۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

آقای نوریزاد کار از ماله کشی گذشته, تا فرصت هست رهبرتان را ببرید سر اصل معامله


آقای محمد نوریزاد! احترام زیادی برای شما قائل هستم. بخاطر پشتکارتان در حفظ و نگهداری این خانه ویران شده, بخاطرامید و عزم راسختان در بازسازی این ویرانه حکومت اسلامی که خودتان بخوبی میدانید برای حداقل زنده مانی نیز دیگر پناهگاه مناسبی نیست. ویرانه ای که حرمت دلسوزترین حامیانش چون شما را نیز نگه نمی دارد و با دار و درفش به اتاق خواب و همسر و دختردردانه تان حمله ور میشود.

خودتان دیگر بهتر از هر کس میدانید حکومت اسلامی با زنان و دختران و جوانان مردم چه کرده است و قضیه مال امروز و دیروز هم نیست. از همان روز اول چنین بوده و هنوز هم عزیزان بسیاری همچون دختر شما در زندانند و تا این حکومت برجاست چنین نیز خواهد ماند.

تلاش شما برای پرکردن شکافهای عمیق, ستونهای فرو ریخته و سقف و دیوارهای درهم شکسته حقیقتا رقت انگیز, اما اصلا مضحک نیست . نمی دانم نام این معبود مقدس ویران شده را چه باید گذاشت که آنچنان شما را شیفته کرده که نمی گذارد حقیقت را ببینید.

جناب نوریزاد نامه های دهگانه شما به رهبر گرامیتان که قرار است بشکل هفته نامه درآید حقیقت را تغییر نخواهد داد و بیشتر یادآور اصطلاحی ست بنام "ماله کشی" برای تزئین خانه ویرانه ای که ظاهرا قرار است مجددا بما بفروشند!.
شما حداقل دست از سر نسل سوخته ما بردارید جناب نوریزاد!. ما سوختگان نسل انقلاب, نسل جنگ, نسل اصلاحاتیم, ما سوختگان انتخابات فرمایشی و خونین رهبرگرامیتان هستیم. نگوئید که رهبرتان هنوز نام سهراب و ندا و فرزاد و ده ها شهید دیگر را نشنیده است. بما نگوئید فریاد های جگرسوز مادران داغدار و شعارهای شبانه, فرش ولایتش را به تکان درنیاورده است. ماله کشی های شما حتی اگربا نیت خیرباشد چیزی جز فریب خریداران نیست.

جناب نوریزاد چشمهایتان را به روی حقیقت باز کنید . عمر حکومت دینی به پایان رسیده است. زمانه دیکتاتورها سپری شده وتنها لطفی که در حق رهبر گرامیتان با نوشتن نامه میتوانید بکنید این است که به او بیاموزید چون قذافی نرود. فقط فرصتی کوتاه برای نشستن بر سر میز معامله و انتقال آبرومندانه قدرت به مردم برای رهبر شما باقیست

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

به آزادیخواهان لیبی:حکومت دینی یعنی به صلیب کشیدن یک ملت

میبایست به شما تبریک بگوئیم! چرا که سرانجام باپشت سر گذاشتن حمامی از خون وزخمهای بسیارو با دلاوری یکی از مخوفترین و خودکامه ترین دیکتاتوری ها را بزانو درآوردید.اما تجربه های مشابه و  تلخ, ما ایرانیان را درباوررسیدن بهارسخت محتاط کرده است.
بهارآزادی معنائی دارد بسیار وسیع تراز مرگ یک دیکتاتور. گلوله ای به سر دیکتاتور شلیک میشود, تا پیش از اینکه بخاک فرو افتد, هزاران دیکتاتور کوچک از خاک برمیخیزد. دیکتاتوری در یک فرد خلاصه نمی شود, اندیشه سیاه دیکتاتور دراعماق وجود جامعه ریشه دوانیده است. آنگاه که قبرمادری را میشکافیم و با خشم و نفرت استخوانهایش را می سوزانیم یعنی بازگشت دیکتاتور با چهره ای متفاوت. او که یک اسیر را بدون محاکمه منصفانه وحق حضور دردادگاه عادلانه و تنها بر اساس کینه شخصی و برای جاودانه شدن نامش بعد از بی حرمتی به قتل میرساند, هیچکس نیست بجز قذافی حتی اگر مقتول معمر قذافی باشد!.
با شلیک کردن به سر افعی هزاران افعی کوچکتر از بدن متلاشی شده  به بیرون خزیده و در درون پیکر جامعه پناهگاهی یافته  تغذیه و رشد میکنند.
گاه بدون محاکمه سر میبرند, گاه مقبره ویران میکنند, بعضی ها بدنبال کسب امتیازات ویژه برای خود هستند. بعضی نژاد خود را برتر میدانند,دیگری عقاید  دیگران را برنمی تابد, ان یکی زبان و قوم و قبیله خود را برترمیداند و... اما از همه این ها خطرناکتر آن افعی ست که دین خود را برتر دانسته و به دستگاه حکومت پیوند میزند.
تجربه ما ایرانیان نشان میدهد بدون هیچ شک و تردیدی افعی حکومت دینی  چنان که مجال پیدا کند به هیولائی تبدیل میشود که قذافی ها در مقابلش فرشته  خواهند بود. 
بهار ازادی چه عربی باشد چه ایرانی فقط براه انداختن جویبار خون نیست!. بهار یعنی شکفتن شکوفه ها یعنی ایجاد فرصت های برابر و حق زندگی و تکثیر و رشد برای همگان یعنی حق آزادی بیان و عقیده.
بنابراین ازادیخواهان لیبی باید هوشیارانه از تکراراشتباهات تلخ انقلاب 57 ایران درس بگیرند وبا از جان گذشتگی و فداکاری و آگاهی دادن به مردم  اجازه ندهند جامعه از  خطوط قرمزی  که در زیر بطور خلاصه شرح داده میشود عبور نماید:

