‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم خیابان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم خیابان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

تحریم خیابان, اعتراضی کم هزینه, نمایشی نیرومند

این روزها بدلیل آلودگی هوا شاهد اجرای قوانین ممنوعیت تردد ماشینهای شخصی براساس زوج و فرد بودن پلاک هستیم. در کنار همه حواشی بوضوح خلوت شدن خیابانهای تهران احساس میشود
 .
 اگر همه  صاحبان ماشین های شخصی به اراده خود , بمنظور اعتراض از تردد در خیابان دست بکشند آیا این خود یک نوع تظاهرات خیابانی بزرگ محسوب نمیشود؟ – اگر همزمان فقط برای چند ساعت مثلا از 8 صبح تا 12 , مردم از سوار شدن به وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوس و تاکسی خودداری کنند آیا این واقعه در مجموع کم هزینه ترین نوع تظاهرات خیابانی نیست که میتواند ابعاد میلیونی بخود گیرد و حکومت هم بهیچوجه قادر به متوقف و سرکوب کردن مردم نیست؟

حکومت در مقابل «این نوع دیگر از تظاهرات خیابانی» چه میتواند انجام دهد؟ آیا میشود مردم را بزور سوار وسایل نقلیه شخصی وعمومی نمود؟  امتیاز دیگر تحریم خیابان سراسری بودن آن در همه شهرهای ایران است


 برپائی اعتراضات مدنی هنوز هم امکان پذیر است و هم ضرورت – اعتراض برای آزادی زندانیان سیاسی, برای بی کفایتی حکومت در تحمیل نمودن بحران فلاکت بار اقتصادی براثر  تحریم ,اختلاس و سوء مدیریت, اعتراض علیه جنگ افروزی, مشکلات زیست محیطی, خشک شدن دریاچه ارومیه, حقوق اقوام و زبان مادری, بیکاری و عدم پرداخت حقوق به کارگران و... ا
 کافیست متحد شویم و اراده کنیم تا همه چرخها از حرکت باز بایستند 


۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

رژیم توتالیتر در نبرد با اشباح


نظام توتالیتر یعنی زیستن در اکواریم:
درروزگاری نامعلوم جائی در کف دریا  شهری همچون اکواریم بنا کرده بودند که  به اندازه حجم خودازهوا پربود. اکثرقریب به اتفاق مردمان این شهر که پیش از این مثل یک دوزیست هم در ساحل از هوای تازه استفاده میکردندو هم در دریا مانند یک ماهی شادمانه میزیستند, بناگهان بر اثر بالا آمدن آب دریاها(احتمالا بر اثر گرمایش زمین) مجبور شدند برای حفظ آخرین ذرات هوا, شهری محصور در دل دریا همچون آکواریم بسازند تا هم خود دوزیست باقی بمانند و یادگارهای گذشته را حفظ کنند و هم آن دسته کوچک از هموطنانشان که فقط قادر بودند از هوا تنفس کنند به زندگی خود ادامه دهند.
 پر واضح است در چنین شرایطی حفظ این اکواریم برای  هوازیان بسیار حیاتی تر بود. آنان مصمم بودند بهر قیمتی از نفوذ آب دریای آزاد به درون شهر جلوگیری کنند چراکه مسئله مرگ و زندگی بود. برعکس بقیه مردم شهر مایل بودند آزادنه در دریای بیکران زندگی نوینی را آغاز کنند. بنابراین ساکنان هوازی طبق یک طرح و نقشه حساب شده انقلاب کردند و حاکمیت آکواریم-شهر را بدست گرفتند. آنان رژیمی توتالیتر یا تمامیت خواه را پایه گذاری کردند و آهسته آهسته قوانین مخصوص خود را بشکل زیر به همه ساکنان شهر تحمیل کردند:

1- ایدئولوژی ما نفس کشیدن فقط از هواست. این اصل و نسب ما و در جهت حفظ هویت گذشته و سنت هاست.هیچ احد و الناسی حق ندارد با دریای آزاد در ارتباط باشد وگرنه بعنوان جاسوس دشمن و برهم زننده نظم و امنیت عمومی اعدام میشود

