۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

برای آنان که میخواهند کاری کنند- بخش دوم:آگاهی دادن به مردم یا توجیه بی عملی؟

 مقدمه:ا
طی این دوسالی که از عمر جنبش سبز میگذرد ,بارها و بارها جمله معروفی را شنیده ایم با این مضمون:" وظیفه اصلی جنبش آگاهی دادن به مردم است"  جالب اینکه هر چه جنبش در رکود و بی تحرکی بیشتر و عمیقتری قرار میگیرد و هدایت کنندگان یا مدعیان رهبری جنبش بیشتر تحت فشار قرار میگیرند ,میزان مصرف این " مسکن" بالاتر میرود . تا اینجا که من فهمیده ام " آگاه کردن مردم وظیفه ایست ما بین دواقدام اعتراضی" از انجا که قطعا هیچکس مخالف آگاهی مردم نیست پس شکایتی هم نیست .
اما  یک عضو عملگرای جنبش سبز که هنوز خاطرات روز انتخابات  و راهپیمائی های 25 خرداد و قدس و عاشورا را فراموش نکرده و همینطور ابتدائی ترین شعار یعنی " رای من کجاست" و مقدماتی ترین هدف یعنی " پائین کشیدن دولت کودتا" را بعنوان اهداف اولیه و "دلیل اصلی" جنبش میشناسد, کاملا حق دارد که از خود بپرسد " اگر این آگاهی وجود نداشت پس جنبش چگونه شروع شد؟"
چه چیزی بجز آگاهی نسبی (و مکفی) نسبت به وضعیت وخیم اقتصادی و درک خطرات امنیتی و ملی ناشی از تداوم دولت احمدی نژاد 85 درصد مردم را از بی تفاوتی رهانید و به پای صندوق های رای کشاند؟ سوال مرتبط با سوالات پیشین این حقیقت مغفول است که "معمولا پیش نیاز هر جنبش اعتراضی آگاهی نسبی مردم نسبت خطرات  موجود و اقدام عملی جهت تغییر در شرایط بوجود آورنده آن یعنی نظم حاکم است" - پس این چگونه جنبشی ست که بدون آگاهی کافی با آن شور و خروش شروع شد و برای تداوم آن نیاز به "تزریق یا دوپینگ" آگاهی دارد؟ اصلا جنس و نوع این آگاهی چیست که از هزینه های سرسام آور قبض های گاز و برق ,از نخوردن گوشت  در طول ماهها برای بسیاری از خانواده های ایرانی و از ماهها نگرفتن دستمزد توسط کارگران وازهمه خونهای به ناحق ریخته شده وتجاوزات و شکنجه ها و ظلم به زندانیها که تقریبا همه ملت (مستقیم و غیر مستقیم) بهره ای از آن برده اند هشداردهنده تر است؟ مشکل واقعا کجاست ؟ بیائیم دقیقتر بررسی کنیم

مشکلات ساختاری مدیریت میانی جنبش:
اگر با  "آگاهی نسبی و مکفی مردم" برای شروع یک جنبش بزرگ اجتماعی و همینطور پذیرش "محدودیت اجرائی"  رهبران اصلی  جنبش یعنی میرحسین و کروبی درشکل دادن به کمپین های عملی مشکلی نداشته باشیم. تنها چیزی که می ماند( با یک نگاه خوشبینانه) پذیرش ضعف و عدم توانائی مدیران میانی جنبش در شناخت ماهیت,اهداف و ترکیب جمعیتی جنبش و عدم اتخاذ و معرفی تاکتیک مناسب با این شناخت  است. با نگاهی نه چندان خوشبینانه می توان به این نتیجه تلخ رسید که اساسا هدایت کنندگان جنبش اعتراضی سبز(در خلا حاصل از نبود رهبران اصلی)که بطور ساختاری اصلاح طلبانی حافظ نظام حاکم اما خواهان بهبود وضعیت  بودند و بهمین دلیل در انتخابات شرکت کردند با یک شوک وحشتناک جنبش سبز برانداز ( یا خواهان اصلاحات اساسی)روبرو شدند که فرسنگها با اهداف ومنافع ایشان در تضاد بود.
این انقلابیون اصلاح طلب سال 57 , این دلسوزان نظام حاکم ,این متخصصین به زمین زدن و رام کردن هر جنبش آزادی خواهی. این کنترل کنندگان موج دوران اصلاحات . همین ها هستند مدیران فعلی جنبش سبز و مبلغان " شعار آگاهی دادن به مردم " بجای اقدامات عملی جهت پائین کشیدن دولت کودتا
.
برای جنبش جوان سبز راه چاره ای نیست بجز برچیدن هژمونی(نه حذف) انقلابیون سال  57 در عرصه رهبری جنبش, اعتماد کردن به نسل رهبران جوان خود - تشکیل شورای هماهنگی به وسعت همه ایران و متمرکز شدن و اتحاد روی کمپین های عملی با استفاده از امکانات فضای مجازی و رسانه ای برای خواسته های مشخص و روشن یعنی " تشکیل دولت موقت ملی به ریاست میرحسین موسوی" و "رفراندم قانون اساسی"ا

