۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

بمناسبت دومین دوشنبه اعتراض:چگونه میتوان "یک مبارز واقعی راه آزادی" بود؟


لزوم عبور از نقطه صفر به نقطه یک:
چرا شعارهای جنبش (مثل هر نفر یک جنبش) در عمل تحقق نمیابد؟ چرا جنبش دچار رکود شده است و مردم و پیشگامان اعتراضات خود را در دنیای واقعی پیگیری نکردند؟

به نظر نمیرسد عواملی که در خرداد 88 مردم را ابتدا به پای صندوق رای و سپس خیابانها کشاند امروز تغییری کرده باشد بجز اینکه عوامل متعددی که هرکدام خود بالقوه استعداد به اعتراض دراوردن مردم را دارند نیز به عوامل قبلی افزوده شده است. اگر در خرداد 88 مطالبات انتخاباتی و حق رای حرف اول اعتراضات بود امروز از دست رفتن امنیت اقتصادی مردم حتی از عامل اولی نیز قویتر بنظر میرسد به موارد ذکر شده حصر رهبران, وضعیت زندانیان سیاسی, سرکوب خونین و ده ها شهید و تحریم وخطر جنگ را نیز بیافزائید تا برای اعتراض و جنبش هیچ دلیل کم نداشته باشیم . پس چرا جنبش در سکوت فرو رفته است؟

به نظر میرسد مهمترین دلیل رکود جنبش را میتوان در فقدان یک کادررهبری خردمند و کارامد و معتمد مردم جستجو کرد. پیشاهنگ یا کادر رهبری همان ستادی ست که میباید در انجا تصمیمات کلان جنبش متناسب با شرایط گرفته شود و به بدنه جنبش منتقل گردد. شعاری مثل هر نفر یک جنبش که ابتدا توسط میرحسین موسوی مطرح شد میبایست توسط  روشنفکران پیشرو و ستاد رهبری به صورت یک دستور العمل درامده و نقش و وظیفه هر عضو یا سلول جنبش بطور عینی مشخص شده و برای اعضا معنا یابد وگرنه مانند امروز بدون هیچ گونه تاثیرگذاری در پشت ویترین های مجازی صرفا یک اثر زینتی خواهد شد. 

حالا که جنبش فاقد رهبری ست, سلولهای پراکنده جنبش چگونه میتوانند بطور مستقل بمثابه یک سلول زنده جنبش عمل کنند و در نتیجه جنبش را تا زمان دستیابی به یک کادر رهبری زنده نگهدارند؟

جنبش یعنی انجام عملی حرکات اعتراضی واقعی درون جامعه واقعی ایران:
هر فرد که خود را عضوی از جنبش سبز میداند باید متناسب با شرایط و روحیات خود وظیفه ای را شخصا بعهده گیرد و مهمتر از همه بطور منظم با انجام رساند. این وظایف می تواند شامل:

اولین مرحله( عبور از نقطه صفر به یک): 
پخش یک شبنامه یا اسکناس نویسی یا برچسب  طی دوره منظم زمانی:
این دوره زمانی به تصمیم خود فرد بستگی دارد, یک اسکناس در هر روز یا در کمترین حالت یک شبنامه در هر ماه . این حداقل وظیفه ایست که یک سلول زنده جنبش سبز باید شخصا متعهد شده و به انجام رساند. شاید یک شبنامه در هر ماه در نظر اول کمی مضحک و کم ارزش به نظر برسد اما چنانکه یک میلیون سلول زنده همین عمل بظاهر بی ارزش را انجام دهند در هر ماه یک میلیون شبنامه یا یک میلیون اسکناس شعارنویسی خواهد شد . همین عمل ساده و ظاهرا کم ارزش شما را از یک مبارز مجازی(نقطه صفر) تبدیل به یک مبارز واقعی راه آزادی خواهد کرد(نقطه یک). د راینجا مجددا تاکید میکنم که منظم بودن حرکت از تعداد اسکناس نویسی یا شبنامه اهمیت بیشتری دارد. متناسب با شرایط واقعی خود تصمیم بگیرید و همچون یک مبارز به تصمیم خود احترام بگذارید.

دومین مرحله(جمع یک ها):
با اشخاص مورد اعتماد در میان اطرافیان خود جلسه بگذارید و کار مشترک انجام دهید
در کنار کار انفرادی که انجام میدهید با سلولهای دیگر جنبش که مورد اعتماد کامل شما هستند ارتباط برقرار کنید. این سلولها را از میان دوستان و آشنایان و اقوام واقعی و نزدیک خود که صد در صد مورد اعتماد شما هستند پیدا کنید. امنیت اصل اول مبارزه  است . هیچ فضائی ناامن تر از فضای مجازی نیست. فضای مجازی را در حداقل زمان و فقط جهت کسب خبراستفاده کنید. نقش فضای مجازی فقط انعکاس مبارزه دنیای واقعی ست ونه بیشتر.

