۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

پنج دلیل برای موفقیت طرح" تحریم وسائل نقلیه عمومی و شخصی از 8 تا 10 صبح" ا


1- هر گاه میلیونی اعتراض کرده ایم پیروز بودیم:
راهپیمائی 25 خرداد,قدس,13 آبان, عاشورا و 25 بهمن همه تجربه اعتراضاتی میلیونی بوده اند که حکومت را وادار به عقب نشینی کرده است. پس ما هرگاه میلیونی عمل کنیم پیروزیم واین طرح شرایط لازم برای میلیونی بودن را داراست
2- در این طرح" فرد" در مقابل سرکوب گران قرارنمی گیرد:
در راهپیمائی ها و حتی الله اکبر شبانه  هر"فرد" بنوعی به تنهائی در مقابل حکومت قرار میگیرد و این یکی از مهمترین دلایل کاهش معترضان است . ولی در این طرح بجای "فرد" جماعت میلیونی در مقابل حکومت قرار میگیرد و قطعا با استقبال میلیونی معترضان روبرو خواهد گردید
3- نمود و انعکاس آن دست کمی از راهپیمائی ندارد:
خیابانها و بزرگ راه های خلوت را در نظر بگیرید که بطور معمول بین ساعت 8 تا 10 صبح در وضعیت ترافیک شدید هستند. همینطور اتوبوسها و تاکسی خالی نمایش روشن نوع جدیدی از اعتراض و تظاهرات هستند
4- معترضان تماشاچی یا مردم را به صحنه اعتراض بیاوریم:
بسیاری از مردم میخواهند اعتراض کنند اما نمی توانند در راهپیمائی ها با اوباش درگیر شوند و یا بدلیل بعضی همسایه ها و ترس از شناسائی شدن از گفتن الله اکبر اجتناب میکنند . اما دو ساعت سوارنشدن در وسایل نقلیه عمومی یا شخصی هیچ مشکلی ایجاد نمی کند و پیر و جوان می توانند در این نوع اعتراض مشارکت کنند
5-  تحریم مقدمه اعتصاب است:
تحریم وسایل نقلیه عمومی از طرف مردم تفاوت چندانی با اعتصاب رانندگان ندارد و تمرینی برای آمادگی اذهان عمومی برای اعتصابات گسترده خواهد بود

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

این مقدار فشار برای آزادی رهبران کافی نیست

دیروز بر اساس تجربه و تحلیلی که از راهپیمائی ها  و واکنش طبقه متوسط به این رینگهای خونین داشتم, پیش بینی می کردم که تظاهرات بصورت پراکنده و در چند نقطه اصلی شهر برگزار خواهد شد. بنابراین سوار تاکسی شدم ومستقیم به میدان انقلاب رفتم . قبل از اینکه به میدان برسم صدای شعارها شنیده میشد و بعد صدای شلیک و فرار جمعیت به سمت خیابان. در جمالزاده از ماشین پیاده شدم و به یکی از این دسته ها پیوستم . ظرف چند دقیقه به شکل وحشیانه ای با زنجیر مورد حمله قرار گرفتیم . زنجیر حداقل برای من مورد جدیدی بود. درحال گریختن با خودم فکر میکردم  که ما اینجائیم تا رهبران را از زندان بیرون بیاوریم...

خدایش جوانان سبز دیروز در میدان انقلاب و خیابانهای اطراف از جان مایه گذاشتند و بیشتر از این نباید از سه شنبه ها انتظار داشت. ترسم از این است که زندانی بودن رهبران سبز عادی شود . حکومت می تواند با این موضوع سه شنبه ها کنار اید و این جلوگیری ازعادی شدن مهمترین چالشی ست که مدیران جنبش با ان روبرو هستند.

باید بجز تظاهرات سه شنبه ها که حالا جمعیتی از جان گذشته چند صد هزار نفری را در بر میگیرد. برای بقیه مردم سبز نیز برنامه داشت . تحریم مقدمه اعتصاب است . اگراز مردم بخواهیم مثلا در روزهای شنبه از سوار شدن به" وسایل نقلیه عمومی و شخصی از ساعت 8 تا 10 صبح" خودداری کنند. هم جماعت تماشاچی را به صحنه مبارزه کشیده ایم. هم با ابتکار عمل, از خطر عادی شدن اعتراضات جلوگیری کرده ایم و هم کلید اعتصابات را روشن کرده ایم. همچنین فاصله طولانی بین دو سه شنبه پر خواهد شد