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

برای آنان که میخواهند کاری کنند : بخش اول - فضای مجازی واقعیترین فضای جنبش است

هر چند جنبش سبز از عقاید و نظرات و طیفهای گوناگون تشکیل شده است, از اصلاح طلب راست مسلمان تا چپ انقلابی, از نسل جوانی که تازه اولین رای خود را در22 خرداد 88 به صندوق ریخت تا جوانان با تجربه دوران اصلاحات و انقلابیون پا به سن گذاشته سال 57 , همه و همه در یک نگرانی و سوال اساسی مشترکند " دلیل رکود جنبش سبز چیست و چه باید کرد؟ این "درد مشترک" را به فال نیک میگیرم و در حد توان و سواد و تجربه خودم سعی میکنم پاسخهائی را جهت شروع یک گفتگوی همه جانبه در چند یادداشت مطرح کنم. قبل از شروع بحث لازم میدانم نظر کلی خودم را در مورد دلایل اصلی رکود جنبش در یک جمله کلیدی مطرح کنم:

" همه دلایل رکود جنبش را باید در خود جنبش جستجو کرد و به طرف مقابل یعنی حکومت سرکوبگروابسته نیست"

 این جمله ظاهرا عجیب نیاز به کمی توضیح بیشتر دارد تا بهتر مورد پذیرش قرار گیرد. اگر یک حکومت سرکوبگر و خشن مانند حکومت اسلامی اعدام میکند, به زندانیان تجاوز میکند در کهریزک و قرچک ورامین جنایات علیه بشریت انجام میدهد و اخبارش را برای رعب و وحشت مردم عمدا تبلیغ میکند,اگر هزاران مکر و دروغ و تقویت نیروهای امنیتی و ارسال انان به میان نیروهای جنبش کار روزمره ایشان است اگر میلیاردها تومان خرج تبلیغات و نمایش شکست جنبش میکند, فقط میتوان گفت که این حکومت وظیفه اش را بعنوان " طرف مقابل" خوب انجام میدهد و قرار هم نبوده بغیر از این عمل کند.  اگر جنبش دچار رکود شده تنها دلیلش را باید درخودمان جستجو کنیم. آیا ما در این دو سال توانستیم روی حداقل ها متحد شویم؟ ایا توانستیم یک شورای هماهنگی واقعی که مورد قبول همه آزادیخواهان ایران و اقوام ایران و سلایق مختلف باشد تشکیل دهیم؟ آیا توانستیم از حداکثرهای خود به خاطر حداقل های جنبش بگذریم؟ ایا سازماندهی و تقسیم کار میان ایرانیان داخل و خارج کردیم؟ ایا از همه ابزارها و امکانات موجود کمال استفاده را بردیم؟