الف - تیم های 3 تا 5 نفره تشکیل دهید, وجلسات منظم برای بحث و تبادل نظرتشکیل دهید. تا حد امکان از ثبت و معرفی تیم خود در فضای مجازی خودداری کنید

ب- از هم تیمی های خود برای بالا بردن امنیت هر یک از اعضای گروه استفاده کنید. فعالیتهایتان را با یکدیگر هماهنگ کنید و مسائل امنیتی را بکمک یکدیگر ارتقاء دهید

پ – در کنار فعالیت واقعی کار مطالعاتی منظم وجمعی انجام دهید

ت – فعالیتهای ورزشی و آمادگی بدنی خود را بالا ببرید و آمادگی تیم خود را برای رخدادهای آتی همیشه در بالاترین سطح نگهدارید

ث – به افراد تیم چیزی بیشتر از توانشان تحمیل نکنید – نظم را متناسب با واقعیت همه اعضای تیم و در کنار زندگی شخصی برقرار کنید

ج – هیچگونه مدرک بجا نگذارید – در سایه حرکت کنید

نتیجه: 
فعالیت در فضای مجازی را منظم و به حداقل برسانید و متقابلا فعالیت در فضای واقعی را به حداکثر(متناسب با شرایط زندگی خودتان برسانید).
شما فقط موظفید نهایت تلاش خودتان را بکنید. مسئول نتیجه شما نیستید

۱۳۹۰ دی ۴, یکشنبه

به داوطلبان ثبت نام مجلس نهم: نمایندگی مردم یا مردم فروشی؟


امروز دیگر هیچ عذر و بهانه ای باقی نمانده است, دیگر کسی نمی تواند به بهانه نمایندگی و خدمت به مردم حضور خود را به عنوان داوطلب نمایندگی مجلس نهم توجیه نماید. امروز روزی ست که  اصلاحطلبان و دلسوزترین افراد نظام حاکم نیز از مشارکت در انتخابات سر باز میزنند و حاضر نیستند  ننگ و تحقیرِبله قربان واحسنت گفتن به احکام پی در پی حکومتی یکی از  شرورترین دیکتاتورهای موجود در جهان را بپذیرند.
امروز داوطلب نمایندگی مجلس نهم شدن یعنی شریک شدن در کشتارها وپایمال کردن عامدانه خون های ریخته شده در دو سال گذشته, یعنی تائید کردن فجایع کهریزک. امروز نمایندگی مجلس فرمایشی چیزی بجز پذیرش نقش ملیجک  در دربار خلیفه نیست . امروز دمیدن بر تنور نمایش انتخابات فرمایشی معنائی بجز وطن فروشی ندارد و نفهمیدن و  ندانستن نیز از سوی هیچکس مخصوصا کسانی که مدعی نمایندگی مردم هستند, پذیرفته نیست.

آیا به نیش کشیدن لقمه ای حرام و خونین, ارزش مردم فروشی و عمری با ننگ و خفت زیستن را دارد؟

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

دومین دوشنبه اعتراض:دوشنبه پنج دی ماه روزسهراب اعرابی؛ یاران را چه شد؟

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد


دومین دوشنبه اعتراض در پنجم دی ماه, بنام سهراب اعرابی از راه میرسد. آیا قرار نبود در این دوشنبه های اعتراض کاری بکنیم که نشانی از اعتراض داشته باشد؟ اعتراض هم نه حداقل ثابت کنیم شهدای جنبش سبز را از یاد نبرده ایم. آیا سهراب و ندا و اشکان و ترانه و...ده ها شهید دیگر را برای این از دست دادیم که نظاره گر حوادث باشیم؟ آیا این شهدای ما نمی توانستند حوادث را مشاهده کنند و اکنون در کنار خانواده خود زندگی کنند؟ زندانیان سیاسی آزاد شده اند؟ رهبرانمان دیگر در حبس و حصر به اصطلاح خانگی نیستند؟
آیا در این قطار بی ترمز حکومت اسلامی  که درلبه پرتگاه قرار گرفته, امکانی برای نشستن ونظاره کردن و بدتراز آن خوابیدن هست؟ آیا هنوز هم مردم را مقصر و"بی غیرت" و بزدل میدانیم؟ روشنفکران متعهد و دلسوز کجا هستند؟ کنگره یا جبهه ملی چه شد؟ 
در دوشنبه های اعتراض بفرض که راهپیمائی نمی توانیم بکنیم آیا هیچ نوع اعتراض دیگری را نیز نمی توان سازمان داد؟  یعنی حتی نمی توانیم قلم برداریم و یاد شهیدان سبزمان را زنده نگهداریم؟