2- خارج از اکواریم هر چه هست دشمن است و ساکنان شهر حق ندارند هیچگونه نمادی از خارج(دریا) با خود همراه داشته باشند که این به معنی تهاجم فرهنگی و همکاری با دشمن محسوب میگردد

3- در هنگام انتخابات کاملا مختارید از میان افراد صالح  که از میان مومنین(نام دیگری برای هوازیان) برگزیده شده اند, شخص اصلح را انتخاب کنید. تشخیص افراد صالح طبق قانون بعهده شورای نگهبان هوا سپرده شده است

4- در تمامی مراکز آموزشی فقط تنفس از طریق هوا, مطابق دستورات الهی مکتوب در کتاب مقدس تدریس میشود و هر گونه علوم دریائی کفرامیز بوده و تدریس و تبلیغ ان ممنوع میباشد و مرتکبین به اشد مجازات محکوم خواهند شد

...نیازی به طرح بقیه قوانین نیست همه ایرانیان براحتی می توانند با یک تبدیل ساده قوائد حاکم بر رژیمهای توتالیتر بطور مشخص حکومت اسلامی را به قوانین شهر اکواریم  شبیه سازی کنند. اما آن چیزی که در این مثال می تواند درسهای آموزنده ای داشته باشد تبدیل قوانین و قوائد بطور معکوس یعنی آوردن راهکارها از اکواریم-شهر به حکومت اسلامی ست. بطور مشخص تر ما ساکنان اسیر حکومت دینی همانگونه میتوانیم به آزادی برسیم که ساکنان اکواریم-شهر به دریای آزاد. یعنی با ایجاد رخنه یا روزنه بر دیواره های اکواریم. بیائیم موضوع را جدی تر دنبال کنیم.
معادل هوازیان در حکومت اسلامی افکار فسیل شده و مندرس روحانیان است که چنانکه در سرزمینی مثل ایران محبوس و حفظ نمی شد و دیوارهای بلندی برای بقا بدور آن کشیده نمی شد, اکنون در موزه میباید جستجویشان میکردیم. اما باید در اینجا توضیح داده شود که چرا در مثال آکواریم ما به دوزیستان تشیبه شده ایم . این یعنی ما بکلی بی تقصیر و تافته جدا بافته از یک حکومت توتالیتر نیستیم. اگر نژاد پرستی درمیان آلمانیها رواج نداشت,بازیچه ی افکارهیتلر نمی شدند و اگر اکثریت مردم ما مسلمانانی ساده دل نبودند, عکس خمینی را در ماه نمیدیدند.یعنی بافت رژیم توتالیتر از همان نخی ست که حداقل بخش مهمی از ملت را با ان بافته اند.البته این خاصیت عام همه رژیم های توتالیتر است که حتما میباید در جائی با دیوارهای بلند زندگی کنند. چرا که هوائی که تنفس میکنند با اتمسفر کلی حاکم برسیاره هماهنگی ندارد. توتالیتر بودن برای چنین حاکمانی یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار است.دقیقا مشابه این وضعیت برای نظام استالین,هیتلر و کره شمالی نیز حاکم بود وهست. وجه تمایزاین رژیم ها فقط درترکیبات متفاوتی ست که تنفس میکنند(ایدئولوژی های متفاوت), همگی آنان هیچ روزنه ای را در ایدئولوژی خود نمی توانند تحمل کنند چرا که بسرعت خفه خواهند شد. مثلا گاهی گفته میشود چرا این حکومت دست از حجاب زنان برنمی دارد بروند نفت شان را بفروشند بزنان چه کار دارند؟ مسئله این نیست! مشکل اینجاست که حجاب زنان چنان که برداشته شود در دیوار اکواریم(ایدئولوژی) روزنه ای ایجاد میشود که  ازهمان نقطه تمام فضای اکواریم را آب خواهد گرفت.
پس قانون عام برای رژیمهای توتالیتر چنین است کوچکترین روزنه ای نیز نباید گشوده شود
ازهمین گزاره نتیجه ای برای مبارزان نیز قابل وصول است:باید در دیواره روزنه ای گشود هرچند کوچک اما پایدار و همیشگی