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

شعار امروز ما: یا مرگ یا آزادی

با زندانی کردن رهبران سبز اخرین امیدها به اصلاحات از میان رفت و آخرین بندهای پوسیده میان حکومت و مردم پاره شد.برای اصلاح کردن وضعیت موجود راهی بجز انقلاب نیست. ده اسفند روزی ست که اصلاحات همان انقلاب است و مبارزه بدون خشونت همان مشتهای گره کرده. دیگر نمی خواهیم شما را اصلاح کنیم فقط گورتان را گم کنید. درخواست ما آزادی رهبران با شعار یا مرگ یا آزادی خواهد بود.امروز شرف جنبش در گرو آزادی رهبران سبز از زندانهای مخوف شماست. و ما مرگ را به ننگ تسلیم شدن در مقابل شما ترجیح خواهیم داد

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

شورای هماهنگی راه سبز, فراخوان یک اسفند , اسارت رهبران

1- سرانجام شورای هماهنگی راه سبز امید تشکیل شد که باید به فال نیک گرفت . با دو فراخوان که اولی در جهت حمایت ازطرح راهپیمائی نبوغ امیز رهبران سبزدر 25 بهمن بود و دومی اولین اقدام مستقل این شورا برای راهپیمائی اول اسفند. قطعا بزرگان وهمراهان جنبش که معتقد به دمکراسی, بهره بردن از عقل جمعی هستند , از نقد دلسوزانه یک همراه هر چند خلاف جریان باشد دلگیر نخواهند شد
2- اهمیت توجه به ترکیب جمعیت و میدان رقابت:
باشگاه ورزشی سبز از صد نفر مردم تحصیل کرده, نیمه مرفه, آماتور تشکیل شده که از دو سرمربی باهوش بهره میبرند که فعلا دردسترس نیستند و فقط در بازی های ملی امکان مشارکت دارند. شورای هماهنگی مربیان تکنیکی و اجرائی تیم سبز هستند که هنوز اعتبار لازم برای مسابقات بزرگ را کسب نکرده اند و امید است که درچند رقابت پیروزمندانه به چنین اعتباری دست یابند. امتیازات اصلی تیم سبز جمعیت زیاد وبکارگیری عقل و تدبیر است . در طرف مقابل تیم سیاه با ده نفرکماندو تعلیم دیده و حرفه ای مجهز به همه تجهیزات خشونت بارصف ارائی کرده است . حالا مربیان عاقل کدام میدان رقابت را انتخاب میکنند؟ رینگ بوکس که نهایتا بیش از 20 نفراز اعضای تیم آمادگی مشارکت در ان را ندارند یا میدان مثلا طناب کشی که همه تیم می توانند با هر وضعیتی در آن شرکت کنند و پیروزی در آن حتمی ست؟ رینگ بوکس 25 بهمن , میدان خاصی بود که سرمربیان باهوش جنبش با بدست گرفتن نبض تیم و با اعتبارزیادی که در نزد باشگاه داشتند. حداقل 60 نفربه میدان آوردند و پیروز آن میدان شدند.و چنین مسابقه سنگینی را نمی توان هر هفته تکرار کرد . ایا میدان یکم اسفند هم اینچنین بود؟
3- ترکیب جمعیتی جنبش سبز:
دیگر تکراری شده اما باز باید یاداوری کرد مخصوصا برای انانکه این امکان را ندارند که با چشمان خویش ببینند ولی باید تصمیم بگیرند. قشر متوسط, مادری که نگران با فرزندان جوانش به راهپیمائی میاید, دانشجو, تحصیلکرده, استاد دانشگاه, جوانی که با شور و حرارت کلاس گیتار یا فرانسه را تعطیل میکند و به راهپیمائی می پیوندد , نه کاملا همه که بخش بزرگی از جنبش سبز را تشکیل میدهند. هنوزاو که به خاطرچرخ دستی خودش را به آتش میکشد در جنبش نیست.  جنبش همه جماعتی نیستد که 22 خرداد 88 رای داده اند هر چند که تماشاگرانی دلسوز باشند. راهپیمائی در میدان خونین تاکتیک اصلی جنبش سبز نمی تواند باشد
4- میدان صحیح مبارزه:
 ایکاش مربیان و سرپرستان در اول اسفند بجای رینگ بوکس میدان دیگری را می آزمودند. تا از شور پیروزی 25 بهمن , پیروزی دیگری خلق شود با جمعیتی افزونتر. و اینکه نشان دهیم تیم را میشناسیم و به یک میدان وابسته نیستیم. آیا مثلا تحریم وسایل نقلیه عمومی و خصوصی در یک ساعت معین, تحریم یک کالای خاص مثل قند و شکرو... میادین دیگری برای زورآزمائی نیستند؟ آیا کپی برداری ناصحیح و مطالعه نشده از انقلابات "ظاهرا" زود بازده دنیای عرب .  ما را به اشتباه نیانداخته است؟
5- تکلیف را روشن کنیم مبارزه با خشونت یا بی خشونت؟
نمی توان میدان بوکس را انتخاب کرد و شعار مبارزه بی خشونت داد. راهپیمائی اگر در فرانسه طناب کشی محسوب میشود در ایران چیزی بجز رینگ خونین نیست. یعنی میدان مبارزه بدون خشونت به طرف مقابل هم بستگی دارد. حرفی نیست اگر بزرگان فقط راهپیمائی را به رسمیت میشناسند پس لطفا یک هفته هم در مورد راه های اعمال خشونت ونحوه ساخت کوکتل مولوتف و نارنجک دستی اموزش دهید و سرودهای حماسی و انقلابی پخش کنید تا تیم آمادگی روحی برای آنچه باید انجام دهد را کسب کند. نه اینکه در روز مسابقه اعلام کنید مبارزه ما " بدون خشونت " است . این یعنی ندانستن آنچه در واقعیت میگذرد و خلع سلاح کردن اعضای تیم در وسط رینگ خونین.
6- اسارت رهبران و وظیفه جنبش:
رهبران تقریبا در زندانند و ما شعارها وادعاهای زیادی داشته ایم. مسئله آزادی رهبران برای  جنبش سبزیک مسئله ایست که به شرافت جنبش پیوند خورده است . دیده ام بعضی دوستان در ناامیدی به سخنان کلینتون واقدامات مجامع بین المللی دلخوش کرده اند. این یعنی هدر دادن وقت و فرصت . یعنی عدم اتکا به خود . یعنی باور نکردن قدرت جنبش درآزاد کردن رهبران سبز البته در میدانی درست. من در جایگاهی نیستم که رهنمودی بدهم . فقط از  انجا که از نزدیک از حقیقت اوضاع با خبرم . خیرخواهانه پیشنهاد میکنم چیزی مثل "تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی از 8تا 10 صبح " را فراخوان دهید تا همه صد نفر و بلکه تماشاچیان را به میدان کارزار بیاورید و دهها برابر بیشتر از رینگ های کوچک خونین تاثیرگذار باشید