۱۳۹۰ آذر ۲۸, دوشنبه

ازدوشنبه های اعتراض تا 25 بهمن:راه ما کدام است؟


راه ما کدام است؟ امروز به انتظار جنبش توده‌ای خودبه‌خودی وسيع نشستن و آنوقت آنرا هدايت کردن بدون آنکه دست به عمل زده شود، بدون آنکه بکوشيم شرايط ذهنی را در جريان عمل انقلابی به کمال فراهم کنيم، درست به منزله دنباله‌روی از جنبش خودبه‌خودی...است، درست به معنی پذيرش عملی وضع موجود است. .. اما اينک بايد گفت که عدم وجود جنبشهای خودبه‌خودی نه ناشی از رشد ناکافی تضادها، بلکه ناشی از سرکوبی مداوم پليس و بی‌عملی پيشرو است.(1)

اتمسفرجامعه انباشته از گرد باروت اعتراض است,جنبش در پی سالهای گذشته رنگ سبز خود را بر تن اعتراضات پاشیده است. حاکمان تهی مغز بیمارسرشت, سرنوشت مردم وحشت زده را در قطار بی ترمزشان بدست گرفته اند و به هر ندای اعتراض بیرحمانه شلیک میکنند. صدای انفجار ملارد بوی باروت را در فضای پایتخت پراکنده است و صدای مهیبش پیام آور جنگ خانمان براندازی ست  که در راه است. کشتی اقتصاد در میان امواج کوبنده درهم شکسته و متولیانش دسته دسته و میلیارد میلیارد میگریزند. نظام یکپارچه ولائی به ملوک الطوایف اسلامی تجزیه شده, طایفه طائب بی مخ, طایفه سپاه, طایفه دولت خودمختارو طایفه ولایت فقیه و درمیان اینها ده ها تیول دار مالی و اطلاعاتی و نظامی هر کدام ساز خود را می نوازند و متناسب با آن, معنای ملت به اقوام و قبایلی که هرروز کمتر یکدیگر را بیاد میاورند فرو کاسته است. دسته ای از اوباشان به سفارت دولت فخیمه حمله میکند, کودتا چیان خودمختار برخلاف رویه معمول, ادای عاقلان را درمیاورند و عذر خواهی میکنند!. در این میان کمر مردم در زیر بار اقتصاد در هم شکسته است, کارگران بیکار ومحرومان به زیر خط فقر و طبقه متوسط ناتوان از حفظ موقعیت طبقاتی خود هردم به خط فقر نزدیکتر میشوند. زندانیان هنوز در بند و رهبران در حصرند. "مردم" از بیم و هراس و نگران از آینده فرزندان, بیدارند و سرگردان وخاموش.

راه ما کدام است؟
منبع و سرچشمه اعتراضات مشترک, مطالبات مشترکی ست که توسط حکومت مسدود شده است, مردم یعنی اعتراض کنندگان, به طبقات و اقشار مختلف اجتماعی تقسیم میشوند و در نتیجه متناظرا مطالبات نیز به مطالبات طبقاتی و صنفی تقسیم میشوند و بدنبال آن روشهای اعتراض متناسب با تفاوتهای طبقاتی  و بسته به اقشار متفاوت یا حتی متضاد میگردد.

اگر در خرداد88 طبقه متوسط با مطالبه"رای من کجاست" پایه گذار جنبش سبز بود, آیا امروز هم بعد از گذشت بیش از دو سال و تحمل فشارهای سنگین اقتصادی, "انتخابات آزاد" مطالبه اصلی این طبقه است؟ آیا همچنان میتوانیم طبقه متوسطی که بنابرموقعیت خود هنوزچیزی برای از دست دادن دارد مجددا به خیابانها بکشیم؟ طبقات محروم و زحمتکشان که در جریان جنبش سبزنظارگران خاموش حوادث بودند و اینک برای حق حیات و بدست آوردن لقمه ای نان نیز بدردسر افتاده اند تا چه حد به خطوط مشترکی با طبقه متوسط نزدیک شده اند؟ یا بطورخلاصه فصل مشترک اعتراضات فردا برای به صحنه آوردن "مردم" چیست؟ رابطه پیشاهنگ با مردم چگونه است؟ آیا از طریق فضای مجازی میتوان مردم را سازماندهی کرد؟ اینها فقط بخش کوچکی از سوالاتی ست که پیشروان میبایست به ان پاسخ گویند.