1-  هیچ قانون و مصوبه ای با مفاد  اعلامیه  جهانی حقوق بشر نباید در تناقض قرار گیرد  یا انرا محدود نماید به عبارت دیگر حقوق بشر مقدم بر قوانین خاص هرآئین, مذهب,و عقیده ایست

 2- حوزه دین از سیاست جداست 

3-  اعطای امتیازات ویژه تحت هر عنوان به هر قشر یا فرد یا قوم یا زبان مطلقا ممنوع است:
نه مسلمان بودن , نه اکثریت بودن دلیلی برای برخورداری از حقوق بیشتر نیست . این برابری میبایست در همه حوزه ها از جمله قوم,نژاد و زبان در نظر گرفته شود

4- هیچ عاملی نباید مانع آزادی بیان و آزادی رسانه ها گردد

5-  هر مجرمی باید در دادگاه های عادلانه , علنی وبا حضور هیئت منصفه  محاکمه شده و از حق گرفتن وکیل برخوردار باشد

6-  همه پستهای حکومتی باید با رای و نظارت  مستقیم مردم تعیین شوند

7- برای تغییر و یا اصلاح قانون اساسی با رای و نظر مردم باید راه کارهای لازم در خود قانون اساسی در نظر گرفته شود

۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

نقبی به یادداشت "اتمام حجت" از زاویه هدایت ارژنگ

چند روزی بیشتر نیست که از طرف نویسنده گرامی "هدایت ارژنگ" مطلبی با عنوان "اتمام حجت با رضا پهلوی و حسن خمینی، از زاویه‌ی ابراهیم ادهم" منتشر شد,که از طرف خوانندگان مورد توجه و بحث های زیادی قرار گرفت. مایلم بدون نیاز به تکرار مجادلات انجام شده از منظری دیگر به یادداشت ذکر شده بپردازم. از همان ابتدا شروع میکنم:

1- اتمام حجت:

اینکه هر شخصی میتواند به هر شخص دیگر"حرف آخرش" را بی رودربایستی بزند,یکی از امتیازات ویژه دنیای مدرن امروز در  عصر ارتباطات و اینترنت محسوب شده که باید بعنوان یکی ار پایه های دموکراسی از این استقبال کرد. اما "اتمام حجت" در فرهنگ ما سخن دیگری ست که نیاز به ایستادن در جایگاهی محکمتر از سخن دارد. یعنی شخصی که با دیگری "اتمام حجت" میکند حتما پشتوانه ای دارد که شروطش را لازم الاجرا خواهد کرد. بیائید ببنیم این پشتوانه در ذهن نویسنده چیست:

{جنب و جوشی که به تازگی از سوی شاه‌زاده رضا پهلوی، در دنیای سیاست به چشم می‌خورد؛ اگرچه تاکنون از جانب هیچ‌یک از کارچرخان‌ها و بازی‌گران داخلی و خارجی «قضیه‌ای به نام ایران»، جدی گرفته نشده و، توجه هیچ‌یک از نهاد‌ها و مراکز متوجه به سیاست ایران را به خود جلب نکرده و اهمیتی به آن داده نشده است؛ اما...}