همینطور تفاوت اساسی رژیم های اتوریتر مثل نظام پیشین ایران یا قذافی ویا بشاراسد با نظام های توتالیتر نیز در همین توصیفات مشخص میگردد. یعنی رژیم های استبدادی اتوریتر لزوما نیازمند به زیستن در  اکواریم با دیوارهای بلند نیستند. بنابراین در هنگام هر گونه مقایسه باید چنین تفاوت مهمی را در نظر گرفت

پایدار بودن یا نبودن روزنه ای که گشوده میشود برای هر دو طرف بسیار پراهمیت و حیاتی ست. درواقع رژیم های توتالیتر بدلیل زندگی آکواریمی که (برخلاف جریان واقعی سیاره ای که در آن زندگی میکنند) برای خود فراهم کرده اند بدلیل فشار واقعیتها و امواج سهمگین دریا و ساکنانش  دائما در معرض خطر منافذی هستند که هر دم گشوده میشود. اینست که شما دستگاه رژیم را با همه مزدورانش دائما در حال فعالیتی عجیب و باورنکردنی و تمام نشدنی میبینید. آنان دائما در حال یافتن روزنه ها حتی در اتاق خواب ها هستند. اگر بتوانند گفتگوی میان زن و شوهر ها را نیز کنترل میکنند. در کناربستن روزنه اینترنت,بستن روزنه ماهواره ها,سرکوب وحشیانه راهپیمائی های اعتراضی, وهزاران کار طاقت فرسای دیگر, جلو کشیدن روسری خانمها نیز بعهده ایشان است.

همانطور که گفته شد بدلیل وجود امواج و ضربات متعددی که واقعیتها اعم از خارجی و داخلی به اکواریم رژیم های توتالیتر وارد میکند. ایجاد شکافها یک امر عادی ست. انچه مهم است و رژیم های توتالیتر همواره همانند یک روانپریش سرگردان نگرانش هستندایجاد روزنه های جدیدی ست که رژیم قادر نباشد تشخیص داده و بموقع مسدودش کند. این همان چیزی ست که ما ایرانیان بنام توطئه,فتنه و دسیسه از طرف دشمن یکسره میشنویم . رژیم اسلامی هم تا کنون «فتنه» های زیادی بخود دیده است یعنی براثر هجوم واقعیتها از بیرون و از جان گذشتگی مبارزان آزادی روزنه های زیادی گشوده شده و اب نجات بخش زیادی بدرون جامعه سرریز شده که هر بار توسط رژیم محکمتر از پیش مسدود شده. بله ! نکته در همین جاست! . هر روزنه ای که گشوده میشود چنان که تداوم نداشته و بخوبی مقاومت نکند توسط رژیم توتالیتر محکمتر از قبل مسدود میشود.
برای اجتناب از کلی گوئی چند مثال مشخص را مطرح میکنم
1- سازمانهای سیاسی  مخالف در اول انقلاب بشدت سرکوب شده و رژیم امکان سازماندهی مجدد احزاب و سازمانهای جدید را کاملا مسدود کرد

2- جریان اصلاحات در سال 76 روزنه جدیدی بود که بدلیل عدم مقاومت کافی از سوی مردم و رهبران اصلاحات, نهایتا از طرف رژیم سرکوب و تمام روزنه های آن کاملا مسدود شد . بنابراین بطور قاطع میتوان گفت روزنه اصلاحات برگشت پذیر نیست و اصلاح طلبان کنونی بجز فریب خود و مردم کاری از پیش نمیبرند

3- جنبش سبز حقیقتا روزنه یا بهتر بگوئیم شکاف عظیمی را در دیواره اکواریم رژیم ایجاد کرد. هرچند رژیم موفق شد بعضی روزنه های اصلی از جمله تظاهرات خیابانی را کاملا مسدود کند و تقریبا می توان مطمئن بود که خیزش دوباره جنبش از این طریق امکان پذیر نیست اما این به معنی مسدود بودن همه روزنه ها برای جنبش نخواهد بود.