به نظر میرسد که مطالبات اقتصادی نقطه ثقل حرکتهای اعتراضی آینده خواهد بود و خاصیت این را دارد که بیشترین بخش مردم را حول خود گردآورد. نیروهای اپوزسیون میبایست با درک شرایط فعلی فراخوانهای اعتراضی آتی را حول اعتراضاتی که مستقیم یا غیر مستقیم مطالبات اقتصادی را نشانه میرود سازماندهی کنند. تحریم حساب شده یک کالای اقتصادی خاص, نپرداختن قبوض برق و آب و گاز, اعتراض به گرانی بنزین و نان, تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی و...از جمله این امکانات است.
دوشنبه های اعتراض را میتوان با یکی از این کمپینهای اعتراضی مثل تحریم خیابان درهم امیخت و 25 بهمن 90 میتواند به نقطه عطفی برای فراخوانی جامع و سراسری تبدیل شود

1- مسعود احمد زاده

۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

فیسبوک 25 بهمن و فراخوان عاشورا؛فراخوان میدان مبارزه است نه تمرین


1- فراخوان میدان مبارزه است نه تمرین
سرپرست یک مجتمع یا باشگاه ورزشی را در نظر بگیرید که حریف می طلبد و رقیب را رسما به میدان مبارزه دعوت میکند. فراخوان میدهد و اعضاء را به مشارکت در این  زورآزمائی دعوت میکند. روز مسابقه فرا میرسد مردم هم در جایگاه تماشاچی مینشینند. از دید سرپرست باشگاه  قرار نبود اعضای باشگاه فقط تماشا کنند. سرپرست دستش خالی میشود صحنه بدون مبارز میماند وحریف میدان مبارزه را از آن خود میکند. تماشاچیان براه خود میروند. سرپرست تنها میماند و گلایه میکند که چرا درباره یال و کوپال حریفی که برای مقابله ما فرستاده بودند خبررسانی نکردید؟ ندیدید چه حریف قدرقدرتی برای رویاروئی فرستاده بودند و چقدر روی ما حساب باز کرده بودند؟...

دلیل گله ما در تمام آن نامه، عدم انتشار وضعیت تهران در روز عاشورا بود. هنوز هم پرسش داریم. چطور می توان تهران به این بزرگی از نیاوران تا بهشت زهرا دو روز متوالی پر از نیروهای سرکوب باشد و یکی از این رسانه ها (سبز یا غیر سبز، موافق یا مخالف حکومت) حتی یک خط درباره آن ننویسند یا نگویند؟ این همه تلویزیون، رادیو و… روزانه صدها ساعت خبر و تحلیل تولید می کنند، دریغ از یک جمله. چرا شما از آنها نپرسیدید؟ (از متن پاسخ فیسبوک ۲۵ بهمن)

دوستان گرامی فیسبوک 25 بهمن با تکرار همان گلایه در پاسخنامه, بروشنی اثبات میکنند که دیدگاه شان در مورد "فراخوان" چیست؟  قطعا برای ایشان "فراخوان عاشورا" معادل یک مبارزه یا رقابت حیثیتی نیست که مبارزان میدان ملزم باشند فقط به برد فکر کنند. تمرین ساده ایست؛ اگر مردم آمدند شاید کاری کردیم و گرنه به حریف سرمازده میخندیم!!. آیا خیلی عجیب است که "مردم" این چنین میدانی را جدی نمیگیرند؟

به مثال باشگاه و سرپرست که برگردیم دو ایراد اساسی به ایشان میتوان وارد کرد .اولا سرپرست محترم از توانائی های اعضای باشگاه هیچگونه اطلاعی ندارد(یعنی مخاطبان خود را نمی شناسد)وقتی اعضای باشگاه شما رزمی کار نیستند میدان مبارزه را میدان بوکس تعیین نکنید. مثلا اگر شما "بیشمارید" و حریف شما به لحاظ کمیت ضعف دارد هر چند رزمی کار و قلدر باشند, در میدان طناب کشی می توانید برتری خود را برخ حریف بکشید و نه در رینگ خونین.
دومین مشکل سرپرست عدم آمادگی و سازماندهی و به اصطلاح فقدان انگیزه کافی برای بردن مسابقه است. 

و دیگر اینکه به دلیل تعطیلی دانشگاهها قبل و بعد از روز دانشجو عملا ممکن بود بخش زیادی از دوستان دانشجو به شهرهای خود باز گشته و این مراکز به حالت نیمه تعطیل در آیند. اتفاقی که افتاد. این بیانیه در نهایت پس از سه هفته چانه زنی به دلایلی که برای ما روشن نیست توسط رسانه های دیگر مسکوت ماند. در نهایت دو راه بیشتر نداشتیم: ادامه سکوت یا انتشار دعوت. ما هشت روز پیش از عاشورا به دلایلی که عرض خواهیم کرد راه دوم را برگزیدیم. (از متن پاسخ فیسبوک ۲۵ بهمن)

دوستان گرامی؛ فراخوان صحنه بازی نیست صحنه مبارزه است که باید در آن برنده بود و  برنده شد. اگر چنین نگاهی به قضیه ندارید لطفا فراخوان ندهید و راه اول را انتخاب کنید و اعتبارخودتان و اعتماد مردم را برای فرصت مناسب ذخیره  کنید. قطعا دوستان در فیسبوک 25 بهمن با ایده میدان مسابقه موافق نیستند و چندین دلیل معنوی برای درستی فراخوان روز عاشورا خواهند آورد...اما اعتراف به اشتباه و اصلاح نگاه گام مهمی برای کسب پیروزی ها بعدی خواهد بود.
عمیقا اعتقاد دارم ما هنوز می توانیم فراخوان بدهیم به میدان بیائیم و پیروز میدان باشیم بشرطی که 1- مخاطب خود را درست بشناسیم 2- میدان مبارزه را درست انتخاب کنیم 3- اعتماد از دست رفته را به جنبش برگردانیم . اما چگونه؟ بعدا  دراین باره بحث خواهد شد

