‏نمایش پست‌ها با برچسب بیست و دو 22 خرداد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بیست و دو 22 خرداد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

جنبش سبز نام حقیقی من



یک جمعیت موثری تو این مملکت هست که هنوز نتوانسته برای خودش نان و نشانی داشته باشد و به اصطلاح شناسنامه دار نیست . به همین دلیل یا دیگران براش اسم انتخاب میکنند یا خودش زیر نام دیگرانی قرار میگیرد که در آن مقطع خاص از همه به آنها وطرزفکر شان نزدیکتر است . خود من به عنوان یک "نمونه تیپیکال"  از این جمعیت تا قبل از 2 خرداد 76 اسمم به لحاظ سیاسی "عنصر ضد انقلاب" بود(از این واژه عنصر خیلی نفرت دارم) .. بعد از دوم خرداد نامم شد "اصلاحطلب" بخشی از ملت بزرگ و سرافرازی که به " نظام" لبیک گفتند و قصد اصلاح امور را داشتند. زیاد مهم نبود ابن نام را هم پذیرفتم ,شرایط بهتر زندگی بهتر. میگفتم اصلاحات را ادامه میدیم تا "آخرش" .
در مجلس ششم هم در انتخابات شرکت کردم و بعد از گندکاری های اصلاحطلبان در دور دوم ریاست جمهوری . انتخابات مجلس هفتم را تحریم کردم. در اینجا نامم تغییر یافت به "جماعت خاموش" اسم با مسمائی نبود اما بهر حال برای اولین بار متعلق به خودم بود. در انتخابات ریاست جمهوری دور نهم " تحریم کننده "  شدم.

 و بعد از انتخابات سال 88 شدم جنبش سبز . جنبش سبز حقیقی ترین  نامی ست که تا به حال داشته ام . در کل این حکومت اسلامی من  فقط قادر بودم چهارتا فریاد بزنم که بیان حقیقت من است 
1- "رای من کجاست؟
2- نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران 
3- استقلال آزادی جمهوری ایرانی 
4- مرگ بر اصل ولایت فقیه
 و این چهار فریاد را به جنبش سبز مدیونم

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

من هنوز زنده ام و انسانم .من ایرانیم و اینجا ایران من است


اگر میتوانستم در فراخوان 22 خرداد شرکت نکنم , در اینصورت خیلی کارهای دیگر هم هست که می توانستم انجام دهم , مثلا می توانم یارانم را درخطرناکترین شرایط تنها رها کنم و خود خطر نکنم, میتوانم با نگاهی بی تفاوت به چهره سهراب و فرزاد و محمد ...نگاه کنم و هیچ اشکی نریزم. می توانم در حالیکه شام میخورم فیلم کشته شدن ندا را تماشا کنم و لبخندی از روی احساس امنیت بزنم. میتوانم فریادهای مادر سهراب و و چهره مادر فرزاد را در حالی که قاب عکس فرزندش را بدست گرفته فراموش کنم و تا صبح و صدها صبح دیگر آسوده بخوابم. میتوانم از ته دل بخندم بدون اینکه پس زمینه ای از غم یاران دربند در دلم نهفته باشد . میتوانستم بخود بگویم بمن چه مربوطه که مهندس طبرزدی وشیوا و احمد وبهاره و مجید ...در زندان و زیرشکنجه اوباش  گرفتار هستند . خودشان اینطور خواسته اند و از اینکه من اینهمه زرنگم به خود ببالم .در آن صورت  به من هیچ ربطی نداشت که نسرین ستوده فرزند خردسالش را نمیبیند . منصور اسانلو خانواده اش را به اندازه ما دوست دارد ولی بخاطر چیزی  بنام شرف و میهن و رنج دیگران سالهاست که از عزیزانش دست کشیده است. 
شرف, میهن , آزادی و احساس  همدردی با رنج ودرد دیگران و یاران  چه واژه های مضحکی می توانست باشد اگر من در بتوانم در فراخوان 22 خرداد و هر روز دیگر که فرصتی ست برای اعتراض  شرکت نکنم و فریاد نزنم که:

 " آی حرومزادها من هنوز زنده ام وانسانم. من ایرانیم و اینجا ایران من است"