جنبش سبز تا زمانی که در اذهان مردم زنده است و یاد و خاطره  ضربات اساسی که به پیکره رژیم توتالیتر وارد کرده از خاطره ها محو نشده همچنان پرامید است. رژیم مانند گذشته سخت در تلاش است که این شکاف را نیز با چسبی بسیار محکم مسدود کند و نهایتا با آب دهان و قلم اصلاح طلبانی همچون عباس عبدی با کاغذ دیواری روشنفکرانه تزئینش نماید تا چیزی دیده نشود و از اذهان کاملا پاک گردد  و همچون جریان اصلاح طلبی دیگر هیچ راهی برای امتداد نیابد. در این راه تا حدودی موفق بوده اما نه کاملا.

این بحث را میتوان مدتها ادامه داد اما بعنوان یک نتیجه کاربردی مایلم چند خط زیر را بیان کنم:

جنبش سبز زنده است چون در اذهان مردم هنوز زنده است. تاکتیک راهپیمائی مسدود شده است اما مهم نیست! باید روشی دیگر را برگزید تا اعتراضی دستجمعی را سازمان داد که با معنای مبارزه بی خشونت نیز هماهنگی داشته باشد. در یک نظام توتالیتر تاکتیک راهپیمائی مقدمه ایست برای نبرد مسلحانه آتی که فعلا در خرد جمعی جایگاه و وزنی ندارد. تناقض «تاکتیک اتخاذ شده» با «منش بی خشونت » این بود دلیل اصلی شکست راهپیمائی های خیابانی . باید به مقاومت منفی روی اورد هر مقاومت جمعی بهر شکل روزنه ای است بدنیای آزاد . باید ماموران نظام را وادار کرد که با اشباح بجنگند . تاکتیکی که برگزیده میشود باید با منش بدون خشونت همخوانی داشته باشد. تحریم خیابان همان تظاهرات خیابانی ست با حضور اشباح . نبودن ما در خیابانها در ساعتی که قاعدتا میبایست باشیم یک نوع تظاهرات خیابانی ست که میتواند بارها و بارها تکرار شود. یعنی ایجاد یک روزنه پایدار در اکواریم رژیم توتالیتر

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

یازده اردیبهشت روز جهانی کارگران: هنوز هم می توان فراخوان داد و اعتراض کرد


پس از حماسه 25 بهمن89 و تجربه چندین و چند فراخوان ناموفق, به نظر میرسد «ناکام» به صفت جدائی ناپذیر «فراخوانهای اعتراضی» تبدیل شده است.به نظر میرسد طرفداران فراخوان در شرایط کنونی بجز معدودی آدم متوهم مجازی نیستند که احتمالا در آنسوی آبها بسر میبرند و از هیچ چیز خبر ندارند و اصلا نمی دانند راهپیمائی کردن در حکومت اسلامی یعنی چه, یا مردم ایران در زیر چه فشاری قرار دارند.

با همه این احوال باید به این سوالات اساسی پاسخ داد که اگر اعتراض نکنیم چه کنیم؟ آیا در یک وضعیت  عادی بسر میبریم که دلایل اعتراضات دو سال و نیم گذشته فقط از روی سبری شکم بوده؟ آیا باید منتظر نشست تا جنگ و قحطی و فروپاشی مملکت سرنوشت ما را رقم بزند؟
سوال مهمتر این است که چرا در حالی که علاوه بر همه دلایل گذشته ده ها دلیل محکم دیگر برای اعتراض بوجود آمده و بحرانهای عظیم اقتصادی, سیاسی,امنیتی,خارجی و...جان و مال و زندگی ایرانیان را بمخاطره انداخته و اکثریت مردم حتی از فردای خود اطمینان ندارند, از سازمان دادن کوچکترین اعتراضات نیز عاجز و درمانده ایم؟

