاده که همینجوری گله وار پشت وانت و ون های سپاه سوارش میکردن, یک باتوم دستش میدادند و میبردندش برای سرکوب زن و بچه مردم. او هم با شجاعت کامل وظیفه اش را انجام میداد و از اینکه در وسط شهر توفیق "رفتن به جبهه" نصیبش شده شکرگزار بود, اجرتش را از پول نفت ملی همان مردمی که ایشان مضروب یا دستگیرشان کرده دریافت کرده و نان حلال متبرک شده بدست "آقایش" را به سر سفره میبرده. نهایتش این است که هر شب باید دست و لباس خونی اش را می شسته که مهم نیست. از این خونها در راه دین زیاد ریخته شده...

ظاهرا بد جوری جو گیر شده, شاید اصلا بهش نگفتن کجا میبرنش. فقط بهش گفتن امروز روز کاسبیه. بعد مثل گوسفند سوارش کردن بردنش دم سفارت. این "از همه جا بیخبر" هم پیش خودش گفته اگه این تظاهرات سبزهاست پس چرا یک چیزی کمه؟. پس بی اختیار دستش را بعلامت "وی" برده بالا تا همه چیز کامل شود. درست مانند همان صحنه هائی که به دیدنش عادت داشته.

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

به عنوان یک ایرانی از حمله غیر مسئولانه عده ای آشوب طلب به سفارت بریتانیا در تهران ابراز انزجار میکنم

بعنوان یک ایرانی, حمله غیر مسئولانه ی عده ای آشوب طلب به سفارت بریتانیا,که تحت حمایت و پشتیبانی باندهای قدرت و حاکمان غیر منتخب , صورت گرفت,قویا محکوم و اعلام انزجار میکنم

   حاکمان نالایق این سرزمین که سالهاست مردم ایران را به گروگان گرفته ,و با بحران آفرینی و جنگ افروزی قصد دارند چند صباحی به  عمرحکومت ننگین خود بیافزایند, اینک به گمان خود میخواهند حماقت اشغال سفارت امریکا را مجددا تکرار کنند. غافل از این هستند که تاریخ تکرار نخواهد شد وشرایط امروز بسیار متفاوت  بوده و با مردم آگاه امروز ایران نمی توانند همچون گذشته رفتار نمایند

حرکات دور از عقل سلیم حاکمان در حمله به سفارت بریتانیا بار دیگر تائیدی بر این مدعاست که حاکمان فعلی از وحشت گرفتار شدن به سرنوشت دیکتاتورهای منطقه,به مرز جنون رسیده , و هر لحظه که بر دوام حکومت منفور ایشان افزوده شود, بجز جنگ و خونریزی و خسارت های جبران ناپذیر چیزی عاید این ملت نخواهد شد

جناب دکترمحمد ملکی؛ این چراغ راه آینده نبود


واقعا از این همه صداقت آدم درمیماند!(...سکوت...). حقیقتا مایل نیستم دراین موقعیت بحرانی یقه دوستان را بگیرم وهمانند رسم انقلابیون 57 کینه ها و بغض ها را زنده کنم که هیچ حاصلی هم ندارد.پس نامه اخیر جناب دکتر رابه فال نیک میگیرم. نه از این لحاظ که افشای مشتی اطلاعات سوخته درباره رفراندم آری یا نه جمهوری اسلامی چیزی به معلومات ما افزود و بقول ایشان چراغ راه آینده ما شد!. بلکه بخاطراینکه همراه با ایشان نور چراغ را کمی برگردانیم بسمت جائی که واقعا قرار داریم یعنی ته چاه.

 از همان ابتدا هرآنکس که لازم بود, میدانست واقعیت چه بوده و حداقل به مدت 20 سال تمام طعم چماق "نیم درصدی های بدبخت" (از افاضات هاشمی رفسنجانی) که برسر مخالفان فرود میامد بخوبی چشیده است.گاهی اوقات برای درک بهترفاجعه چاره ای جز روایت داستانی دیگرنیست:
"یکروز عده ای از راهزنان و گردن کشان قصد تصرف مال و جان و ناموس اهالی  قلعه ای را در سر داشتند. همدستانی نااگاه یا منفعت طلب از درون قلعه درها را بروی راهزنان گشودند و بمحض ورود راهزنان همه ی اهالی محترم و شریف و البته ساده دل قلعه به بند کشیده شدند. زنان در جلوی چشمان مردم در ملا عام مورد تجاوز قرار گرفتند. راهزنان که بسیار کارکشته بودند و قضیه دیوانه و سنگ و چاه را شنیده بودند. بمدت "هشت سال" حفره ای بزرگ در کف قلعه ایجاد کردند و مردم را به رفته رفته به انتهای این چاه کشاندند تا راه نجاتی نداشته باشند. کم کم همدستان نیز در کنار مردم به ته چاه پرتاب شدند و غارتگران با خیالی آسوده به غارت اموال مردم پرداختند."