پس این کارچرخانها و بازیگران داخلی و خارجی قضیه ای به نام ایران هستند که شاید بعنوان پشتوانه ای برای این "اتمام حجت" بحساب میایند. بنده اگر یک "تماشاچی خوب" برای قضیه ی ایران بحساب آیم, هرچه فکر میکنم منظور نویسنده از "کارچرخانها و بازیگران" دقیقا چه افرادی هستند, عقلم به هیچ جا قد نمی دهد. گمان نکنم منظور نویسنده زندانیان سیاسی و رهبران در حصر باشند که فعلا بهمین دلیل به اسارت گرفته شده اند یعنی در حال حاضرمتاسفانه بازیگر نیستند." نهادها و مراکز متوجه به سیاست ایران" نیز بیشتر معماست. اصلا مگر یکی ازمشکلات جنبش سبز همین فقدان کارچرخان نبود که باعث مطرح شدن ایده تشکیل شورای رهبری یا کنگره ملی شد؟ البته نویسنده خود به این حقیقت معترف است:

{این‌طور پیداست که هنوز رقیبان اصلی درچشم‌انداز صحنه قرار ندارند...}

و درجای دیگر

{چنین است که ناگاه از هول حلیم غیبت رهبران جنبش سبز و تشتت اوضاع، چنان با سر به درون دیگ باژگون می‌شود، که بعد از دوسال و نیم که از بازداشت گروه‌ زیادی از کوشندگان سیاسی می‌گذرد، و بعد از نزدیک به یک سال از بازداشت موسوی و کروبی...}

به نظر میاید عملا از کارچرخان و نهاد و مرکز فعلا خبری نیست و پشتوانه "اتمام حجت" باید مفهومی بنام جنبش سبز در ذهن نویسنده آن مطلب  و دلیل و انگیزه اصلی نگارش این یادداشت است.

2- لزوم زدودن اندیشه های انقلاب 57 از جنبش سبز:

اگر در یک جمله بخواهم تفاوتهای بیشمار انقلاب 57 را نسبت به جنبش سبز بیان کنم خواهم گفت :

 انقلاب 57 بر پایه های ایدئولوژی, حذف دیگران و اتحاد بی هویتها بنا شده بود و جنبشهای مدرن از جمله جنبش سبز بر پایه های مطالبات مشخص, تحمل و پذیرش دیگران و اتحاد آگاهانه براساس منافع مشترک شکل گرفته است.

 یکی از مشکلات اساسی فعلی, بازتولید مداوم اندیشه های انقلاب 57 بدلیل اعمال هژمونی بازماندگان  انقلابیون 57 بر جنبش مدرن امروز است. یکی از دلایل بسیار مهم این واقعه ی تلخ کوتاه بودن فاصله میان انقلاب 57 و جنبش سبز به لحاظ تاریخی ست. یعنی نسل انقلابیون 57 هنوز در عرصه فعالند.

دلیل دوم قویتر بودن یا بعبارتی حرفه ای بودن انقلابیون 57 نسبت به جوانان جنبش سبز است که اساسا در فضائی متفاوت زندگی میکنند و در عالم سیاست و انقلاب دستشان خالیست.

فقط کافی ست بیاد بیاوریم که پیش از انقلاب 57 حمید اشرفها و احمد زاده ها در خیابان کشته میشدند و امروز ندا و سهراب. بیژن جزنی و پویان و دکتر شریعتی مبانی نظری انقلاب را تعیین میکردند و امروز باز هم انقلابیون 57 مبانی نظری جنبش سبز را تعریف میکنند! برای درک این موضوع بسیار حیاتی بیائیم از چپ و راست و از هر جناح  نام رهبران و نظریه پردازان را بیرون بریزیم تا ببینیم چگونه انقلابیون 57  در مجموع 40 سال بر هستی این ملت سوار شده اند و با همه نکبتی که بر سر این آب و خاک آورده اند بهیچوجه قصد پیاده شدن هم ندارند. از جبهه ملی و حامیان مصدق تا سلطنت طلبان, از فدائیان خلق تا سازمان مجاهدین از شورای هماهنگی راه سبز امید تا احزاب کرد, از سوسیالیستها تا منادیان مردم سالاری دینی.