مسلما دلیل سکوت نامعقول و نامفهوم کنونی کمبود دلیل برای اعتراضات نیست. نه تنها مردم که خود حکومت هم در بحرانهای غریبی بسر میبرد که هر کدام آز انها در یک شرایط استاندارد به اندازه یک زلزله 8 ریشتری میتواندهر جامعه ای را از بن زیر و رو نماید.میتوان این سکوت مرموز را از صفات و خصوصیات خاص مردم ایران دانست و صورت مسئله را پاک کرد. اما حقیقتا اینگونه نیست. مردم بارها و بارها پیش از این اعتراض کرده اند و باید در نظر داشت گرچه مفهوم «مردم» بصورت عام معنای مشخصی دارد اما در هنگام اعتراض عملا این مردم در مفهوم عام نیستند که اعتراض میکنند بلکه مردم در دسته بندی های مشخص و معین هستند که دست به اعتراض میزنند. این حقیقت از ویژگی های خود اعتراض سرچشمه میگیرد که باید به دلیل مشخصی صورت پذیرد و مخاطبان مشخصی را به صحنه بکشاند. بطور مثال کارگران یک کارخانه برای چند ماه نگرفتن دستمزد اعتراض میکنند. یا معلمان برای افزایش حقوق یا دانشجویان برای حق بیان یا حقوق صنفی یا رای دهندگان برای یک تقلب انتخاباتی و گرفتن حق رای.

بنابراین فراخوانهای اعتراضی وقتی موفق خواهند بود که اولا دلیل مشخصی را بعنوان دلیل اعتراض مطرح کنند و ثانیا مخاطبان مشخصی را هدف قرار دهند. اما اینها کافی نیست و دو مورد دیگر نیز بعنوان شرط لازم برای موفقیت فراخوان مورد نیاز است. یکی اینکه مخاطبان فراخوان دهندگان را بعنوان نماینده خود بپذیرند و دوم اینکه روش اعتراضی با توجه به شرایط واقعی جامعه از سوی مخاطبان پذیرفته گردد.

یازده اردیبهشت فرصت خوبی ست برای انجام یک فراخوان موفق. اما فراخوان یعنی "یک کنش اعتراضی جمعی قابل رویت" و نه صرفا راهپیمائی از امام حسین تا انقلاب- نگارنده از 22 بهمن 88 تاکنون مخالف جدی راهپیمائی بوده وبارها کنش تحریم خیابان (تحریم وسایل نقلیه عمومی از 8 تا 10 صبح) را بجای راهپیمائی پیشنهاد کرده است . هدف اعتراض میتواند مشخصا اعتراض بر علیه تورم و گرانی لجام گسیخته و سیاست های فاجعه بار اقتصادی حکومت که مسببت فقر و بیکاری و عدم امنیت اقتصادی ست تعیین گردد. مخاطب این فراخوان بطور خاص کارگران و کارمندان و همینطور رانندگان و مسافران وسایل نقلیه عمومی و بطور عام مردمی ست که از شرایط اقتصادی کنونی به تنگ آمده اند.

امادر فقدان یک شورای رهبری و سازمانها و احزاب, چه کسانی باید این فراخوان را مطرح کنند؟ مسلما در خط مقدم نمایندگان کارگران و زحمتکشان و نیروها و تشکلهای کارگری و بدنبال آنها باید از طرف کلیه گروه های دیگر از جمله جنبش چپ و آزادیخواه,دانشجویان و زنان و... هر کدام متناسب با خواسته های مشخص خود از این فراخوان حمایت کنند

۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

با ترکیب دو روش مبارزه, شانس پیروزی در 25 بهمن را دوبرابر کنیم


سالگرد حماسه 25 بهمن فرا میرسد. تقریبا اکثریت جامعه سبز به این جمعبندی رسیده که باید در سالگرد این روز کاری کرد کارستان. علاوه بر مطالبات در تعلیق سیاسی مثل سرنگونی دولت کودتا, محاکمه جنایتکاران و امران قتل و شکنجه جوانان مردم, آزادی زندانیان سیاسی و رهبران سبز...معضلات وحشتناک اقتصادی و نابودی و ورشکستگی کامل اقتصاد نیز به مشکلات سیاسی افزوده شده است. نان از سفره مردم ربوده شده و این تازه اول کرامات حکومت خامنه ای-احمدی نژاد و سرآغاز فاجعه ای که در راه است.