از این جا به بعد دیگر داستانی در کار نیست و همه عین واقعیت است: تجاوز به زنان در ملا عام تمثیل همان حجاب اجباری و شعار یا روسری یا توسری ست هرچند که حکومت اسلامی تا توانسته در زندانها ازتجاوز به جوانان این سرزمین از زن و مرد هیچ ابائی نداشته است. حفره هشت ساله همان جنگ و فقر و ویرانی ست که مردم را به اعماق ان فرو برده اند. همدستان هم که نیازی به توضیح بیشترندارد.

حالا که همگی به اتفاق هم در انتهای چاه قرار داریم,در کنارروایت 33 سال جهل و تقلب وجنایت حکومت اسلامی که گذران عمر را در این منجلاب راحت ترمیسازد.انتظار میرود بزرگان این سرزمین سوخته که حتما "راه و چاه" را از ما بهتر میشناسند چراغ خود را از گذشته بسوی پیش رو برگردانند و دقیقا و مشخصا به مردم نشان دهند راه خروج کدام است؟  

۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه

پرسشهای یک انقلابی واقعی در شرایط اختناق و سرکوب


راه ما کدام است؟ امروز به انتظار جنبش توده‌ای خودبه‌خودی وسيع نشستن و آنوقت آنرا هدايت کردن بدون آنکه دست به عمل انقلابی زده شود، بدون آنکه بکوشيم شرايط ذهنی را در جريان خود عمل انقلابی به کمال فراهم کنيم، درست به منزله دنباله‌روی از جنبش خودبه‌خودی...است، درست به معنی پذيرش عملی وضع موجود است. .. اما اينک بايد گفت که عدم وجود جنبشهای خودبه‌خودی نه ناشی از رشد ناکافی تضادها، بلکه ناشی از سرکوبی مداوم پليس و بی‌عملی پيشرو است. وجود سازمان انقلابی وسيع را به وجود جنبشهای وسيع توده‌ای تعليق کردن، در چنين شرايطی تعليق به محال است، البته بدون آنکه نقش خود پيشاهنگ در به وجود آوردن چنين جنبشهايی در نظر گرفته شود. و اگر به نحوی جدی اين مسئله را در نظر نگيريم که با اتخاذ چه شيوه‌هائی از مبارزه می‌توان عليرغم دشواری شرايط کار، عليرغم سرکوب و خفقان، عليرغم جدايی عظيمی که ميان پيشرو و توده وجود دارد، پيشرو واقعی انقلاب را، سازمانی از انقلابيون را به وجود آورد که بتواند واقعاً و عملاً راه مبارزه را به توده‌ها نشان دهد و جريان مبارزه را از بن‌بست خارج کند...