منظورم از این مقدمه نسبتا طولانی همین بود که یادداشت " اتمام حجت" را در مجموع در همین راستای بازتولید اندیشه های انقلاب  57 میبایست ارزیابی کرد. حذف و زدودن "دیگران" , نفرت تاریخی , خط و مشی و ایدئولوژی پنهان شده و تفحص در نیت افراد درهر سطر این نوشته به چشم میخورد:

{رضاپهلوی یک «جفت تاریخی» هم دارد. در واقع یک رقیب تاریخی. که او نیز هم‌چون خودش چشم به قدرت بی‌حساب و کتاب  ِسرزمین نفرین‌شده‌ی ایران دارد. "حسن خمیني" این هر دو تن، وابسته به دونهاد تاریخی قدرت در ایران هستند، وهم‌اکنون به شکلی نمادین زخم‌های کهنه‌ی تاریخی ما را به یادمان می‌آورند. و عجب که به‌رغم تفاوت‌‌هاشان در جای‌گاه، شباهت زیادی در کارشان می‌توان دید...}

{حالا حکایت این نوخطان عرصه‌ی سیاست است که باز هم مارا تا لب چشمه‌ی خواسته‌ها و آرزوهامان ببرند و تشنه‌لب بازگردانند. رضاپهلوی عنوان شاه‌زادگی را یک آن از خود دور نمی‌کند، اما سخن از رای و نظر  مردم به میان می‌آورد، او می‌خواهد یک‌بار، تنها یک‌بار رای مردم را بگیرد و پادشاه شود، اما از حکومت دموکراتیک سخن می‌گوید. حسن خمینی، یا هرکس دیگر هم‌چون او، ملازاده است، اما از دموکراسی دینی سخن می‌گوید. آن یکی می‌خواهد با برق تابلوی سکولاریسم چنان چشم مارا خیره کند، که پشت سرش را نبینیم. این یکی با نور معنویت و اخلاق و با اندکی چاشنی مدارا، می‌خواهد زشت‌ترین تابلوی تاریخ ایران را از چشم‌مان پنهان کند. این‌ها اگر بخواهند راهی به دهی ببرند، یک راه بیش‌تر ندارند. باید هم‌چون ابراهیم ادهم، امیرزاده‌ی بلخی تمام مفاخر ادعایی را به کناری بیندازند و تشت رسوایی‌‌ هر آن‌چه را تا کنون به سکوت برگزار کرده‌اند، پیش از‌ آن‌که دیگری به صدا درآورد، خود از بام بیندازند}

بخش مهمی از نوشته فوق یادآوری جنایات و ظلمهای پدرها و پدر بزرگهاست که خواننده خود میتواند به اصل نوشته و هزاران نوشته دیگر در همین راستا مراجعه نماید

3- اموال عمومی:

این که به خیال خودمان  شمشیر عدالت  را برداریم و چشم بسته بدون در نظر گرفتن منافع واقعی "سرزمین نفرین شده ی ایران" بدور سر بچرخانیم کجا با مرام جنبش سبزجور در میاید؟

حقیقت این است که اجرای عدالت" بدون قانون و محکمه و هیئت منصفه" بازتولید همان فاجعه ایست که به انقلاب 57 و برپائی جمهوری اسلامی منجر شد

{آن‌ یکی گمان می‌برد که روزگار تیره و تاری که  حکومت جدید در این سی‌سال بر مردم چیره کرده، در کنار گسست پرناشدنی آگاهی‌ نسل‌ها از روی‌دادهای گذشته، به تنهایی کافی است تا او ناگهان پرده براندازد و از سطح یک مدعی اخراج شده‌ی مشغول به خوش‌گذرانی با اموال عمومی...}

{رضاپهلوی ... باید تردیدها را کنار بگذارد و با اعتراف به جنایات حکومت پدرش و مسوولیت اخلاقی خودش در آن روی‌داد، لباس شاه‌زادگی را به یک‌سو بیفکند و اموال عمومی انتقال داده شده از سوی خانواده‌اش را در حسابی ذخیره کرده و آماده‌ی بازگرداندن به دولت دموکراتیک آینده بکند}

حالا خارج از این بحث پیچیده که معلوم نیست "لباس شاه زادگی" را چطور باید دورانداخت آیا مثلا باید اعتراف کند که از خاندان پهلوی نیست و یا... به مسئله جدی تر یعنی اموال عمومی از منظر جنبش سبز یعنی ترجیح منافع بر ایدئولوژی عدالت طلبانه برگردیم.