2-  اصل اعتماد به رهبری جنبش:
25 بهمن 89 روز دیگری بود!. با همه روزها وراهپیمائی های دیگر فرق داشت. اصلا میخواهم ادعا کنم راهپیمائی روز 25بهمن به لحاظ تئوری روشهای میارزه یا اتخاذ تاکتیک حرکتی بود نسنجیده. اما چه شد که در عمل یکی از بزرگترین پیروزی های جنبش  در این روز رقم خورد؟ 25 بهمن یک حماسه بود یک روز استثنائی در تقویم جنبش سبز. روزی که همه  آن انسانهای شجاعی که قدم در حلقه آتش گذاردند از جان و زندگی خود گذشته بودند. بعد از عاشورای 88 که آخرین تحرک جدی جنبش بود, شرایط طوری بود که میبایست چند روز با خودت کلنجار بروی تا خودت را قانع کنی که باید رفت. و اینگونه بودند همه آن میلیون انسان فرهیخته ای که قدم در راه گذاشتند. نه 25 خرداد 88 , نه روز قدس 88, نه 13 آبان و نه حتی عاشورای 88 چنین ویژگی را در خود نداشتند. در همه روزهای پیشین میرفتیم که برگردیم. 25 بهمن ,روزی بود که با اکبر امینی شروع شد و با محمد مختاری و ژاله صانع به شب رسید. آنچه به تئوری غلبه کرد و حماسه 25 بهمن 89 را رقم زد چیزی نبود جز اعتماد به میر و شیخ. دعوتشان در قلب  مردم پذیرفته شده بود و خیابان ها عرصه ظهور این اعتماد بود.

3- مجموعه های اعتراض و بحث مخاطبان:
هر سازمان, گروه, حزب , شبکه اجتماعی - سیاسی یا  حتی یک وبلاگ نویس منفرد مخاطبانی دارد و نظر به مجموعه ای دارد که خود را نماینده یا سخنگو یا حداقل عضوی از آنان میداند .این عنصرسیاسی چه مدعی باشد یا اینکه ادعائی نداشته باشد, نمی تواند خود را از این مجموعه جدا سازد یا منکر آن شود. بطور مشخص فیسبوک 25 بهمن که صفحه ای باز کرده و فراخوان میدهد از این واقعیت گریزی ندارد. بدون شناخت دقیق مخاطبان و مجموعه عضو راه بجائی نمی بریم . مورد خطاب قرار دادن "مردم" هیچ مشکلی را حل نمی کند و فقط بر ابهامات می افزاید . پاسخ دوستان فیسبوک 25 بهمن در مورد سوال مشخص شماره 6(مخاطب شما دقیقا کیست) ازاین ابهام چیزی نکا ست. بیائیم دقیقتربه موضوع فوق بپردازیم: مخاطبان فیسبوک 25 بهمن دقیقا کدام بخش از مردم هستند یا به عبارت دیگر کدام بخش از مردم باید باشند؟
جامعه سبز را از یک منظر به چهار  گروه بزرگ میتوان تقسیم کرد 1-  رای دهندگان: بزرگترین گروه یعنی جماعتی که در روز 22 خرداد 88 به پای صندوق رای رفتند و به میر وشیخ رای دادند. با تخمین این جماعت چیزی حدود 35  تا 40 میلیون از بزرگسالان را شامل میشود 2- 25 خردادی ها: جماعتی که در 25 خرداد 88 به نشانه اعتراض به خیابان آمدند چیزی در حدود 3 میلیون نفر که بدنه جنبش سبز را تشکیل میدهند  3-  قدس-عاشورای88: جماعتی  که به اعتراضات ادامه دادند چیزی در حدود دو میلیون نفر- این جماعت اعتراض میکنند اما نه تا پای جان 4- 25 بهمنی ها: جماعتی که در صورت اعتماد به رهبری جنبش حاضرند برای اعتراض, هزینه بپردازند. چیزی حدود یک میلیون نفر

تقسیم بندی فوق صرفا براساس مقیاس " آمادگی برای پرداخت هزینه" بنا شده میتواند چشم انداز خوبی از میدان مبارزه متناسب با این جامعه واقعی ترسیم نماید. همانطور که گفته شد راهپیمائی 25 بهمن 89 یک حماسه استثنائی بود که براساس حداکثر اعتماد به رهبری جنبش "جماعت دسته چهارم" را به صحنه آورد و به پیروزی رسید. آیا گردانندگان صفحه فیسبوک 25 بهمن میتوانند آن یک میلیون نفر را بخیابان بیاورند؟