نه من نمی توانم آنگونه باشم من 22 خرداد خواهم رفت  و همه روزهای دیگر را و فریاد سبزآزادگی و انسانیت را سر خواهم داد. یاران من تنها نخواهند ماند چرا که من هستم و من نیز تنها نخواهم بود چرا که یاران من هستند . نسرین ستوده و بقیه یاران دربند صدای ما را از پشت میله ها و سلولها خواهند شنید. مادر فرزاد و سهراب و دهها مادر و پدر داغدیده آرام خواهند گرفت. دریاچه ارومیه را نجات خواهیم داد چرا که باران خواهد آمد و رودخانه ها هم با شنیدن فریاد  ما طغیان خواهند کرد. نخواهیم گذاشت  حکومت جهل و دروغ و تقلب و مرگ و وحشت  بر سرزمین پاکی و راستی و جوانمردی دوام یابد . سرزمین کوروش  و بابک و سهراب و ندا و فرزادها را از خلیفه ستمکار و ضحاک ماردوش پس خواهیم گرفت. چرخها را به حرکت در خواهیم آورد ودر این سرزمین  گرسنه ای باقی نخواهد ماند...


هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
                از بهای آزادیِ آدمی
                                        افزون باشد.

جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن 

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

احمد شاملو.

۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه

تظاهرات سکوت از 6 تا 8 بعد از ظهر طرح مناسبی ست, متحد شویم, فعالیت را شروع کنیم


1- به عنوان یک سبز داخل کشور میگویم , بر خلاف نظرات رایج در فضای مجازی نکته قابل توجه و مهم طرح ارائه شده از طرف شورای هماهنگی همین کلمه " سکوت" است که در صورت تبلیغ مناسب می تواند باعث افزایش جمعیت گردد. یادمان باشد که ما الان دوران رکود جنبش را میگذرانیم و مثل یک وسیله نقلیه که در وضعیت سکون بسر میبرد بایدحرکت را با دنده یک و سرعت کم شروع کرد . من به دوستان سبز در فضای مجازی توصیه میکنم, فعالیتهای تبلیغی را از همین الان شروع کنند و اتفاقا روی همین واژه سکوت بیشتر تاکید کنند تاجمعیت  بیشتری به حضور تشویق شوند. نگران شعار هم نباشند . در صورتی که جمعیت به حد قابل توجهی رسید خودبخود شعار هم داده خواهد شد.

2- شورای هماهنگی که بدون اشکال نمی شود . اما هر چه که هست تنها مرکز هماهنگی جنبش است . پس به تصمیمات شورای هماهنگی احترام بگذاریم. در مورد شورا باید تا زمانی که مرکز قویتری جایگزین آن نشده است , باید روش اصلاحطلبانه را بکار ببریم نه براندازانه
3- فرصت زیادی نیست باید فعالیت را شروع کنیم. باید نه فقط ما در فضای مجازی,  بلکه همه جامعه میلیونی سبز از برنامه با خبر باشند – پیشنهاد میکنم هر کدام از فعالین سبز مجموعه ای از وظایف زیر را به عهده گیرند و انجام دهند:

- هر فعال سبز یک لیست حداقل 30 نفره از "مردم"(فامیل,همکار) را تحت پوشش خبر رسانی قرار دهد و به حضور در روز 22 خرداد پیگیرانه ترغیبشان کند . بخصوص استفاده از واژه"تظاهرات سکوت" میتواند به ترغیب و تشویق مردم کمک کند
- هر فعال سبز در ایران تا 22 خرداد حداقل روزی 10 اسکناس را شعار نویس کند به این صورت:
تظاهرات سکوت 22 خرداد از ولی عصر تا ونک  6 تا 8 بعد ازظهر
- شعار نویسی روی دیوار  
- تابلو اعلانات مجتمع های مسکونی جهت قرار دادن اعلامیه

4- شورای هماهنگی هم بجای اجرای روش چوپان سالاری میتواند چندین طرح اعتراضی را به معرض نظر سنجی بگذارد تا احساس مشارکت را در فعالان سبز و شهروندان که خود را به حق صاحب نظر میدانند برانگیزد و مخالفتها را کاهش دهد . در ضمن طرح تظاهرات سکوت صرفا برای تهران کاربرد دارد . من همچنان روی طرح "تحریم خیابان" از 8 تا 10 صبح بعنوان یک طرح سراسری(در کنار تظاهرات سکوت)تاکید میکنم