از لحاظ حجم عظیم بر باد رفتگی اموال عمومی و نوع برخورد با این معضل بغرنج شاید کمترملتی  مثل مردم ایران گرفتاری داشته باشند. نگارنده بعنوان عضوی از جنبش سبز نظر شخصی خودم را از منظر منافع ایران مطرح میکنم تا نظر دیگران چه باشد:

اگر فردائی دمکراتیک برای ایران بتوان تصویر کرد و در این تصویر حکومتی دمکراتیک برپا شد و دراین دولت عاقلانی با نگرش حفظ منافع ملی ایران بر سر کار خدمت میکردند و اجرای عدالت در چهارچوب قانون برای ایشان به حفظ منافع کشوربا توجه به شرایط موجود معنی پیدا میکرد. به نظر نگارنده با توجه به اینکه تمام سرمایه هائی که پیش از انقلاب و ده ها برابر ان بعد از انقلاب در یک بی قانونی مطلق از کشور خارج شده یا در داخل در تملک افراد قرار گرفته ,با اجرای عدالت از نوع پنجاه و هفتی اش با سوال معروف "از کجاآورده ای؟" دردی از این ملت درمان نخواهد کرد. مسلما بر همه عاقلان واضح است که صرفا طرح سوال "از کجا آورده ای؟" در مملکتی که حداقل در صد سال اخیر حتی یکروز هم بر پاشنه قانون نچرخیده شاید 60 در صد ملت ایران که تکلیفشان نه با خودشان روشن بوده نه با قانون را به هیجان آورد و نتیجه ای نخواهد داشت بجز فرار بیشتر سرمایه ها:

گر حکم شود که مست گیرند ، درشهر هر آنکه هست گیرند

قانونی عادلانه بنویسیم و عدالت را در چهارچوب قانون اجرا کنیم.اما هیچ قانونی "عطف به ما سبق" نمی شود

نتیجه:

نویسنده در جائی میپرسد:

{اگرچه دیگر تعارفات خانگی غیرخانگی و متداول سیاسی از سکه افتاده است و این مدعیان کله‌گنجشکی قدرت، گوشه‌ی چشم‌شان به شیر یا خط غرب با نظام حاکم دوخته شده، اما معلوم نیست، در ما بلادیده‌های پوست‌کلفت ِآفتاب‌نشین چه دیده‌اند که هنوز همان وردی را به گوش‌مان می‌خوانند، که پیش از این پدربزرگ‌هاشان با خواندن آن به گوش مادرها وپدرهای ما، از ابتدای قرن حاضر خورشیدی تا کنون، تسمه از گرده‌ی ما کشیده‌اند و مارا از دست‌یابی به خواسته‌های طبیعی واساسی خود بازداشته‌اند}

نفرین سرزمین ایران همان مبانی نظری انقلاب 57 و آنچه در ما دیده اند استعداد شگرف خود ما در باز تولید این اندیشه هاست

۱۳۹۰ آبان ۱۵, یکشنبه

الاغ جان! این جنگ آخر وعاقبت ندارد, آدم شو

آدم اگر تنها باشد  و بخواهد دردل کند, مثل خیلی ها می تواند با دیوار یا یک درخت یا اگر حیوان خانگی داشته باشد با آن جانورحرف بزند. شنیده ام بعضی ها هم سرشان را در چاه میکردند و از بی عدالتی فریاد میزدند. اما من  برای یافتن یک همدم و دردل های سیاسی هیچکس را بهتر از یک الاغ نیافتم.بعد از سی و چندسال که شاهد وقایعی مثل انقلاب 57 و...بودیم که در میان مردم وروشنفکران اجماعا  "حماقتهای های تاریخی" نامیده میشود, برای دردل کردن گزینه ای مناسبتر از الاغ نمی توان یافت. الاغ در اینجا صرفا یک مخاطب انتزاعی ست. بنابراین امیدوارم این نوشته به کسی برنخورد و اگر مخاطب با بعضی از شخصیتهای واقعی شباهت داشت تعمدی در کارنیست.

الاغ جان! آیا یادت هست که انقلاب کردیم, درست در زمانی که پیروز شده بودیم دولت بختیار را سرنگون کردیم و خمینی را سرکار آوردیم؟ از سفارت آمریکا بالا رفتیم که  هنوز هم داریم تاوانش را پس میدهیم؟ . یادت میاید انقدر شعار صدور انقلاب دادیم که وارد یک جنگ خانمان سوز شدیم؟. یادت هست به چه مصیبتی خرمشهر فتح شد و در اوج پیروزی موقعی که طرف شکست را پذیرفته بود و میخواست غرامت بدهد ما قبول نکردیم و بیهوده ادامه اش دادیم خسارت که نگرفتیم هیچ, جام زهر را هم نوشیدیم؟ یادت هست  یکی ازمعدود کارهای عاقلانه ای که انجام دادیم یعنی همان اصلاحات, چطوری با جفتک پرانی و قتل های زنجیره ای پرونده اش را بستیم و احمدی نژاد را سر کار اوردیم؟ ترورهای داخل و خارج از کشور, قتلهای زنجیره ای, بمب گذاری در آرژانتین را یادت هست؟ دادگاه میکونوس را یادته چه مصیبتی بود؟ 