در شرايطی که رژيم پليس و اختناق کوشش می‌کند و در اين کوشش موفق هم شده است که رابطه ميان روشنفکران خلق و خلق را قطع کند، در شرايطی که هيچگونه رابطه‌ای ميان اعتصابيون وجود ندارد، در شرايطی که ترور و اختناق توده‌ها را از هر گونه حرکت چشم‌گير انداخته، در شرايطی که همين اختناق و سرکوب مداوم توده‌ها را نسبت به مبارزه بدبين کرده و آنها را از پذيرفتن هر گونه فکر سياسی که به‌نظر آنها هيچ راه نجاتی را نشان نمی‌دهد گريزان کرده، در شرايطی که رژيم می‌کوشد هر گونه جنبش توده‌ها را در نطفه خفه کند، آيا "مبارزه مخصوص" با پليس سياسی لازم است؟ آيا اين کار را توده می‌تواند انجام دهد؟ آيا از توده می‌توان انتظار داشت که ماهيت پوشالی رژيم را بشناسد و يا خود در جريان تجربه خود درک کند؟ در شرايطی که قدرت سرکوب‌کننده رژيم عده‌ای از "روشنفکران" انقلابی را واداشته که درنده‌خويیِ اين جوجه‌ببرکاغذی را به عدم آمادگی شرايط عينی و رشد ناکافی تضادها نسبت دهند، و پوشالی بودن آن را از نظر دور بدارند ...، توده چگونه می‌تواند بر قدرت تاريخی خود واقف شود؟ توده‌ای که نمی‌پرسد چرا بايد مبارزه کنيم، بلکه می‌پرسد، می‌توان مبارزه کرد؟ می‌پرسد چگونه می‌توان در برابر قدرت سهمگين رژيم مقاومت کرد؟ چگونه می‌توان آن مبارزه‌ای را که در تاريخ جريان دارد، مبارزه‌ای را که ضرورتهای تاريخی پيروزی آنرا تضمين کرده‌اند، مبارزه‌ای که ريشه‌اش در بطن شرايط مادی زندگی خود توده‌ها است، مبارزه‌ای را که در عمل آگاهانه پيشقراولان انقلابی انعکاس يافته، مبارزه‌ای را که در جنبشهای پراکنده و جرقه‌وار توده‌ها انعکاس يافته، مبارزه‌ای را که در شرايط استبداد سنگين و اختناق مداوم گاه خصلت انفجاری پيدا کرده و دفعتاً نيروی عظيمی از توده‌ها را به خيابان می‌کشد و يکباره چون شعله‌ای زودگذر خاموش می‌شود، عملاً به توده‌ها نشان داد؟ چگونه می‌توان آن جريانی را بنا نهاد که در مسير آن توده بر خود، بر منافع واقعی خود، بر قدرت سهمگين و شکست‌ناپذير خود واقف شود و به جريان مبارزه کشانده شود؟ چگونه می‌توان در آن سد عظيم قدرت سرکوب‌کننده که اختناق و سرکوب مداوم، عقب ماندن رهبری و عدم‌توانايی پيشرو در ايفای نقش خود، بالاخره تبليغات جهنمی رژيم متکی به سرنيزه ميان روشنفکر خلق و خلق، ميان توده و خود توده، ميان ضرورت مبارزه توده‌ای و خود مبارزه توده‌ای، بر پا داشته، شکاف انداخت، و سيل خروشان مبارزه توده‌ای را جاری کرد؟

نوشته چريک فدايی خلق رفيق شهيد مسعود احمدزاده

"تابستان ۱۳۴۹ خورشيدی"

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

روشهای مبارزه درجامعه بسیار معدود است: تحریم خیابان روشی ست ممکن, واقع گرایانه,متناسب با شرایط

آیا در هر مقطع زمانی و در شرایط مختلف روشهای اعتراضی ارزش یکسانی دارند؟
اگر مستقیما به تجربه های دو سال و نیم گذشته مراجعه کنیم و امکانات و شرایط فعلی خودمان را با آنزمان مقایسه کنیم به نتایج ارزشمندی دست پیدا میکنیم که چراغ راه اینده خواهد بود:

1- امکانات: 
امکانات جنبش سبز در برانگیختن و جهت دادن به اعتراضات مردم از ابتدا متکی بر بهره بردن ازتبلیغات  متمرکزدر  فضای مجازی و سپس شعارنویسی و اسکناس نویسی در جامعه واقعی بوده است و هنوز هم چیزی به این امکانات افزوده نشده. یعنی متاسفانه سازماندهی و کار تشکیلاتی(در جامعه واقعی) نه تنها انجام نشده که طی دو سال گذشته هر آنچه بوده نیز تحت سرکوب لجام گسیحته و دستگیری گسترده  فعالان سیاسی از میان رفته یا تضعیف شده.

بنابراین جنبش سبز تنها پتانسیل بسیج توده وار مردم را داراست و فراخوانهائی همچون "اعتصاب سراسری"  که نیاز به سازماندهی قبلی در محیط های کار. تشکیل هسته های اعتصاب و خلاصه کار تشکیلاتی منسجم و دراز مدت دارد از محدوده توانائی جنبش خارج است و می باید تا رسیدن به چنین سازماندهی از اذهان حذف گردد.