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

تصمیم گیری درمورد 22 خرداد را به سبزهای داخل ایران واگذار کنیم


1- فضای مجازی برای ایرانیان داخل فضای سازماندهی و تصمیم گیری های 
سرنوشت سازی ست که میتواند به بود و نبود آنان منجر گردد. مسلما سهراب و محمد مختاری روز از قبل شهادتشان مثل هزاران کاربر دیگر پای اینترنت نشسته بودند تا ببینند فردا چه باید کنند – اما برای ایرانیان خارج از کشور هر چقدر هم مصمم و جدی باشند موضوع در این حد نیست

2- شرایط در ایران را فقط با بودن و زندگی کردن در میان مردم میتوان تا حدودی درک کرد. از فضای مجازی نمی توان گرما و شدت آتش را فهمید. بنابراین اکثر فراخوانهائی که در فضای مجازی صادر میشود مثل الله و اکبر های خلق الساعه , هجوم بردن به منزل سحابی و ...حتی در میان یک در صد از مردم شنیده نمی شود چه رسد به اینکه انجام دهند

3- بحث ها زیادی که در فضای مجازی جریان دارد و بسیار پر اهمیت جلوه میکند, اصلا برای ایرانیان داخل کوچکترین اهمیتی ندارد و حتی حاضر نیستند لحظه ای دراینباره فکر کنند که البته  بدلیل شرایط بشدت متفاوت و زندگی در فضای اساسا مختلف , کاملا طبیعی ست . بعنوان مثال بحث در مورد گفته های اخیر خاتمی و آشتی ملی که فضای مجازی را بشدت تحت تاثیر قرار داد درایران درمیان جامعه سبز اصلا مطرح هم نیست. مخالفتهای های اخیر در مورد شورای هماهنگی و راهپیمائی سکوت, و نگرانی  دوستان در مورد دوران طلائی امام و ارتحال و از این قبیل صرفا دغدغه های سروران خارج از کشور است

4- در ایران فقط یک جور میتوان توجه مردم و جامعه سبز را جلب  نمود – تمرکز روی کلیدی ترین مسائل و اتحاد و توافق همگانی روی کمپین های اعتراضی فارغ از اختلاف نظرها .
اخلاقا  درست اینست که طراحی و ایده هر شکل اعتراضی را باید به سبزهای داخل سپرد و از شلوغ کردن فضای مجازی در این قبیل موارد که باعث گم شدن صدای ایرانیان داخل میگردد اجتناب کرد. وظیفه سبزهای خارج کشور که بسیار نیز حیاتی ست فراهم کردن امکانات برای داخلی ها و حمایت از تصمیمات های ایشان است

۱۳۹۰ خرداد ۱۰, سه‌شنبه

اردشیر خان ! 22, نه 25 خرداد


از انجا که شورای هماهنگی بیانیه ای در ارتباط با خردادماه صادر نموده است و در آن  وعده داده شده که برنامه های شورای هماهنگی برای ماه خرداد بزودی اعلام میگردد و در همین بیانیه فقط از 25 خرداد نام برده شده و از 22 خرداد هیچ یادی نشده است , لذا تردیدی وجود داشت که شاید ایشان تقویم به همراه ندارند از تعطیل بودن روز پنجشنبه 26 خرداد بی اطلاع هستند . بنابراین برای جلوگیری از تکرار وضعیت 22 بهمن 88 و احتمال اینکه دولت بناگهان روز چهارشنبه 25 خرداد را تعطیل  اعلام نماید ( با توجه به سوابق) و مردم به مسافرت بروند, لازم دیدم عکسی از تقویم خودم را در معرض دید ایشان قرار دهم .
گرچه  احتمالات زیادی را می توان در نظر گرفت که وضعیت فعلی تا 22 خرداد هم دچار تغییرات شدیدی گردد, مثلا دولت احمدی نژاد سرنگون شود , رحیم مشائی دستگیر شود , امام زمان در 14 خرداد ظهور کند ودو هفته تعطیل اعلام شود و از این قبیل  ... بنابراین پیشنهاد می شود هر برنامه ای که قصد داریم اجرا کنیم در درجه اول برای 22 خرداد و در صورت وقوع هر حادثه ای  به 25 خرداد موکول گردد