الاغ گرامی! یادت هست بعد از این همه مصیبت بلاخره ملت راضی شدند خرداد 88 پای صندوق رای بیایند و گذشته را فراموش کنند با رای ایشان چه برخوردی شد؟ و با کشتار وسرکوب مردم معترض چطوری با دست خودمان پلهای پشت سر را خراب کردیم؟ 

الاغ عزیز حالا با این پلهای خراب شده با این راه بی بازگشت با این احمدی نژادی که روی دست مانده با این اقتصاد ویران با این بسیجی که تا 50 هزارتومان نگیرد در زمان صلح به کرمانشاه نمی اید با این مردمی که به گوشه خانه خزیده اند چطور می خواهیم با آمریکا و اسرائیل بجنگیم؟ 

الاغ گرامی بفهم, آدم شو! اسرائیل و امریکا ترانه موسوی نیستند که از عهده بسیج براید . قرارداد پارس جنوبی نیست که پیمانکارش سپاه باشد و هرچه بادا باد. با 50 هزار تومان شاید به کرمانشاه بیایند اما هزینه جنگ با امریکا بسیار بیش از اینهاست. نکنه باورت شده که امام زمان کمک خواهد کرد. خودت را یک لحظه جای این بزرگوار این پیام آورعدالت این منجی بشریت تصور کن و سعی کن یک دلیل فقط یک دلیل  عاقلانه  برای چنین حمایتی پیدا کنی.  دیگر عرضی نیست

۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه

پیشنهاد "اعتصاب سفید" در روز 16 نوامبر روزجهانی حمایت از وبلاگ نویسان زندانی

معتقدم در روز 16 نوامبر برای حمایت از وبلاگ نویسان زندانی, بجز اعلام حمایتهای معنوی و ارائه لیست حامیان  و احتمالا انتشار یک بیانیه, بسیار موثرتر است که  با یک کمپین عملی که در چهارچوب توان و امکانات وبلاگ نویسان طراحی شده باشد, همراه گردد


آیا نمی توانیم یکروز فقط یکروزاز ساعت 8 تا 18 به وقت تهران برای حمایت از " زندانیان سیاسی" از فعالیت در سایت های اجتماعی مثل بالاترین,فرند فید,فیس بوک و... خودداری کنیم؟


1-سکوت اگر بلند فریاد شود شنیده خواهد شد حتی درون زندان:
میدانیم که  زندانیان به هر شکل از اخبار بیرون مطلع میشوند. میخواهیم زندانیان از درون سلولها و درهای آهنی بدانند که ما آنها را فراموش نکرده ایم. خالی گذاشتن صفحات وبسایتهای معروف اجتماعی چیزی نیست که دیده و شنیده نشود ودر صورت هماهنگی و مشارکت همگانی خودش تبدیل به یک خبر مهم خواهد شد

2- دیکتاتورها از هر حرکت جمعی گسترده وحشت دارند:
دیکتاتوها از هر حرکت دست جمعی حتی در فضای مجازی وحشت زده میشوند و حق هم دارند. تعطیلی و سفید گذاشتن صفحات مهم نیست,چیزی که حکومت را به وحشت میاندازد اجرائی شدن یک حرکت جمعی هماهنگ شده است. "خطر" در اینجاست که اگراین جماعت "یاد بگیرند" و بتوانند یک حرکت بی دردسر را هماهنگ کنند از کجا معلوم حرکت بعدی نیز بی دردسر باشد؟ مگر تفنگهای آبپاشان برای حکومت خطری داشت؟

3- این طرح شامل وبسایتهای خبری نمی شود:
سایتهائ خبر رسانی مثل کلمه و جرس یا احزاب و سازمانهی دیگرشامل این طرح نیستند و خبررسانی متوقف نخواهد شد

۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

مصاحبه اخیر شاهزاده رضا پهلوی و چند سوال جهت شفافیت هر چه بیشتر

به عنوان یک جمهوری خواه, پیش از شروع بحث خاطرنشان میکنم لقب "شاهزاده" را صرفا بعنوان پذیرش یک تقدیر که خواه ناخواه بر سرنوشت سیاسی شخص رضا پهلوی تاثیر میگذارد  بکار میبرم.