بخش اول: فوبیای فضای مجازی
در بخش می خواهم ادعا کنم که فضای مجازی برخلاف نامی که برای آن برگزیده اند (با همه ضعفهای امنیتی اش)واقعی ترین فضا و مهمترین ابزار جنبش سبزچه جهت اطلاع رسانی و چه از جهت سازماندهی ست.اهمیت این موضوع از این زاویه مطرح است که دیده ام دوستانی با کارائی و توان و امکانات بسیاردر سازماندهی و به حرکت در اوردن چرخهای جنبش چنان گرفتار فوبیا و وحشت حاصل از " استفاده عملی" از فضای اینترنت یا مجازی هستند که به کل نقش این ابزار نیرومند را برای سازماندهی وفراخوانهای جنبش انکار میکنند.  این اشتباه بجز اینکه به موضوع تسلط و هژمونی انقلابیون سال 57 بر افکار عمومی روشنفکران جوانترنسل اصلاحات و جنبش سبزمرتبط است(موضوع بخشهای بعدی این یادداشت) که ارتباط و سازماندهی را صرفا  به شکل سخت افزاری می پسندند و این ریشه در دوران انقلابی گری خودشان دارد,
به عدم شناخت قدرت دنیای مجازی در پیوند  با میلیونها انسان واقعی نیز مربوط است. بازهم میخواهم با آوردن چند مثال واضح تاکید کنم که مهمترین ابزار جنبش سبزبرای سازماندهی, اطلاع رسانی و هرنوع فراخوان, فقط و فقط فضای به اصطلاح مجازی ست.

1- تجربه جنبش:کلیه فراخوانها و راهپیمائی ها و اعتراضات موفقیت آمیز جنبش سبزتاکنون صرفا از طریق فضای مجازی و نه هیچ روش دیگرصورت گرفته است . (واضح تر از این است که نیازی به اثبات باشد)
2- انقلاب مصر عمدتا از طریق فضای مجازی و فیس بوک هدایت شد و به پیروزی رسید
3- در شرایط بحران و خفقان همچون شرایط ایران سازماندهی سخت افزاری(ارتباط و شبکه های اجتماعی میان مردم) به هیچوجه امکان پذیر نیست و هر گونه معطل کردن جنبش برای ایجاد اینگونه سازماندهی صرفا اتلاف وقت است. کمااینکه آنچه که از گذشته بوده هم اکنون از میان رفته و روز به روزبیشتر تحلیل میرود
4- شورای هماهنگی راه سبز,آقای ارجمند,واحدی, سازگارا, احزاب چپ,کمونیست,اصلاح طلب,روزنامه نگاران,تحلیل گران, جمعی از وبلاگ نویسان سبز,کومله, دمکرات و....هیچکدام چیزی بیشتر از یک کاربر اینترنت به همراه وبلاگها و وبسایت هایشان  نیستند وفقط میزان بازدید کننده از ایشان متفاوت است
5- حتی خود رهبران جنبش نیز که از ابتدا تا پیش از حصر صرفا توسط دنیای مجازی با هوادارانشان در ارتباط بودند - برای راهپیمائی پیروزمندانه 25 بهمن هیچ وسیله ای بجر اینترنت در اختیارشان نبود که اکنون همان نیزاز ایشان سلب شده است

نتیجه: فضای مجازی مهمترین ابزار جنبش سبز برای به حرکت آوردن مردم "واقعا" معترض ومنتظر است آتش حقیقی زیر خاکستر تنها بادمیدن از این فضای مرتبط به امکانات جهان امروز میتواند شعله ور گردد. این تجربه ایست که اولین بار در کشور خودمان شروع شد و مردم سرزمینهای عرب بدون زیر سوال بردن آن بخوبی از تجربه ما بهره بردند . با باورکردن امکانات دنیای مجازی و برطرف کردن ضعفهای امنیتی سنگ بزرگی را از جلوی سازماندهی و اتحاد جنبش سبز برداریم

بخش دوم: شعار "آگاهی بخشیدن به مردم" توجیهی برای بی عملی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