باید اعتراض کرد اما چگونه؟ این همان پرسشی ست که خرد جمعی سبز در مورد آن مردد است. از یک سو در مورد اینکه آیا مردم باز هم به روش گذشته یعنی تظاهرات خیابانی  حاضرند دست به اعتراض بزنند اطمینانی وجود ندارد. از سوی دیگر روشهای دیگر اعتراض مثل تحریم خیابان و تحریم یک کالای خاص امتحان خود را پس نداده و به آنهم نمی توان مطمئن بود. نمیخواهیم فرصت اعتراض 25 بهمن را  با این تردیدها از دست بدهیم. پس چه باید کرد؟

پیشنهاد میکنم برای 25 بهمن ترکیبی از هر دو روش اعتراض را بکار ببریم.(فرضا) از ساعت 4 تا 6 بعد از ظهرضمن تحریم خیابان یا کلیه وسایل نقلیه عمومی  و شخصی,همزمان  بصورت پیاده به سمت مسیر مشخصی مثلا خیابان ولی عصر از تجریش تا ونک حرکت کنیم. در این صورت هر دونوع اعتراض همزمان با یکدیگر اجرا خواهند شد و در صورت استقبال مردم فقط از یک یا هر دو نوع اعتراض بهر حال شانس پیروزی و موفقیت جنبش دو برابر خواهد شد

۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه

روشهای مبارزه درجامعه بسیار معدود است: تحریم خیابان روشی ست ممکن, واقع گرایانه,متناسب با شرایط

آیا در هر مقطع زمانی و در شرایط مختلف روشهای اعتراضی ارزش یکسانی دارند؟
اگر مستقیما به تجربه های دو سال و نیم گذشته مراجعه کنیم و امکانات و شرایط فعلی خودمان را با آنزمان مقایسه کنیم به نتایج ارزشمندی دست پیدا میکنیم که چراغ راه اینده خواهد بود:

1- امکانات: 
امکانات جنبش سبز در برانگیختن و جهت دادن به اعتراضات مردم از ابتدا متکی بر بهره بردن ازتبلیغات  متمرکزدر  فضای مجازی و سپس شعارنویسی و اسکناس نویسی در جامعه واقعی بوده است و هنوز هم چیزی به این امکانات افزوده نشده. یعنی متاسفانه سازماندهی و کار تشکیلاتی(در جامعه واقعی) نه تنها انجام نشده که طی دو سال گذشته هر آنچه بوده نیز تحت سرکوب لجام گسیحته و دستگیری گسترده  فعالان سیاسی از میان رفته یا تضعیف شده.

بنابراین جنبش سبز تنها پتانسیل بسیج توده وار مردم را داراست و فراخوانهائی همچون "اعتصاب سراسری"  که نیاز به سازماندهی قبلی در محیط های کار. تشکیل هسته های اعتصاب و خلاصه کار تشکیلاتی منسجم و دراز مدت دارد از محدوده توانائی جنبش خارج است و می باید تا رسیدن به چنین سازماندهی از اذهان حذف گردد.

2- روشهای مبارزه بر اساس امکانات:
راهپیمائی بنا برخصلت خود شکلی از بسیج توده وار مردم است که با امکانات جنبش هماهنگ بوده و بهمین دلیل شکل اصلی یا بهتر بگوئیم تنها شکل مبارزه تا کنون بوده. اما راهپیمائی بدلیل هزینه های زیاد ان و آماده نبودن طبقه متوسط برای پرداختن دراز مدت چنین هزینه ای عملا از سوی مردم مدتی ست بکنار گذاشته شده است.
فقط کافی ست به رکود جنبش از بعد از عاشورای 88 تا حماسه 25 بهمن توجه کنیم که بدلیل اصرار بیمورد روی این شکل خاص اعتراض پیش آمده بود.
اگر مردم در این مقطع زمانی در لاک خود فرو رفته بودند پس چرا بناگهان  در 25 بهمن بپا خواستند و اگر با فراخوان رهبران و به اعتبار ابروی آنان مردم در 25 بهمن نشان دادند که هنوز مایل به ادامه مبارزه هستند چرا در مقطع بعد از عاشورای 88 بیش از یکسال جنبش در سکوت فرو رفته بود؟
پاسخ به این سوالات بسیار ساده است. راهپیمائی در این مقطع شکل مناسبی برای اعتراض متناسب با روحیه مردم,شرایط, و شدت سرکوب وحشیانه نبود