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

مراسم ناصرخان و ما بیشماران

1-      کلا خیلی باحال هستیم. خودمان لینک میدیم و دعوت میکنیم,بعد بعضی هایمان (نه همه) در مراسم شرکت میکنیم, در داخل استادیوم با صندلی های "بیشمار خالی" که برمیخوریم کمی جا میخوریم, اما از انجا که ما کلا کارمان خیلی درسته (برعکس بقیه) بروی خودمان نمی آوریم به یاد اونموقع ها دستهایمان را بالا میبریم و دست میزنیم اما اینبار با شعار " حجازی مردمی" , "اسطوره مردمی همینه همینه" . به اطرافمون نگاه میکنیم عده زیادی با گوشی های موبایل دارند فیلم میگیرند. آتیلا حجازی با "مردم" که ما باشیم صحبت میکنه , او هم به نظر کمی دلخور میاد و معلومه انتظار جمعیت بیشتری را داشته میگوید: " اگر خبررسانی میشد مردم بیشتر میامدند"  . مراسم تمام میشود هنوز معلوم نیست کی به کیه . از دالانها بسمت درب خروجی میرویم . میدانیم که باید یک کاری بکنیم بیشتر از این شعارها. "حجازی با غیرت" . حجازی مردمی و... چندین بار تکرار میشود . ناگهان فریادی بلند میشود: " اینهمه لشکر آمده به عشق ناصر آمده"  خوب حالا بهتر شد یه جورائی شعار سیاسیه. آخه " این همه لشکر" فقط باید برای مقام رهبری بیاد نه هیچکس دیگر , "عشق" هم که تکلیفش از مدتها پیش روشن شده و مثل درامد نفت و بصیرت و امام زمان جزو املاک  رهبری ست. این شعار را چند بار با دل و جان تکرار میکنیم . برای دیدن "این همه لشکر" یک نگاهی به عقب میاندازم . "اینهمه" هم که نباشه دستکم یک لشکر میشیم . مهم نیست . سرود ای ایران را یکی شروع میکند وبعد سرود یار دبستانی . خدایش کاریمان ندارند ما هم سرود را کش میدهیم و چند بار تکرارش میکنیم . تقریبا همه دستها بالاست یا علامت "وی" را نشان میدهیم و یا با موبایل فیلم می گیریم . در ادامه همان روند خودمان سرود می خوانیم , خودمان فیلم تهیه میکنیم و خودمان هم باید فیلمها را روی یوتیوب بگذاریم و درسایتهای اجتماعی لینک کنیم "شروع خوبی بود برای خرداد پر از حادثه..."

2-      حکومت هم با انهمه دفتر و دستک و ید وبیضا و در اختیار داشتن دهها سازمان اطلاعاتی موازی و متقاطع, برای اینکه بفهمد "چه خبر است" آخرش باید هزار نفر چماقدار را آموزش دهد که پای کامپیوتر بشینند و ضمن حملات سایبری! به سایتهای سبز , آخرین اخبار را به اطلاع فرماندهان برسانند . از میزان نیروئی که برای سرکوب سبزها تدارک دیده بودند و "دهها لشکر" آشکار و پنهان که از میدان صادقیه تا استادیوم آزادی چیدمان کرده بودند میتوان حدس زد که ماحصل گزارشات چنین بوده : " سبزها میلیونی میایند"

3-      منظورم از این نوشته کوچک کردن و خوار شمردن حرکتمان در روز مراسم گرامیداشت ناصرخان نیست. دستمان و دستتان و دست همه کسانی که به نحوی در همین حرکت سهمی داشتند درد نکند . میخواهیم اشکالمان را بررسی کنیم برای روز 22 خرداد که بسیار نزدیک است:

روز 22 خرداد هر کاری که قرار باشد انجام دهیم با 20 هزار نفری که در مراسم  ناصرخان شرکت کردند جور در نمی اید . جامعه سبز یک جامعه میلیونی ست که از 22 خرداد 88 ثابت کردند اکثریت "ناراضی" را تشکیل میدهند .آن 20 هزار نفری که در مراسم ناصرخان شرکت کردند . هسته مرکزی "معترضان" را تشکیل میدهند . کار و وظیفه معترضان یارگیری از جمع ناراضیان و افزودن این جمعیت میلیونی به جمع "معترضان" است با سازماندهی و اطلاع رسانی . اما دقیقا مفهوم این سازماندهی و اطلاع رسانی چیست و هر کدام ازما دقیقا  چه باید بکنیم؟

مفهوم سازمان و سازماندهی دروضعیت کنونی:
در یک جامعه نرمال  که حقوق شهروندان رعایت میشود, وظیفه سازماندهی و اطلاع رسانی بطور طبیعی به عهده احزاب و سازمانها و ...است . ما از بعد از 22 خرداد 88 عملا در یک زندان بزرگ تحت وضعیت زندانیان و مجرمین خطرناک قرار داریم پس انگونه سازماندهی منتفی ست. شکل قدیمی سازماندهی (مدل 57) مبتنی  برسازماندهی فیزیکی (هاردوری) بود که هنوز انقلابیون بازمانده از آن دوران, طعم گس ان را در دهان خود احساس میکنند . این نوع سازماندهی بر سه اصل مبارزه خشونت آمیز, فقدان و ضعف تکنولوژی ارتباطات, بی خبری وعدم همراهی مردم قرار داشت که امروزهر سه مورد منتفی ست.
ما اکنون در جامعه ای زندگی میکنیم که طبق آمار مستند اکثریت مردم از وضعیت کنونی ناراضیند و خود حکومت با بی لیاقتی و بی بصیرتی هرچه تمامتر گوی سبقت را در امر ناراضی کردن مردم  ازنیروهای اپوزسیون ربوده است . پذیرش اصل مبارزه بی خشونت (در شرایط فعلی) و انفجار اطلاعات و رسیدن به قله های تکنولوژی ارتباطات شکل دیگری از سازماندهی که من انرا نرم افزاری مینامم طلب میکند.
فضای سایبر و استفاده حداکثر از تکنولوژی ارتباطات مرکز اصلی هماهنگی وحتی  تشکیل میتینگها برای فعالان جنبش است چه در داخل و چه در خارج کشور . اما با  " مردم کوچه و خیابان" یعنی همان اکثریت ناراضی چه باید کرد؟ اگر با یک تخمین غیر دقیق فعالان مصمم و سبز داخل کشوررا که از یک سو در فضای سایبر با یکدیگر هماهنگ و در گفتگو موثر هستند و از سوی دیگر از طریق شبکه های طبیعی با جامعه در ارتباطند حدودا 50 هزار نفربراورد کنیم که بخشی از آنان در مراسم گرامی داشت ناصرخان مشارکت داشتند میتوان سازماندهی و ارتباط با مردم را به شکل زیر تئوریزه نمود:
1-      هر فعال سبز داخل کشور باید خود را مسئول مستقیم و سازمانی با حداقل30   نفراز "مردم کوچه وخیابان" از طریق شبکه های طبیعی قرار دهد . این سازمان صرفا یک سازماندهی اعلام نشده مجازی یا نرم افزاری در ذهن فعالان سبز داخل کشوراست ودر شرایط خفقان و امنیتی فعلی لزومی به مطرح کردن و علنی کردن آن نیست . حداقل خاصیت ان اینست که فعالان سبز که در فضای سایبری از همه چیز خبر دارند در لاک خود فرو نرفته و به تنهائی به مراسمی مثل مراسم ناصرخان نمی روند یا حداقل مطمئن میشوند که مردم تحت پوشش ایشان هم از این امر مطلعند. شبکه های طبیعی به مجموعه افراد خانواده و فامیل, همکاران  وهمکلاسان, همسایه ها و گروههای معمولی ورزشی و تخصصی و تفریحی اطلاق میشوند . بنابراین در چنین وضعی میتوان مطمئن شد هر خبر قابل اهمیتی از جنبش به گوش جمعیتی یک ونیم میلیونی بدون واسطه خواهد رسید.
2-      شعارنویسی بروی دیوار و اسکناس نویسی در هر کمپین عملی بخش بزرگتری از "مردم" را که در شبکه های فوق قرار ندارند بسادگی مطلع خواهد نمود
3-      با توجه به  تجربه مراسم گرامیداشت ناصرحجازی جنبش سبز برای مطلع نمودن مردم حداقل نیاز به 10 روز فعالیت مستمر دارد یعنی برای 22 خرداد هرکاری قرار است بشود باید تا 12 خرداد تصمیمات لازم در فضای سایبر قطعی شده باشد