پیشنهاد مشخص من به دوستان فیسبوک 25 بهمن بطور خلاصه بشرح زیر است:
1- از فراخوان راهپیمائی یا رینگ خونین در شرایط فعلی پرهیز کنید و تمرکزتان را روی تاکتیک های اعتراضی متمرکز کنید که خوشایند گروه سوم یعنی روز قدس–عاشوراست. مثل تحریم خیابان, تحریم کالاهای خاص ...(که بدلیل هزینه پائین نیاز به سطح اعتماد بالای مردم ندارد)  که بعدا بیشتر در مورد آنها صحبت خواهیم کرد

2- فراخوان میدان مبارزه است و باید برنده شد . برای برنده شدن نیاز به سازماندهی و برنامه ریزی و آمادگی و همچنین مذاکره با دیگران داریم

درپایان ضمن تشکر و قدردانی از دوستان صفحه فیسبوک 25 بهمن برای گشودن درهای گفتگو و نقد,(در صورت تداوم) در بخش های بعدی به بحث تاکتیکهای اعتراضی مناسب, از دوشنبه های اعتراض تا 25 بهمن – تقسیم بندی مخاطبان به لحاظ پایگاه اجتماعی و بحث نظرسنجی و سازماندهی ...خواهم پرداخت

۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

فیسبوک 25 بهمن از فراخوان تا گلایه, و چند سوال ابتدائی


امروز، ظهر عاشورا، قرار ما حرکت از هر مسیر ممکن به سمت میدان ولی عصر و چهارراه کالج (محل شهادت شهدای عاشورای تهران)
امروز، شام غریبان: روشن کردن شمع به یاد تمامی شهدای سبز. مکانها: میدان محسنی، امام زاده صالح (تجریش)، حوالی مسجد امیر (کارگر شمالی)
(فیسبوک 25 بهمن)

به همین سادگی! دوستان در صفحه فیسبوک 25 بهمن فراخوان دادند و با "ما" قرار گذاشتند : حرکت در روز عاشورا بسمت محل شهادت شهدای عاشورا.
بدون هیچ شک و شبهه ای میتوان توقع حضور میلیونی "مردم" را از هر سطر این فراخوان دید:


. فردا رویارویی میان دو نیروست: نیروهای اصیل سبز بدنه (همان هایی که همیشه در تظاهرات حضور داشته اند و بی صدا شهید یا زندانی شده اند) و نیروهای سرکوب وابسته به رهبری. فردا عاشورایی به تمام معناست.
ما پیروزیم و همه حتی در این سکوت دردناک با هم هستیم(فیسبوک 25 بهمن)


 حتما گردانندگان صفحه فیسبوک 25 بهمن مانند هر آزادیخواه "اصیل" و معتقد به دمکراسی از سوال کردن یک "نیروی اصیل سبز بدنه" نه تنها دلگیر نخواهند شد که حتما مورد بررسی قرار داده و پاسخگوخواهند بود:


1- با توجه به اینکه روز عاشورا و 16 اذر در تقویم جنبش موجود بوده است. چرا فراخوان اعلام شده در این روز با بدنه اصیل جنبش و بقیه نیروهای اپوزسیون, حداقل در فضای مجازی در زمانبندی مناسب هماهنگ نشده بود؟


2- آیا فیسبوک 25 بهمن برای تعیین نوع و زمان تاکتیک اعتراضی نیازی به نظرسنجی هرچه گسترده تر جهت درک بهتر شرایط و دانستن نظر دیگران احساس نمیکند؟ آیا راهپیمائی را تنها تاکتیک اعتراضی ممکن میدانید؟ 


3- آیا تاکتیک های اعتراضی نباید در ارتباط تنگاتنگ با" مردم واقعی" و از دل جامعه متناسب با خواست و آمادگی مردم بیرون بیایند؟ کلا از نظر شما تاکتیکها چگونه باید تعیین شوند؟  آیا میتوان به مبل تکیه زد و با تماشای چند فیلم تظاهرات دو سال گذشته "مردم" را به خیابان دعوت کرد؟