تحریم خیابان: تحریم کلیه وسایل نقلیه عمومی و شخصی از ساعت 8 تا 10 صبح در یکروز غیر تعطیل

تحریم خیابان نیز بنا به خصلت خود نوعی اعتراض خیابانی ست همانند راهپیمائی یعنی نوعی حرکت توده وار است  که بخوبی در جامعه قابل دیده شدن و حتی اندازه گیری ست.با این تفاوت که در مقایسه با راهپیمائی تقریبا هزینه ای ندارد و حکومت اصلا امکان سرکوب چنین حرکتی را ندارد. مگر با تعطیل کردن مملکت!. تحریم خیابان فقط به اطلاع رسانی از طریق فضای مجازی و شعار نویسی و اسکناس نویسی در سطح جامعه  نیاز دارد.
تاکنون تجربه نشده اما می توان بخوبی تجسم کرد که در صورت تبلیغات مناسب چه پیش خواهد آمد. خیابانهای خلوت در ساعاتی که میبایست بطور عادی در ترافیک شدید باشند, اتوبوسها و تاکسی های خالی و مردمی که پیاده میروند!.

روشهای مناسب برای اعتراض بعد از اینکه از فیلتر شرایط و امکانات بگذرند از انگشتان دست نیز کمترند. تحریم خیابان بدون شک یکی از بهترین و موثرترین روشهاست

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

آیا منصور اسانلو با پیشنهاد "تحریم خیابان" (تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی) موافق بود ؟


//اول ماه مه روز جهانی کارگر (۱۱ اردیبهشت) در همه جا، با همگان، در کوی و خیابان، در پارک‌ها، در سر هر میدان، در کارخانه‌ها، مترو‌ها، اتوبوس‌ها، تاکسی‌ها، از خودمان یادی کنیم، کاری کنیم کارستان.//

منصور اسانلو – هشتم اردیبهشت ۹۰ – سالن ۱۲ بند ۴ زندان رجایی‌شهر کرج

منصور اسانلو این مبارز بزرگ  و نستوه جامعه کارگری ایران در 8 اردیبهشت یعنی درست سه روز پیش از روز جهانی کارگر نامه ای را به بیرون از زندان ارسال میکند . انهم در شرایط بسیار دشوارو با هزاران شک و تردید  که در ان قرار دارد:

// با دلی خونین به استقبال اول «ماه می‌» می‌روم، نمی‌خواستم حرف بزنم و یا بنویسم، شاید از روی ترس، شاید به خاطر اشتیاقی که خانواده‌ام برای دیدن و بودن با من دارند و البته تاوان حرف زدن در زندان سنگین است، همانطور که وقتی به شرایط بد و غیر انسانی و نداری زندانیان در سال گذشته اعتراض کرده و با مسئولین زندان و دادستانی گفتگو کردم، یک سال زندان به حکم قبلی‌ام در کمال بی‌رحمی اضافه شد. آخر من هم آدم هستم با تمام نقطه ضعف‌های انسانی، آزاد شدن و با خانواده بودن را دوست دارم، مثل همه انسان‌های با شعور و با احساس. همسر، فرزندان، مادرم و باقی افراد خانواده و فامیل می‌خواهند که هر طوری هست کاری کنم که در عین حفظ شرافتم هر چه سریع‌تر آزاد شوم تا به جراحی قلب بپردازم تا حادثه‌ای جدید برایم در زندان نیافرینند و یا دوباره به میزان حبسم اضافه نکنند، خصوصا حالا که از باقی حکم‌ام (از هر دو حکم) فقط چیزی حدود یک سال و نیم باقی مانده است و در عین حال از بیماری قلبی و دیسک کمر و مشکلات بینایی ناشی از جراحی چشمانم به هنگام دستگیری و بعد از ضرب و شتم‌هایی که شدم، حساسیت پوستی و ریوی که دارم در رنجم.//

اما این چه انگیزه ایست که علیرغم همه موارد و فشارهای ذکر شده سبب میشود منصور اسانلو بازهم دست به قلم ببرد؟

