‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات مجلس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات مجلس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

به مناسبت سالگرد انقلاب:مرگ بر اصل ولایت فقیه, امروز یک شعار اصلاحطلبانه است


در بنیان قدرت, ایدئولوژی فقط یک رونماست. مثل رنگی که بر ساختمان میکشند تا در چشم مشتری بهتر جلوه کند. جمهوری اسلامی هم تافته جدا بافته نیست و از همین اصل پیروی میکند. 

سازمان روحانیت شیعه سرانجام نتیجه و دستمزد صبر و فعالیت سازمایافته و کار نظری خود را  طی چند دهه فعالیت آزمندانه برای کسب قدرت سیاسی در سال 57 کسب کرده و آرزوی دیرینه و تاریخی خود را محقق نمود.
ارمغان این قشر بی مصرف و نامولد که در دسته بندی لمپنها می تواند آنان را قرار داد, به جامعه ای که با انقلاب 57 به خیال خود قرار بود در عصر تکنولوژی با حذف استبداد سلطنتی و در «بهارآزادی» گام بلندی بجلو بردارند و خود را از عقب ماندگی تاریخی خلاص کنند چه میتوانست باشد؟ هیچ ! بجز تحمیل عقب ماندگی هر چه بیشتر. چون زمستانی بی موقع , سرمای وجود خود را بر نهال های تازه شکفته افکندند و مرگ جوانه ها را رقم زدند. بهار نیامده  با کشتار مردم کردستان, سرکوب وکشتارنمایندگان واقعی شوراهای خلق ترکمن و اعدام دستجمعی آزادیخواهان و نهایتا تداوم جنگ نامقدس به پایان رسید.

ایدئولوژی فقط یک پوشش برای بنیان قدرت است. تز ولایت فقیه بر اساس قرائت خاص سازمان روحانیت از اسلام که از قضا مورد توافق و حاصل عقل جمعی تمامی قریب به اتفاق روحانیت بود و در قانون اساسی و با حذف مجلس موسسان وجایگزین کردن مجلس خبرگان و انتخاباتی مهندسی شده عینیت یافت و به مردم تحمیل شد متناسب بود با قدرت واقعی روحانیت با اتکا به کاریزمای شخص خمینی در همان زمان.
سازمان روحانیت با چشیدن طعم دلارهای نفتی دیگربه بخشش رضایتمندانه مومنان و دراز کردن دست گدائی بسوی مردم با پوشش خمس و ذکات قانع نبود. مفهوم مردم به امت شهید پرور تبدیل شده که تنها وظیفه آنان شهادت در راه ولایت بود, خودی و ناخودی کردن مردم و گزینش در ادارات دولتی, روبنائی بود برای پرهیز از شراکت و حذف دیگر طبقات اجتماعی از قدرت و سرمایه های ملی. طبقه حاکم جدید با پیوند نامبارک روحانیون,دلال ها و لمپنها شکل گرفت. امت نام جدید این طبقه بود و خمینی در راس هرم قرار گرفت. همه چیز کامل به نظر میرسید.

پایان جنگ و مرگ خمینی آغاز تجزیه قدرت یکپارچه وطبقه حاکم بود. قدرت ها و باندهای اقتصادی حاکم که تا آن زمان زیر سایه سنگین خمینی جائی برای ابراز وجود نمی یافتند بدنبال منافع اقتصادی و کسب سهم بیشتر سربلند کردند. قدرت تقسیم شد هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور و رهبری نظام سهم خامنه ای بود,گرچه هنوز وزن اصلی قدرت سیاسی و اقتصادی در چنگ روحانیت باقی ماند. اما بدلیل شرایط بعد از جنگ, قدرتی جدید سربیرون میاورد. فرماندهان سپاه در شرایط بعد از جنگ سرداران دلالی و رانت خواری و قاچاق شدند و به مافیای پنهان و بالقوه کسب قدرت در اینده تبدیل شدند. سازمان روحانیت به تیعیت از وضعیت جدید به گرایشات مختلف تقسیم شد. تز ولایت فقیه دیگر روبنای مناسبی برای تعریف وضعیت جدید و تجزیه قدرت و سربرآوردن قدرت های جدید اقتصادی و نظامی نبود. طبیعی بود که قدرت مطلقه ولایت فقیه مشروط گردد. دوره اصلاحات آغاز شد.

امروز در آستانه آغاز سی و چهارمین سال حکومت اسلامی با وضعیت شگرف و بحرانی ساختاری که هم نظام و هم جامعه را در بر گرفته روبرو هستیم. بر هیچکس پوشیده نیست که «اصل ولایت فقیه» امروز جز طنابی پوسیده نیست که هم جامعه و هم خود نظام را به ته چاه فرو برده و هردم بیم سقوط میرود. امروز با اشکار شدن قدرت های نوظهورتحت نام جنبش سبز در جامعه از یک طرف ونزاع کفتارها در درون قدرت از سوی دیگرکه هرکدام گوشه ای از گوشت نظام را بدندان گرفته اند, اصل ولایت فقیه حتی برای خود نیروهای حاکم چیزی بجز ضرر در برندارد. یک عبای فرسوده که میخواهند همزمان بتن چند نفر بپوشانند!. واقعیت این است که قدرت در درون به چند پاره اصلی و چندین شاخه فرعی تقسیم شده و هریک منافع خود را جستجو میکنند. 

شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه که اولین بار توسط حامیان جنبش سبز(جنبش طبقات اجتماعی محذوف) بعنوان فاز اول حرکت دموکراسی خواهی در خیابان های تهران سر داده شد. امروز حرف دل بخشی از باندهای حاکم هم هست. اصلاح طلبی حکومتی امروز لزوما در دست همان اصلاح طلبان دیروز نیست. از دید باندهای حاکم و نوظهور قدرت هم که از قضا هیچکدام هیچ سنخیت و اشتی با دموکراسی و تقسیم قدرت با طبقات محذوف اجتماعی ندارند, اصل و جایگاه ولایت فقیه موضوعی ست زائد و مربوط به گذشته. شاید روشنترین مثال در این مورد همان باند رئیس دولت کودتا یعنی محمود احمدی نژاد باشد. امروز اگر کسانی هستند که هنوز امید به اصلاح نظام از درون دارند قطعا نماینده راستین ایشان احمدی نژاد است نه خاتمی. برچیدن بساط ولایت فقیه واقعی ترین حرکت اصلاح طلبانه در درون ساختار قدرت به نظر میرسد که با اصل تقسیم قدرت سیاسی ,نظامی و اقتصادی نیز منطبق است و میتواند حداقل بحرانهای درون ساختاری نظام را با قانونمند کردن و به رسمیت شناختن قدرت های تازه ظهور یافته تا چند صباحی حل نموده و نظام را از بن بست کنونی بخصوص به لحاظ بحران های هسته ای و بین الملی خارج نماید. با این تحلیل نتیجه انتصابات مجلس نهم بسیار حائز اهمیت و بیانگر قدرت نمائی باندهای مافیای حاکم است که میتواند موجب تحولات و حوادث پرشتاب و پراهمیتی باشد که اثرات آن بر جنبش سبز و آزادیخواهی ایران کم نخواهد بود.
 
اما نهایتا مایلم در انتها مختصری به نقش جنبش سبز و وظایفی که بدوش تک تک ماست نیز بپردازم. جنبش سبز گرچه نماینده طبقات محذوف و طرد شده جامعه است که اکثریت مردم را تشکیل میدهند اما بهر دلیل تا کنون قادر نبوده به اندازه قدرت واقعی خود در جنگ قدرت مشارکت جوید. دلیل این امر عمدتا نبود سازمانها و نهادهای مدنی و شبکه های واقعی بعنوان ابزار واقعی اعمال قدرت است.اینکه امروز رهبران مجازی ناشناخته در پس پرده و یا صفحات فیسبوک نقش رهبری جنبش را ایفا میکنند شایسته این جنبش بزرگ نیست. نبود احزاب و سازمانهای قوی, عدم موفقیت در تشکیل یک شورای رهبری فراگیر با اعضای شناخته شده و معتمد مردم, فقدان تئوری جامع و نظریه پردازان شایسته برای تعریف اهداف جنبش سبز در چهارچوب شعار درخشان جمهوری ایرانی بعنوان بدیل جمهوری اسلامی که در برگیرنده منافع واقعی همه طبقات محذوف اجتماعی باشد از دلایل مهم این سکوت مرگبار اکثریت جامعه است. بروشنی میتوان گفت که امروز این مردم نیستند که مقصرند و بار مسئولیت فجایع( یا کامرانی ها) که در آینده بر سر ایران خواهد آمد فقط و فقط بگردن روشنفکرانی ست که امروز شاهدان آگاه و چشم و چراغ ملت بشمار می آیند. هر کسی که میداند چه دارد بر سر این ملت میاید موظف است عزم خود را جزم نموده و متناسب با توان خود نهایت تلاش را برای جبران کمبودها از نظریه پردازی تا شعارنویسی بنماید .امروز بی تفاوتی بزرگترین خیانت محسوب میشود.

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

فقط تحریم نمایش انتخاباتی کافی نیست, باید بپا خیزیم


بازی حکومت با انتخابات و صندوق رای چیزی بجزریشخند زدن به حقوق مردم نیست. برهم زدن این بازی توهین آمیز حکومت با مردم تنها با نشستن در خانه ها و سکوت امکان پذیر نخواهد بود. جنبش آزادیخواهی مردم باید با شروع اعتراضات مدنی , خواسته های خود را به بلندترین شکل فریاد کند. زندانیان سیاسی باید از چنگ دژخیمان آزاد شوند. حصر رهبران جنبش باید برداشته شود. حق اعتراض و راهپیمائی باید به رسمیت شناخته شود. متجاوزان و قاتلان و سرکوبگران باید به محاکمه کشیده شوند و دیکتاتور باید برود. بساط دولت کودتا باید برچیده شود ...همه اینها بجز شرکت فعال در اعتراضات مردمی امکان پذیر نیست . باید بپا خیزیم .
در این راستا جمعی از وبلاگ نویسان دراقدامی هماهنگ خواهان تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت دروغ و تزویر و برپائی اعتراضات مدنی شدند . متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد.

دعوت جمعی ازبلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران:
دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت­های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 2/98 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاه های تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروه­های سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح­طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت­های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای بوده اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروه­های سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه­ های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله گرفته و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش بگیرند و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

1-  آخرین لیست وبلاگ­های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com   دنبال نمایید.

2-  در صورت تمایل به  امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.