بیست و دو 22 خرداد پایان سکوت – روز اتحاد و مبارزه برای آزادی یاران دربند


هیچ دلیل موجهی  برای ادامه سکوت وجود ندارد – ما در نیمه راه سکوت پیشه کرده ایم. رفقا و یاران ما در زندانهای مخوف و قرون وسطائی زیر شدیدترین شکنجه ها و آزارها هستند و تنها امیدشان به آزادی ادامه جنبش سبز است . جهان سالهاست که بر اساس منافع و محاسبات سود و هزینه ما را فراموش کرده است و در مقابل جنایات علیه بشریت کور و کر شده اند. ایران بسمت فروپاشی اقتصادی و ملی پیش میرود. ناامنی و جنگ بزودی گریبان همه ما را خواهد گرفت . خیل بیکاران و لشکر گرسنگان چنانکه تحت تاثیر یک نیروی متحد کننده همانند یک جنبش فعال قرار نگیرند خود به نیروی ویرانگر تبدیل خواهند شد – پس تا فرصت هست بپا خیزیم , متحد شویم و مبارزه کنیم . رهبران سبزمان را از حصر خارج کنیم و درهای زندانها را بگشائیم. اگر نمی توانیم راهپیمائی کنیم می توانیم خیابانها را تحریم کنیم میتوانیم کالاهای مافیائی مثل قند و شکر و.... را تحریم کنیم . مهمتر از اینکه چگونه اعتراض میکنیم این است که باید بطور متحد و یکپارچه اعتراض کنیم و 22 خرداد به سکوت مرگبار پایان دهیم

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

بختک هژمونی انقلابیون سال 57 برپشت جنبش سبز


1- چیزی که قدیمیها بهش میگفتند "بختک" در واقع حالت خاصی بین خواب وبیداری ست که در آن وضعیت شخص به لحاظ فکری بیدار است ولی به لحاظ جسمی هنوز بدن از مغز فرمان نمی برد و در واقع در وضعیت خواب قرار دارد . در چنین حالتی شخص احساس میکند بیدار است ولی قادر به حرکت دست و پای خودش نیست و چیزی مانند یک وزنه سنگین مانع حرکت او میشود. این حالت را افراد زیادی در طول زندگی تجربه کرده اند و چنان که فرد به آن آگاه باشد بیشتر از چند ثانیه طول نمی کشد که مشکل حل میگردد. قدیمیها این وضعیت را به موجودی خیالی و نامرئی به نام "بختک" نسبت میدادند که شبانه روی ادمها میافتاده و چه بسا با چنین تصوروحشتناکی افرادی در همان چند ثانیه کذائی به سکته قلبی دچار شده اند.

2- انقلاب وانقلابیون سال 57:
در ابتدا لازم است ذکر کنم منظوراز این نوشته نه کوبیدن و له کردن یکدست مجموعه افرادبازمانده از انقلاب 57 که تقریبا هم اکنون همگی بالای 50 سال سن دارند بلکه صرفا گشودن بحثی ست پراتیک و عینی به منظوردرک یکی از عوامل مهم رکود و بی تحرکی شگفت انگیز جنبش مدرن سبز. انقلابیون 57 جدای از همه تضادها و دسته بندی های متنوعشان دارای خصوصیات و رفتارهای مشترکی هستند که براحتی ایشان را از جوانان دوره اصلاحات و جنبش سبز تفکیک میکند.مثلا آرمانگرا و صاحب ایدئولوژی هستند بخش مهمی از ایشان به خاطر همین آرمانگرائی یا در جبهه ها قهرمانانه شهید شدند یا در دهه 60 در زندانها اعدام شدند و یا مهاجرت کردند و اپوزیسیون مندرس صد فرقه ای را بوجود آوردند. به خاطر مرزبندی های ایدئولوژیک و پس زمینه خودی و ناخودی هرگز نمی توانند درکنار یکدیگر جبهه مشترکی را پدید آورند.احساس پدرسالاری و اعمال هژمونی و رهبری بر دیگران بخصوص جوانان حق مسلم ایشان است وبرای تشخیص مصلحت نظام یا اپوزیسیون از بسیاری اعمال غیر اخلاقی ابائی ندارند – حال میخواهد شکنجه و تجاوزبرای حفظ نظام باشد یا فحاشی به همراهان و یاران دیروز. حتی دمکرات ترینشان اعمال مصلحت را به صندوق رای ترجیح میدهند. برای اینکه کلی گوئی دور شده باشیم کافی ست به تحریف شعار" نه غزه نه لبنان" توسط آقای کدیور و همراهان و یا اخم و تخم برای شعار" جمهوری ایرانی" توجه کنیم. کافی ست دو ساعت پای سیمای رسا بنشینید و در حین پخش آن سرود ملی ببینید چگونه تصاویر انقلابیون از مشروطه تا 57 ردیف میشود اما دریغ از عکس جاوید تهرانی و اسانلو و باطبی وفرزاد کمانگر...مسئله اینجاست که جوانان جنبش سبز که خود را مجاز میدانند هر شعاری خواستند بدهند به خط و خطوط یکدیگر کاری ندارند, دنبال زندگی بهتر هستند نه آرمانهای بزرگ و در مقابل چهره های حق به جانب آن نسل هنوز خود را باور نکرده اند و بد جوری افسار رهبری را بدست  این جماعت سپرده اند و قافیه را باخته اند