2- روشهای مبارزه بر اساس امکانات:
راهپیمائی بنا برخصلت خود شکلی از بسیج توده وار مردم است که با امکانات جنبش هماهنگ بوده و بهمین دلیل شکل اصلی یا بهتر بگوئیم تنها شکل مبارزه تا کنون بوده. اما راهپیمائی بدلیل هزینه های زیاد ان و آماده نبودن طبقه متوسط برای پرداختن دراز مدت چنین هزینه ای عملا از سوی مردم مدتی ست بکنار گذاشته شده است.
فقط کافی ست به رکود جنبش از بعد از عاشورای 88 تا حماسه 25 بهمن توجه کنیم که بدلیل اصرار بیمورد روی این شکل خاص اعتراض پیش آمده بود.
اگر مردم در این مقطع زمانی در لاک خود فرو رفته بودند پس چرا بناگهان  در 25 بهمن بپا خواستند و اگر با فراخوان رهبران و به اعتبار ابروی آنان مردم در 25 بهمن نشان دادند که هنوز مایل به ادامه مبارزه هستند چرا در مقطع بعد از عاشورای 88 بیش از یکسال جنبش در سکوت فرو رفته بود؟
پاسخ به این سوالات بسیار ساده است. راهپیمائی در این مقطع شکل مناسبی برای اعتراض متناسب با روحیه مردم,شرایط, و شدت سرکوب وحشیانه نبود

تحریم خیابان: تحریم کلیه وسایل نقلیه عمومی و شخصی از ساعت 8 تا 10 صبح در یکروز غیر تعطیل

تحریم خیابان نیز بنا به خصلت خود نوعی اعتراض خیابانی ست همانند راهپیمائی یعنی نوعی حرکت توده وار است  که بخوبی در جامعه قابل دیده شدن و حتی اندازه گیری ست.با این تفاوت که در مقایسه با راهپیمائی تقریبا هزینه ای ندارد و حکومت اصلا امکان سرکوب چنین حرکتی را ندارد. مگر با تعطیل کردن مملکت!. تحریم خیابان فقط به اطلاع رسانی از طریق فضای مجازی و شعار نویسی و اسکناس نویسی در سطح جامعه  نیاز دارد.
تاکنون تجربه نشده اما می توان بخوبی تجسم کرد که در صورت تبلیغات مناسب چه پیش خواهد آمد. خیابانهای خلوت در ساعاتی که میبایست بطور عادی در ترافیک شدید باشند, اتوبوسها و تاکسی های خالی و مردمی که پیاده میروند!.

روشهای مناسب برای اعتراض بعد از اینکه از فیلتر شرایط و امکانات بگذرند از انگشتان دست نیز کمترند. تحریم خیابان بدون شک یکی از بهترین و موثرترین روشهاست

۱۳۹۰ آذر ۵, شنبه

امروز با قلم ,دوشنبه های اعتراض را در فرهنگ سیاسی جامعه جا بیاندازیم. فردای عمل هم خواهد رسید


فردا دوشنبه هفتم آذر اولین دوشنبه ای ست که به ابتکار زندانی سیاسی مصطفی تاجزاده بنام "ندا آقا سلطان" شهید جنبش ازادیخواهی ایران نام گذاری شده است.
گرامی داشتن نام شهدای آزادی تنها با تداوم  مبارزه در خیابان ممکن است, نه مویه کردن بر سر خاک.  همان خیابانهائی که این شهدا جان خود را برای آزادی و حقوق انسانی خود فدا کردند.

فردا اولین دوشنبه اعتراض است. فعلا بهر دلیل آماده حضور در خیابان نیستیم و هیچگونه برنامه ریزی نداریم. هر ایده ای را ابتدا باید در فرهنگ سیاسی جامعه یعنی توده های واقعی مردم تثبیت کرد تا روزی به عمل تبدیل گردد.

فردا به خیابان نمی آئیم. اما میتوانیم با نوشتن یادداشت و مقاله در سطح فضای مجازی در مورد ندا آقا سلطان, دوشنبه های اعتراض, وهمینطور ارائه پیشنهادات برای 16 آذر روز دانشجو- دو شنبه های اعتراض را وارد فرهنگ سیاسی جامعه کنیم و به تقویم سیاسی یبافزائیم. همیشه اندیشه بر عمل مقدم بوده و خواهد بود. باشد که در دوشنبه بعدی یاد سهراب اعرابی را در خیابانها گرامی بداریم