جناب شاهزاده رضا پهلوی  اینجانب بعنوان یک ایرانی که نگران آینده ایران است , مصاحبه اخیر شما و همچنین نوشته های پیشین شما را با دقت دنبال میکنم. تقریبا کل مباحث مطرح شده در متن مصاحبه از نظر اینجانب قابل پذیرش و هیچ نکته منفی پیدا نکردم و باید اعتراف کنم در صحنه سیاست ایران زیاد نیافته ام اشخاصی که با عبور از منافع حزبی ,جناحی و فردی, دلسوزانه به اینده ایران بپردازند.

اینکه شما مهمترین وظیفه خود را رسیدن مردم ایران به دمکراسی و صندوق رای میدانید و بیان میکنید چنین روزی بهترین روز زندگی شما خواهد بود و مردم در پای صندوق رای باید تصمیم بگیرند که سرنوشت خود را به چه اشخاصی در چه نوع نظام سیاسی بسپارند, و این محور اتحاد همه آزادیخواهان باید قرار گیرد, از نظر اینجانب بسیار قابل احترام و تحسین است.

با توضیحات بالا صرفا جهت شفافیت بیشتر, چند سوالی که هرچند شاید در مقایسه با  محور اصلی اتحاد یعنی رسیدن به صندوق رای برای مردم ایران بحثی حاشیه ای به نظر رسد اما حدااقل ذهن مرا رها نمی کند و اگر در نظر بگیریم هر شخص حقیقی یا مجازی خود بخود نماینده مجموعه خویش است بنابراین احتمالا سوال دیگران نیز میتواند باشد بشرح زیر مطرح میکنم:

1- منطق مشروطه خواهی:
شما بارها خودتان را بطور عام  دموکراسی خواه و به لحاظ نظام سیاسی مشروطه خواه معرفی کرده اید. تا انجا که خودتان مطلب را روشن کرده اید نمونه های موجود از چنین نظام سیاسی کشورهای انگلیس و ژاپن هستند . با توجه به اینکه در کشورهای فوق سلسله نظام پادشاهی هرگز قطع نشده و با انعطاف لازم از استبداد مطلق به مشروطه رسیده اند و در واقع بدلیل ضروریات دنیای نوین  نوعی از دمکراسی را با نظام سلطنتی موجود پیوند زده اند, بنظر میرسد که منطق مشروطه خواهی در تداوم یا عدم انقطاع سلسله پادشاهی نهفته است. 

الف - حال که به هر دلیلی, درست یا غلط, رشته نظام سلطنتی در ایران پاره شده و به عبارت دیگر منطق خود را از دست داده با چه منطق جدیدی میتوان مشروطه خواهی را بعد از رسیدن به صندوق رای مجددا توجیه کرد؟ 

شاید از نظر شما این پرداختن به حاشیه بجای اصل باشد یعنی باز خواهید گفت این حرفها را بگذاریم برای بعد از زمان رسیدن به صندوق رای.اما هدف من در اینجا از این سوال آشنا شدن با "منطق" شماست نه بحث درباره "نوع حکومت" آینده ایران.

ب- از انجا که طرفداران هر نوع نظام سیاسی باید در مواجهه با وقایع پیش بینی نشده بتواند راه حل یا بدیلی در جیب داشته باشند . چنانکه بفرض شخص جنابعالی بنا بر حقوق انسانی خود تصمیم بگیرید جمهوری خواه شوید, تکلیف مشروطه خواهان یا به عبارت بهتر مشروطه خواهی چه خواهد شد؟ آیا شخص دیگری را بعنوان شاه اینده انتخاب میکنند؟ آیا منطق مشروطه خواهی ایرانی بر اساس وجود و عقاید فعلی شما بنا شده است؟

2- امتیازات ویژه:
آیا شما در کنار دموکراسی به عدالت هم اعتقاد دارید؟ عدالت به معنی وجود فرصتهای برابر برای همه انسانها؟ آیا در نظام مشروطه حتی دموکراتیک ترین آنها, امتیازات شاه و شاهزاده و ملکه با بقیه مردم یکسان است؟ ایادر انگلیس همه مردم میتوانند چنان هزینه های گزافی را برای خرج یک شب عروسی فرزندشان بکنند؟

۱۳۹۰ آبان ۱۱, چهارشنبه

یکشنبه 15 آبان از ساعت 8 صبح تا 18:برای حمایت از زندانیان سیاسی "اعتصاب سفید" کنیم