3- تقریبا بدون هیچ اغراقی کلیه حرکات و اعتراضات واقعی و موفقیت آمیز جنبش سبز بدست خود جوانان نسل جدید شکل گرفته و نسل 57 با همه کهولت سن بدنبال ایشان دویده اند (بجزراهپیمائی25 بهمن).برای مثال همان راهپیمائی سکوت 25 خرداد88 بس که اصلا در مخیله انقلابیون 57 نمی گنجد بدون فحش و شعار و مشت گره کرده راهپیمائی کنند و آنچنان میرحسین موسوی این انسان شریف و هنرمند را بوجد آورد که با بریدن از همکیشان خودش به نسل جوان پیوست. جنبش سبز باید بداند برای شروع حرکت جدید باید آن نسل کهنسال را با احترام به خانه سالمندان روانه کند و هژمونی دست و پا گیر ایشان را برچیند. جنبش سبز باید یاد بگیرد نسل جدید رهبران خودش را باور کند و امیدی به اردشیرارجمند و واحدی و فرخ نگهدار و مهاجرانی و سازگارا وابراهیم نبوی وفدائی خلق و سروش و مجاهد خلق و خاتمی...(با همه احترام به ایشان)نداشته باشند – آنان اگر چیزی برای ارائه داشتند در همین دو سال رو کرده بودند و جنبش اینچنین با دستگیر شدن میرحسین موسوی(که بحثش با اینان جداست) به رکود دچار نمی شد. بگذارید بروند صادق هدایتشان را بخوانند و به گپ های روشنفکرانه شان درباره شریعتی و جمالزاده در کافه نادری تا اخر عمر ادامه دهند . جوانان جنبش سبز باید با باطبی ها و مجید توکلی ها و جاوید تهرانی ها و فرزاد کمانگرها ...شورای هماهنگی و رهبری خودش را برپا کند و با کنترل فضای مجازی و رسانه ای هژمونی خود را برجنبش سبز و آینده ایران اعمال کنند