4- آیا صفحه فیسبوک 25 بهمن بجز خود و جمعی از همفکران به هماهنگی با بقیه نیروهای اپوزسیون هرچند بزعم ایشان "سبز اصیل" نباشند  اعتقاد دارند؟ مثل نمایندگان اقوام, زنان, نیروهای چپ, وبلاگ نویسان و... یا گمان میکنند آن میلیونها مردمی که بیش از دو سال پیش به خیابانها آمدند فقط از همفکران ایشان تشکیل میشدند؟
در غیاب معنا دار تمامی وب سایتهای که صفت سبز را یدک می کشند و تلویزیون های فارسی زبان خارج از کشور، نیروهای بدنه تمام زحمت اطلاع رسانی برای مراسم بزرگ عاشورا را به جان خریدند. این اطلاع رسانی امروز با حضور گسترده نیروهای امنیتی در میادین مهم شهر کامل شد(فیسبوک 25 بهمن)
5-  آیا از نظر شما حضور گسترده نیروهای امنیتی به معنی "جنبش" تلقی میشود یا به معنی این است که "طرف مقابل" برعکس "ما" وظایفش را بخوبی انجام میدهد؟
سخنی با اصحاب رسانه و درد دلی با شما
ما گله ای از گروههای مخالف غیرسبز نداریم. سیاستهای خودشان را دارند و هر رفتاری که مناسب بدانند برمی گزینند. اما شما بزرگواران و اصحاب رسانه ای که خود را عضوی از این جنبش می دانید و نیز رسانه های تصویری که پیوسته ادعای حرفه ای بودن و بی طرفی تان گوش زمین و زمان را کر می کند، چرا وضعیت پادگانی امروز و دیروز تهران هیچ بازتابی در رسانه های تان نداشت؟
(فیسبوک 25 بهمن)


6- صفحه فیسبوک 25 بهمن در جامعه واقعی خود را نماینده کدام قشر(یا طبقه) میداند؟ مخاطب شما دقیقا کیست؟ بفرض محال که فراخوان شما از سوی مخاطبان طرح شده باشد ارزیابی شما از زمان لازم برای تبلیغات گسترده(شعار نویسی و..) برای تحقق و پیروزی یک فراخوان چیست؟

و اگر هیچکدام از این سوالات "ابتدائی" را پیش از فراخوان پاسخ نداده اید از چه کسی گله میکنید؟

۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

حمله به سفارت بریتانیا یا اعلام حکومت ملوک والطوایف اسلامی بجای نظام جمهوری اسلامی

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود. در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند,...جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.(ویکی پدیا)

آیا حمله به سفارت بریتانیا به نفع نظام بود؟ بیائیم مروری به واکنش چند حکمران محلی داشته باشیم:
 
درپی واکنش تند دولت انگلستان و محکومیت جهانی حمله به سفارت این کشور درتهران، بسیجیها و لباس شخصیهای رژیم گروگانهای سفارت انگلستان را سرانجام آزادکردند.
1- وزارت خارجه حکومت آخوندی با صدور بیانیه یی اشغال سفارت انگلستان را «رفتارهای غیر قابل قبول معدودی از معترضین» نامید و با «ابراز تأسف» گفت: «از مسئولان امر خواسته شده است تا اقدامات و بررسی های فوری و ضروری را در این رابطه به عمل آورند.وزارت امور خارجه ، به رعایت « احترام به قوانین و مقررات بین المللی» و رعایت « مصونیت اماکن دیپلماتیک» گردن گذاشت و رسما اعلام کرد : «بر تعهد دولت جمهوری اسلامی ایران به حفاظت و صیانت از اماکن و ماموران دیپلماتیک تاکید می کند».یک رسانه حکومتی نیز از گفتگوی تلفنی صالحی وزیر خارجه رژیم با هیگ وزیر خارجه انگلستان خبر داد.
2- لاریجانی رئیس مجلس با ابراز وحشت از پیامدهای جهانی اقدام نسبت به اشغال سفارت انگلستان، با آشفته حالی بر لزوم اقدامات قانونی تاکید کرد.
3- بروجردی رئیس کمیسیون امنیت و سیاست خارجی مجلس رژیم در وحشت از واکنش کشورهای جهان به دیگر سفارتهای خارجی اطمینان داد عوامل رژیم دیگر دست از پا خطا نخواهند کرد.وی گفت: ایران به تمامی مقررات بین المللی و کنوانسیون وین احترام می‌گذارد و این موضوع نباید نگرانی را برای دیگر کشور‌ها و سفارتخانه‌ها فراهم کند. خود انگلیسی‌ها نیز در چارچوب این کنوانسیون از امنیت لازم در ایران برخوردارند.
4- پاسدار احمد رادان که از سوی سردمداران رژیم برای جلوگیری از تشدید واکنش جهانی به صحنه فرستاده شده بود، مدعی دستگیری مزدوران بسیجی و لباس شخصی های سپاه شد و گفت: «تعدادی از کسانی که وارد سفارت انگلس شدند بازداشت و عده‌ای هم شناسایی و در خصوص بازداشت آنها اقدامات لازم صورت گرفته است.سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی با حضور در سفارت در جمع سفیر و مسئولان سفارتخانه اعلام کرد امنیت آنها تأمین و از آنها خواست که نگران ناامنی نباشند.
پاسدار رادان که خود نیز در صحنه اشغال سفارت انگلستان حضور داشت، افزود: «با توجه به حوادث سیاسی که در سفارت انگلستان پیش آمد، احساسات مردم جریحه دار شده است...عده‌ای هم با مشاهده این تجمع احساساتشان جریحه دار شد و با عبور از پلیس وارد سفارتخانه انگلیس شدند».
5- قاضی زاده یک نماینده مجلس رژیم، گفت: دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران باید بدانند که بد رفتاری با نظام بهای سنگینی در بر دارد.
6- آخوند رسایی نماینده دیگر مجلس که خودش در جمع اشغالگران سفارت انگلستان بود، گفت: «نهایت رحمی که نظام می‌توانست بر اساس قواعد دیپلماتیک انجام دهد، مصوبه اخیر مجلس بودو اگر مصوبه اخیر نبود قطعا امروز ساختمان سفارت با خاک یکسان می‌شد».منبع: فارس، جهان نیوز، خبر آنلاین: ۹۰۰۹۰۸ و ۰۹
7- درحالیکه رسانهای حکومت حمله کنندگان را دانشجو، معرفی می کند، یکی از سرکردگان سپاه و عضو نیروی تروریستی قدس در صف مقدم اشغالگران سفارت شناخته شد. تصویر این عضو سپاه به نام کریم جلالی و به عنوان عضو نیروی قدس پادگان مناجات رژیم، روی اینترنت گذاشته شده در حال ورود به سفارت انگلستان دیده می شود.