// دردی عمیق و جانکاه در جانم می‌افکنند که هم چون آتش مرا هر لحظه می‌سوزاند و خاکستر می‌کند و دوباره می‌سوزاند و خاکستر می‌کند، گویا که در دور‌ترین جاهای جهنم بسر می‌بریم؛ جهنمی که به قدر یک تاریخ پر ستم سیاه است.
با سخن گفتن از آتش و دود و جهنم که در بیرون و درون وجودم در هر سو شعله می‌افکند به استقبال روزی کارگر می‌روم، با دیده خونبار و دلی دردمند شده از آمال و آرزوهایی که بر باد رفته است و طوفان خشم جایگزین آن شده است. دلم می‌خواست این روز اول ماه می‌ (۱۱ اردیبهشت) به روز خشم هم‌میهنان و همکارانم تبدیل شود، به روز خشم همه مزد بگیران ایران؛//

و در جای دیگر میگوید:

// چاره‌ای نداریم به جز اینکه تکاپویی کنیم و دستهای دیگر را بیابیم و کار نیمه کاره را تمام کنیم.//

بروشنی میتوان  فهمید که مهمترین انگیزه منصور اسانلو از نوشتن این نامه نه صرفا یاداوری روزجهانی کارگر (که تحت چنین شرایطی وظیفه ایشان نیست) بلکه مایه گذاشتن از جان و آزادی خود برای یک کمپین عملی یا اعتراض واقعیست . اما چه اعتراضی؟ باز هم باید شرایط وحشتناکی که منصور اسانلو در آن قرار دارد را یاداوری کنیم . واینکه او خود نیز میداند بدون داشتن  یک برنامه عملی درخواست اعتراض در حالت کلی مفهومی ندارد.
از اینجا به بعد دیگر چیزی جز حدس و گمان نیست . اسانلو با این جمله نامه  را به پایان میرساند:

// همراه شو عزیز / همراه شو رفیق / تنها نمان به درد / کاین درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود/ دشوار زندگی هرگز برای ما/. بی‌رزم مشترک / آسان نمی‌شود / همراه شو، همراه شو، همراه شو رفیق
اول ماه مه روز جهانی کارگر (۱۱ اردیبهشت) در همه جا، با همگان، در کوی و خیابان، در پارک‌ها، در سر هر میدان، در کارخانه‌ها، مترو‌ها، اتوبوس‌ها، تاکسی‌ها، از خودمان یادی کنیم، کاری کنیم کارستان. //

پیشنهاد تحریم خیابان یا تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی از ساعت 8 تا 10 صبح " در روز جهانی کارگرحداقل 20 روز قبل از تاریخ این نامه به شکل محدود در وبسایتهای اجتماعی مطرح شده بود (که البته استقبال چندانی هم نشد). ایا احتمال این نیست که منظور منصور اسانلو از عبارت زیر حمایت از همین پیشنهاد بوده باشد؟

//اول ماه مه روز جهانی کارگر (۱۱ اردیبهشت) در همه جا، با همگان، در کوی و خیابان، در پارک‌ها، در سر هر میدان، در کارخانه‌ها، مترو‌ها، اتوبوس‌ها، تاکسی‌ها، از خودمان یادی کنیم، کاری کنیم کارستان.//

اگر منظور منصور خان  این پیشنهاد نبوده پس چگونه و به چه روشی میتوان 
// در همه جا، با همگان، در کوی و خیابان, مترو‌ها، اتوبوس‌ها، تاکسی‌ها، از خودمان یادی کنیم، کاری کنیم کارستان//  

ایا منظور ایشان فقط حرف زدن و اعتراض کردن در تاکسی و مترو و اتوبوس بوده – اینکه بطور عادی هرروز انجام میشود و کاری کارستان نیست ایا گفتن چنین چیزی ارزش اینهمه رنج و عذاب را که خود ایشان در نامه مطرح کرده اند را داشته است؟ 

آیا منظور ایشان موافقت ضمنی با پیشنهاد تحریم  خیابان " یا تحریم وسایل  نقلیه عمومی و شخصی  از ساعت 8 تا 10 صبح"به عنوان تنها پیشنهاد عملی ارائه شده برای روز کارگر نبوده است؟