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۰, سه‌شنبه

نامه جمعی ازوبلاگ نویسان سبز خطاب به مبارزان سوری


    موج برخاسته از  سرکشی مردمان از زیر یوغ بندگی ظالمان، با گذر از ایران و تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین،  امروز قدرتمندتر و عظیمتر،  به کاخ حاکمان سوریه رسیده است.  گویی که این موج سرکش سر ایستادن ندارد و مشعل آزادیخواهی دست به دست گشته و اینک بر فراز دستان شما مردمان سوریه قرار گرفته است. مشتان گره کرده و اراده با شکوهتان و پایداری سرسختانه تان  به رغم شدت سرکوبها و خونریزیهای دستگاه فاسد و سرکوبگر حاکمان سوری، تحسین ایرانیان و جهانیان را برانگیخته است.
 آزادیخواهان ایران نیز که خود ذیل لوای پرچم سبز مبارزه، به فردای آزادی چشم امید بسته اند، از روز نخست کنجکاوانه و مشتاقانه مبارزه شما مردم سوریه را دنبال می کنند و پیروزی تان را به آرزو نشسته اند و خود را در خشمها و هیجانها و امیدهایتان شریک می دانند. دریغ که آن سوی میدان، حاکمانی نشسته اند که قلب های مرعوبشان مانع از درک حماسه حضور مردم می شود و از هراس فرو ریختن بنای استبدادشان حکم به خونریزی می دهند و بر موج خروشان مردم شمشیر می کشند و نمی دانند که  موجهای بلندتر که از پی می آیند به مراتب ویرانگرترند.
  برای هر ملت، روزی فرا می رسد که شرافت و سربلندی خویش را در بوته آزمایش می بیند و برای پاسداری از آن ناگزیر به قیام می شود. حماسه ای که شما مردم سوریه به تصویر کشیده اید حماسه ای آشنا برای ما مردم ایران است. در هر خبری که از زیر شدیدترین فشارها و سانسورها به دست ما می رسد و در هر فیلمی که از آماج رگبار مسلسلهای نظامیان سوری به تصویر کشیده می شود، داستان مبارزه خود را می بینیم. همین همداستانی است که جنبش های آزادیخواهی منطقه را در کنار هم می نشاند و جباران و حاکمان سرکوبگر را در جبهه مشترک قرار می دهد. حاکمان همدست منطقه، امروز در سرکوب مردم  منافع  مشترک پیدا کرده اند و  در جنایت،  یکدیگر را همراهی می کنند. یکی دستگاه تبلیغ و دیپلماسی اش را مامور می کند که قتل شهروندان مبارز را مشروع جلوه دهد و آزادیخواهان را به عنوان فتنه گران و آشوبگران جلوه دهد و دیگری لشکر سرکوبش را به همراهی در جنایات  گسیل می دارد؛ یکی لشکر سرکوب به بحرین می فرستد و دیگری جوخه های امنیتی اش را به سوریه.اوج این نمایش های فریبکارانه آنجاست که  مدعیان رهبری مسلمین جهان از تریبون نماز جمعه تهران برای مردم مصر خطبه می خوانند و برای مردم فلسطین جامه می درند و در همان حال کشتار سوریان را مشروع اعلام می دارند. این ادامه همان توهم  مالیخولیایی است که اجازه می دهد بر مسند خداوندگاری تکیه زنند و بدین سان  بی محابا درباره جان افراد به قضاوت بنشیند و یکی را شهید بخوانند و دیگری را فتنه گر. از همین روست که امروز سیاهی چهره شان هویدا شده و تایید  جنایتهای شرکای سیاسی  و همدستی شان با ظالمان منطقه، طشت رسوایی شان را  بر زمین انداخته است. 
 تحولات اخیرمنطقه حداقل حسنش این بوده که پرده از چهره نفاق آلود حکومت هایی که پشت دفاع از فلسطینیان و مخالفت با اسراییل پنهان شده اند و مسایل اعراب فلسطین را در هیاهوی تبلیغاتی وجه المصالح اهداف شوم خود کرده اند تا مشروعیتی کاذب برای خود و حکومت نامشروعشان ایجاد کنند برداشته است. مگر می توان همزمان هم مدعی دفاع از حقوق ملت فلسطین بود و هم به کشتار مردمان کشور خود دست زد؟ مگر می توان با موضوع حقوق بشر با استاندارد های دوگانه برخورد کرد و آدم کشی در فلسطین را محکوم کرد اما کشتار در کشور تحت حکومت خود و یا در کشورهای مشترک المنافع را جایز برشمرد؟ این ترفند دروغین حکومت های خودکامه کشورهای عربی از یک سو و هیاهوی تبلیغاتی حکومت مستبد ایران برای بهره برداری سیاسی از اوضاع آشفته فلسطینیان از سوی دیگر، قطعا از این پس نمی تواند موجبات فریب مردم منطقه را فراهم آورد. 
سوای عملکرد غیرقابل دفاع حکومت نامشروع و کودتایی ایران، ریخته شدن خون مبارزان سوری، براستی به جان آزادیخواهان ایرانی ناگوار آمده است.  ایمان داریم که  به مدد پایداری مردمان ، بیرق ظلم برچیده خواهد شد و کاخ لرزان استبداد در برابر شکوه حضور مردم فروخواهد ریخت.   خون آزادیخواهان سوری، فرش قرمزی خواهد شد برای قدوم مبارک آزادی. این سان که شما  ملت سوریه پرچم مبارزه را  با صلابت در دست  گرفته اید، و اینچنین پرغرور در اهتزازش پایمردی می کنید، دیر نباشد که بیرق  پیروزی را بر قله سعادت برافرازید. بدانید و آگاه باشید که در این راه آرزو و دعای خیر آزادیخواهان جنبش سبز  ایران، بدرقه راهتان خواهد بود.
جمعی از وبلاگ نویسان سبز
منبع: http://akarim8808.blogspot.com/2011/05/blog-post.html 