حمله به سفارت بریتانیا حادثه ای ست که نتایجش هستی حاکمان اسلامی را به خطر انداخته و بحرانی جدی تر از بحران هسته ای را خلق را کرده است. تقریبا افکار عمومی به اتفاق معتقدند که اوباشان فوق سازماندهی شده و با برنامه ریزی و تحت حمایت نیروی انتظامی دست به حمله زده اند, اما نتایج این حرکت به طرز اشکاری به نفع "نظام" نیست!. آیا این را فقط باید به حساب یک اشتباه محاسباتی یا آنطور که بسیاری میگویند "حماقت" سردمداران "نظام " دانست؟ آیا آنطور که بعضی ها میگویند"نظام" به این بحران برای فراافکنی و انحراف اذهان عمومی نیاز داشته؟ کدام اذهان عمومی؟ "نظام" اگر دغدغه افکار عمومی را داشت که تا به حال میبایست مشکل مهمتر یعنی انتخابات خرداد 88 را حل میکرد. و کدام بحران بزرگتر میبایست با موج سازی حمله به سفارت از اذهان پاک میشد؟

به نظر میاید در چهارچوب ساختاری بنام "نظام یکپارچه حکومت اسلامی" پارادکس فوق قابل حل نیست. ملوک والطوایف اسلامی می تواند معمای فعلی و احتمالا معماهای آتی را حل نماید. 
ظاهرا ضربه عمیقی که جنبش سبز در خرداد 88 به نظام حکومت اسلامی وارد کرد منجر به شکستن "نظام" و خرد شدن آن به نوعی ساختارملوک الطوایفی شده است. حداقل ضربه جنبش سبز تضعیف قدرت و موقعیت ایلخان اعظم یا همان ولایت فقیه بود. سید علی خامنه ای که برای مقابله با جنبش سبز(بزعم ایشان فتنه سبز) چاره ای بجز انتقال و واگذاری قدرت مطلقه خود به حاکمان محلی اعم از سپاه , دولت, نیروی انتظامی...و باز گذاشتن دست ایشان و سهم دادن از کیسه خلیفه نداشت و از سوی دیگر با ویران کردن هر آنچه قبلا یعنوان پایه "نظام  جمهوری اسلامی" شناخته میشد, مثل تشخیص مصلحت, مجلس, نظام بانکی و اداری و قوه قضائیه واز همه مهمتر قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی خود را از موقعیت ایلخان اعظم به جایگاه یک حکمران محلی پرتاب کرده است که چاره ای بجز تعامل با دیگر حاکمان نوظهور ندارد.

 حقیقت را چه تلخ چه شیرین باید پذیرفت, آن قانون اساسی دیگر متناسب با شرایط فعلی نیست و از سوی هیچکس نیز قابل پذیرش نیست نه حکمروایان جدید و نه مردم. قانون اساسی جدید مورد نظر حکمروایان نوظهور قانونی ست که متضمن قدرت واقعی و منافع آنان باشد. قانون اساسی مورد نظر جنبش مردمی قانونی ست که متضمن حقوق بشر و در برگیرنده حق مردم در تعین سرنوشت خویش باشد.
نتیجه:
با وضعیت فوق جعبه سیاه فعلی حکومت اسلامی فاقد قدرت تصمیم گیری و واکنشهای عاقلانه نه در عرصه داخلی , نه در عرصه خارجی ست. توان واقعی و خیزش مجدد جنبش مردمی میزان حقوق در نظر گرفته مردم را در قانون اساسی پیشرو رقم خواهد زد.