یکشنبه 15 آبان هنوز هیچ روز خاصی نیست. اما شاید به همت ما با کمی توجه و گذشت بتوان به  روز حمایت از زندانیان سیاسی تبدیل شود. همدیگر را تحمل نمی کنیم. ایدئولوژی وآرمانها و خط و مسیرمان با یکدیگر متفاوت است . اما هرچه قدر هم با یکدیگر متفاوت باشیم, در زندان حکومت اسلامی وجه مشترکی داریم همه ما با هر طرزفکری در زندان همفکرانی داریم. حالا که حکومت اسلامی ما را در بیرون متفرق و در زندان پیوندمان داده چرا از همین نقطه اشتراک استفاده نکنیم؟ 

شکی نیست که باید از زندانیان سیاسی حمایت کرد. ظاهرا نمی توانیم راهپیمائی کنیم , نمی توانیم روی تحریم خیابان یا کالای خاص یا هر کمپین دیگری به توافق برسیم. نمی توانیم با یکدیگر دور یک میز بنشینیم و گفتگو کنیم و یک شورای رهبری یا کنگره تشکیل دهیم. این ها همه درست...

آیا نمی توانیم یکروز فقط یکروزاز ساعت 8 تا 18 به وقت تهران برای حمایت از "همه زندانیان سیاسی" فضای مجازی درسایت های اجتماعی مثل بالاترین,فرند فید,فیس بوک و... را تعطیل(سکوت) کنیم؟

از پیش میدانم که مخالفان خواهند گفت: این کارها فایده نداره, ازانقلاب عرب خجالت بکشید, ببینید مردم سوریه چه کار میکنند,یا از در دیگری وارد میشوند "خبررسانی" را نباید تعطیل کرد."آگاهی " پاشنه آشیل دیکتاتورهاست و...

1-سکوت اگر بلند فریاد شود شنیده خواهد شد حتی درون زندان:
تا به حال دانسته ایم که زندانیان به هر شکل از اخبار بیرون مطلع میشوند. ما هم هدفی بجز این نداریم . میخواهیم زندانیان از درون سلولها و درهای آهنی بدانند که ما آنها را فراموش نکرده ایم. خالی گذاشتن صفحات وبسایتهای معروف اجتماعی چیزی نیست که دیده و شنیده نشود ودر صورت هماهنگی و مشارکت همگانی خودش تبدیل به یک خبر مهم خواهد شد

2- دیکتاتورها از هر حرکت جمعی گسترده وحشت دارند:
دیکتاتوها از هر حرکت دست جمعی حتی در فضای مجازی وحشت زده میشوند و حق هم دارند. تعطیلی و سفید گذاشتن صفحات مهم نیست,چیزی که حکومت را به وحشت میاندازد اجرائی شدن یک حرکت جمعی هماهنگ شده است. "خطر" در اینجاست که اگراین جماعت "یاد بگیرند" و بتوانند یک حرکت بی دردسر را هماهنگ کنند از کجا معلوم حرکت بعدی نیز بی دردسر باشد؟ مگر تفنگهای آبپاشان برای حکومت خطری داشت؟

3- این طرح شامل وبسایتهای خبری نمی شود:
سایتهائ خبر رسانی مثل کلمه و جرس یا احزاب و سازمانهی دیگرشامل این طرح نیستند و خبررسانی متوقف نخواهد شد

4- زندانیان سیاسی وجه مشترک همه ما هستند:
از هر دین و آئینی هستیم به هر ایدئولوژی و آرمانی معتقد باشیم یا حتی فارغ از دنیای سیاست بدنبال یک زندگی سالم باشیم,. اگر سبز هستیم یا سرخ,اگر مشروطه خواهیم, اگر کرد و ترک و بلوچیم و بدنبال حقوق و هویت خود هستیم. اگرسنی,شیعه یا بهائی و مسیحی هستیم , سوسیالیست و فدائی هستیم یا در اردوگاه اشرف گرفتار, براندازیم یا اصلاحطلب, فقط کافیست هوادار ولایت فقیه نباشیم تا کسانی از مجموعه خودمان را در زندان داشته باشیم. بیائیم برای یکبار هم که شده فارغ از خط و جناح در یک روز در یک حرکت متحد شویم

5- وبلاگ نویسان و فعالان چنان که با این حرکت موافقند لطفا فقط به یک لایک دادن بسنده نکنند:
لینکهای حمایت مخصوص خود را در فضای مجازی ارسال کنند. خبراعتصاب سفید را داغ کنند. در صورت موفقیت و موثربودن این طرح آزمایشی در15 ابان میتوان در 25 آبان یا 16 نوامبر روز حمایت جهانی از وبلاگ نویسان زندانی تکرارش کرد.