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

"قهری" که باید سید محمد خاتمی میکرد


در یکی دو هفته گذشته شاهد بودیم  که یک موجود بیمارو روان پریش بنام احمدی نژاد,کسی که به قول میرحسین خیلی راحت جلوی دوربین مستقیما به چشمان مردم نگاه میکنه و دروغ میگوید, همان کسی که با وقاحت تمام میلیونها آرای مردم را به بنام خودش مصادره کرد ,همان کسی که میلیونها معترض خاموش را خس و خاشاک نامید و به خاک و خون کشید, تلاش کرد که از چیزی که "حق قانونی" خودش میدانست یعنی حق انتخاب و عزل وزرا دفاع کند و برای دفاع از چنین حقی(که از اساس ناحق بود) تا مرز درگیری و رودروئی با قدرتمندترین و صد البته کینه توزترین شخص مملکت یعنی خامنه ای پیش رفت.
آدم مات و مبهوت درمیماند وقتی شاهد وقاحت شخصی ست که هم خودش میداند و هم دیگران( در واقع کسی نیست که نداند) که موقعیت فعلی اش بعنوان رئیس دولت بجز برمبنای پایمال کردن حق ده ها میلیون انسان و کشتار و به اسارت گرفتن صدها انسان آزاده  وقتل عام دهها نفر از پاکترین جوانان این مرز و بوم بدست نیامده و تا مغز استخوان مدیون از خودگذشتگی و له شدن رهبردر برابر افکار عمومی برای حفظ ایشان است.
اما برکناراز چنین نمایشنامه  وقاحت ودریدگی که تلاش میکنم برایم عادی شود و هنوز نشده – تلخکامی من از زنده شدن خاطره دیگری ست که انهم هرچه کردم تا کنون نتوانستم برای خودم حل کنم و فقط سکوت کردم مانند بسیاری دیگر...
این جریان دفاع از حق احمدی نژاد مرا دوباره به دوران اصلاحات بازگرداند آن موقع که سید محمد خاتمی با بیست و چند میلیون رای واقعی نه از حقوق مشروع و قانونی خود دفاع کرد و نه پای حقوق مردم ایستاد – بدون هیچ شک و تردیدی خاتمی شخصا انسان خیرخواه و سلامتی ست. ایکاش خاتمی هم به پشتوانه آرای مردمی و حقوق قانونی خود – اجازه نمی داد انتخابات مجلس خبرگان با نظارت استصوابی برگزارشود تا امروز شاهدیکه تازی خامنه ای نباشیم  – ایکاش محمد خاتمی اجازه نمی داد صندوقهای رای مردم تهران در انتخابات ششم مجلس چنان دستکاری شود تا علیرضا رجائی و بقیه نمایندگان راستین مردم حذف شده و امثال حدادعادل به نا حق به مجلس وارد شوند. ایکاش محمد خاتمی در  دور دوم ریاست جمهوری با اتکا به مجلس ششم ,  وزرای مورد نظر مردم را انتخاب میکرد نه اینکه مطابق میل و نظر "رهبر فرزانه" عمل کند- ایکاش خاتمی در انتخابات مجلس هفتم روی خط قرمز اصلاح طلبان بعنی انتخابات آزاد می ایستاد – خاتمی و اصلاح طلبان هیچکدام از این کارها را نکردند و پای هیچکدام از این حقوق مسلم ملت پایداری نکردند و همه بهانه ایشان ترس موهومی بنام احتمال براه افتادن "حمام خون" بود . آیا حالا که پای حقوق ملت پایمردی نکردید توانستید از " حمام خون" جلوگیری کنید؟ ایا این دلیل اصلی دلسرد شدن مردم از اصلاح طلبان نبود؟ایکاش خاتمی واصلاحطلبان هم بر سر حقوق ملت " قهر" میکردند. ایکاش...

امسال دیگر سال صبر نیست - سال شجاعت ,عملگرائی و گشودن در زندانهاست