۱۳۹۰ خرداد ۱, یکشنبه

بیست ودو 22 خرداد : نقش مردم , وظیفه فعالان جنبش سبز


چاره‌ای نداریم به جز اینکه تکاپویی کنیم و دستهای دیگر را بیابیم و کار نیمه کاره را تمام کنیم 
منصور اسانلو - هشتم اردیبهشت ۹۰ – سالن ۱۲ بند ۴ زندان رجایی شهر کرج


اگر خیلی ساده بخواهم در چند جمله دلیل رکود جنبش را از دیدگاه خودم توضیح دهم , خواهم گفت: مردمی که در داخل ایران دلیل و انگیزه کافی و به اصطلاح حالش را دارند که حرکتی کنند تریبون ندارند و آنانی که تریبون دارند حالش را ندارند. مسلما دوستانی که عمدتا بدلیل اجبار در خارج ایران سکونت دارند و تریبون در اختیار دارند از این حد ساده  سازی برآشفته خواهند شد و با صدها "دلیل" و الفاظ بی پایان روشنفکرانه (و بی حاصل)  می توانند امثال مرا براحتی در جای خود بنشانند. اما چه اهمیتی دارد؟ 22 خرداد نزدیک است  و میدانم که می توان کاری کرد . همچنان که 11  اردیبهشت هم میشد کاری کرد و نکردیم. ما بر سر دو راهی خواستن , اراده کردن و باور زنده بودن جنبش از یک سو و سر در لاک خود فرو بردن, توجیه بی عملی و یقین به مرگ جنبش سبز از سوی دیگر ایستاده ایم و انتخاب میان مرگ و زندگی فقط و فقط با خود ماست. در ادامه نوشته چند دلیل و ضد دلیل رایج را به نقد و بررسی میگذارم به امید اینکه 22 خرداد هم از دست نرود

1- میگویند جنبش باید از درون ایران سازماندهی و رهبری شود:

 کسانی که چنین ادعائی میکنند دو مشکل اساسی دارند اول اینکه از درون ایران بی خبرند و نمی دانند همان حد سازماندهی و تشکیلاتی که پیش از 22 خرداد 88 وجود داشت هم اکنون از میان رفته است و هیچ گونه ارتباط تشکیلاتی میان مردم و روشنفکران بطور سیستماتیک وجود ندارد. ارتباط میان "فعالان جنبش" و "مردم" اکنون به شکل واقعبینانه از دو کانال جریان دارد – شبکه فامیلی و خانوادگی, شبکه همکاران(برای افراد شاغل و دانشجویان) . خوشبختانه همین دو شبکه چنان موثر عمل میکند که میتوان هر نوع خبری را در عرض یک هفته به گوش بخش وسیعی از مردم رساند. دومین مشکلی که طرفداران این نظریه دارند بی اعتمادی و احساس غریبی نسبت به امکانات عصر ارتباطات و رسانه است . اینان به  قدرت اینترنت و شبکه های ارتباطی اینچنینی در رهبری و هدایت مردم هنوز باور ندارند . علیرغم اینکه در طی دوسال تجربه جنبش سبز وهمچنین تجربه انقلابهای عرب هیچ عاملی قویتر و موثر تر از این تکنولوژی برای سازماندهی و هدایت و هماهنگی مردم وجود نداشت

2- میگویند جنبش باید از درون بجوشد نه از بالا:

 مشکل این دوستان این است بحث "حضور مردم" و بحث "رهبری و هماهنگی" را با یکدیگر مخلوط میکنند . آیا در مصر مردم بطور خودجوش خوابنما شدند و یکباره به میدان تحریریه رفتند یا روشنفکران و فعالان خوشفکری که از تب و تاب جامعه خبر داشتند از امکانات دنیای "مجازی" استفاده کردند و با استفاده از تجربه جنبش سبز مردم را به خیابان دعوت کردند؟ ایا در روز 25 بهمن 89 ما مردم ایران بطور خودجوش به خیابان رفتیم یا رهبران جنبش سبز از طریق فضای مجازی ما را به خیابان دعوت کردند؟ آیا همه راهپیمائی های جنبش سبزبجز دعوت از سوی وبلاگ نویسان وفعالان در دنیای مجازی واستفاده از تکنولوژی ارتباطات صورت گرفت؟ اینجاست که موضوع صرفا به باورهای ما برمیگردد اگر اعتقاد داریم که جنبش سبز زنده است و دلایل کافی برای اعتراض وجود دارد و این دلایل برای بخش وسیع و در واقع اکثریت میلیونی مردم ایران واقعی و یک ضرورت اجتناب ناپذیر است دیگر هیچ جای سکوت و در لاک خود فرو رفتن نیست . سازماندهی و هدایت جنبش سبز فقط از راه فضای مجازی و رسانه ای امکان پذیراست . اما سوال اینجاست که مردم آمادگی چه نوع اعتراضی را دارند و به چه حرکتی باید دعوت شوند؟

3- تاکتیک راهپیمائی در ذات خود با وضعیت جنبش سبز در تناقض است: 

انتخاب روش راهپیمائی برای اعتراض را از لحاظ زمانی بدو دوره میتوان تقسیم کرد قبل و بعد از عاشورا . تا پیش از عاشورا که هنوز رهبران جنبش بطور کامل از نظام جدا نشده بودند ووجه اصلاحطلبانه جنبش سبز که با مشارکت در انتخابات شکل گرفته بود, وجه غالب آن محسوب میشد و امکان این را داشت که در کنار و موازات راهپیمایان حکومتی  به حرکت خود ادامه دهد , روشی قابل پذیرش برای اعتراض محسوب میشد که جنبش سبز هم نهایت بهره برداری از وضعیت دوگانه فوق را در روز قدس به معرض نمایش گذاشت.از بعد از عاشورا روش راهپیمائی یک روش خشونت آمیز محسوب میشود که با ظرفیت جنبش در مقابله با نظام حاکم و شعار آن یعنی مبارزه بدون خشونت در تناقض کامل قرار میگیرد . راهپیمائی یک روش خشونت آمیز در شرایط ایران محسوب میشود فارغ از اینکه در قانون اساسی چه حقوقی برای ملت در نظر گرفته شده است . نمی توان مردم را در مقابل خشنترین نیروهای سرکوبگر جهان قرار داد و از آنان انتظار داشت بر اساس اصل مبارزه بی خشونت فقط کشته شوند. تناقضات در این روش حتی در فیلمهای ارسالی در فضای مجازی کاملا مشهود است آنجا که عده ای با سنگ و چوب و چماق نیروهای گارد ویژه را زخمی میکنند و عده دیگری از نیروها ی جنبش سبز به همان شخص آب میدهند و مهربانانه او را فراری میدهند. "ظرفیت جنبش و نظام" را خیلی ساده می توان بدینگونه تعریف نمود: "نه نظام در موقعیت سرنگونی قرار دارد نه جنبش سبز در وضعیت و با ترکیب طبقاتی فعلی قادر به سرنگونی ست"  - این همان تفاوت عمده ایست که وضعیت نظام حاکم بر ایران با حکومت های لرزان عرب از یک سو و جنبش سبز با انقلاب های جهان عرب از سوی دیگر دارد. عدم درک این تفاوتهای اساسی به اتخاذ تاکتیکهای غلط به تقلید از جهان عرب منجر میشود که نمونه بارز آن را در فراخوانهای اسفند 89 به معرض نمایش گذاشته شد و چنان جنبش را به زمین کوبید که هنوز قامت راست نکرده است. اما آیا این به معناست که هیچ روش دیگری نیز کارساز نیست؟ و اساسا روش صحیح مبارزه در شرایط مشخص ایران چیست؟

4- روش صحیح مبارزه در شرایط مشخص فعلی ایران:

مبارزه بی خشونت اصل کلی انتخاب روش اعتراضی در شرایط فعلی ایران است و مسلما با تغییر وضعیت در آینده یعنی قویتر شدن جنبش (با اتخاذ تاکتیکهای درست)و تغییر ترکیب طبقاتی و گسترش آن بسمت اقشار محروم جامعه از یک سو و ضعیفتر شدن حکومت از سوی دیگر این روش نیز متناسب با وضعیت تغییر خواهد کرد. هر روش اعتراضی منتخب از سوی فعالان جنبش سبز باید دارای ویژگی های زیر باشد: 1- بدون خشونت باشد  و در نتیجه کم هزینه باشد2 – هدف از آن نه سرنگونی که مشارکت میلیونی مردم و جامعه سبز به میدان مبارزه باشد 3- هر حرکت اعتراضی باید یک خواسته و هدف روشن را مطرح کند مثل آزادی زندانیان سیاسی, آزادی رهبران, انتخابات آزاد, رفراندم و... 4- نتیجه حاصل از روش اعتراضی باید قابل مشاهده و اندازه گیری باشد یعنی برد و باخت آن مشخص و روشن باشد ( مثل راهپیمائی ها که می توان از آن فیلم گرفت و به دیگران نشان داد) مثال دیگر از یک روش غلط تحریم پیامک است که هر چند هم مشارکت میلیونی باشد نتیجه آن در اختیار مردم نیست و نهایتا به شکست می انجامد

5- بیست و دو خرداد چه باید کرد؟

با توضیحات بالا برای 22 خرداد برنامه زیر را پیشنهاد میکنم:
1-5-  تحریم خیابان یا تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی از 8 تا 10 صبح:
این روش اعتراضی مورد نظر من بعنوان یک فعال داخل ایران است (اما وحی منزل نیست)که هر چهار ویژگی بخش 4 را بخوبی تامین میکند, یعنی 1- روش بدون خشونت و بی هزینه است 2- با تبلیغات مناسب در زمان مناسب می تواند میلیونها مردم جامعه سبز را به صحنه بکشاند 3- می تواند با شعار یا هدف آزادی زندانیان سیاسی و(یا) رهبران سبز همراه شود 4- نتیجه آن براحتی در صورت موفقیت یا شکست در خیابانها مشهود است و حتی میتوان فیلم برداری کرد

2-5- در فضای مجازی و رسانه ای موجود در زمان مناسب از سوی جامعه ایرانیان  داخل و خارج کشور باهر تریبونی در اختیار دارند تبلیغ و مردم رسما دعوت شوند:
مسلما در یک دوره زمانی 10 روزه صدای ما اگر خودمان متحد و هماهنگ باشیم به گوش اکثریت مردم خواهد رسید و در این هیچ شکی نیست – هر چه وبلاگ ما , صفحه فیس بوک ما بازدید کننده هایش بیشتر باشد , مسئولیت ما بیشتر خواهد بود و این بیشتر به عهده ایرانیان و فعالان سرشناس خارج کشور خواهد بود

3-5- وظیفه فعالان داخل کشور:
1- استفاده حداکثر از شبکه های طبیعی ارتباط اجتماعی فامیلی و محل کار برای تبلیغات 2-شعارنویسی و اسکناس نویسی و هر روش تبلیغی دیگر در زمان مناسب

نتیجه: اگر اعتقادی به زنده بودن جنبش سبز داریم, اگرمی خواهیم زنده بودن جنبش سبز را در 22 خرداد بار دیگر فریاد بزنیم,اگردوست نداریم در باره بخشش دشمنان وطن , متجاوزان چیزی بشنویم و با شیطان بیعت نکنیم و انسانهای مستاصل در قامت رهبری ما را به چنین ننگی دعوت نکنند, مسلما راهش  نوشتن نامه های سرگشاده در پاسخ به خاتمی نیست . سید محمد خاتمی فقط نیمه عریان مشکل ماست, دشمن ما خاتمی نیست, دشمن حقیقی ما سکوت مرگبار ماست که زمینه را برای هرگونه تسلیم و نابودی باز میکند. هیچ راه دیگری نیست مهمترین وظیفه ما اتحاد بر سر یک کمپین عملی برای 22 خرداد است