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

تفاوت روشهای سرکوب میان دیکتاتوری نظامیان مصر و فاشیستهای ایران

یکی از تفاوتهای سرکوب گران مصر و ایران در همین روش های متفاوت سرکوب است که نشان از تفاوت ماهوی میان دو رژیم استبدادی ست. حکومت استبدادی نظامیان در مصر هر چقدر هم استبدادی باشد باز ذاتا مبتنی بر نظم و خواهان نظم است. اتفاقا حفظ نظم و قانون, پاشنه اشیل چنین حکومت هائی بشمار می ایند و معمولا جنبش های اجتماعی در چنین رژیمهائی شکل انقلابی و سریع به خود میگیرد. چرا که هرگونه حضور خیابانی و حتی عکس العمل خود نظامیان در پاسخ به اعتراضات مردم خود برهم زننده نظمی ست که پایه های حکومت نظامیان بر ان قرار گرفته. همچنین نظامیان به خاطر ساختار ذاتی خود, قدرت مانور کمتری نسبت به حکوتهای فاشیستی دارند. ومعمولا تا رعایت کلیه مراحل سلسله مراتب از فرمانده تا سرباز هیچ گلوله ای شلیک نخواهد شد . نظامیان به لحاظ نفرات در مقابل مردم معمولا اقلیت ناچیزی به شمار می ایند و از سوی دیگر باز بدلیل خصلت ذاتی خود در حفظ نظم,مثل پوشیدن یونیفورم و سربازگیری که معمولا فرزندان گزینش نشده ملتند در مواقع بحرانی در هنگام کشتار خونین مردم دچار گسست های اساسی میشوند که راه را برای تغییرات سریع میگشاید. همچنین فرماندهان نظامی در درجه اول مجبورند زیردستان خود را با رعب و وحشت و ترس از محاکمات نظامی بدلیل سرپیچی از دستور وادار به شلیک به سوی مردم نمایند. که این خود مانع بزرگی در راه سرکوب و کشتار فرسایشی ایجاد میکند

در مقابل حکومت های فاشیستی مانند ایران از بسیاری از این موانع راحت هستند . اراذل و اوباش و مزدوران سربازان همیشگی این حکومتها هستند که با اختیارات تمام و قدرت انعطاف زیاد و تصمیم گیری های لحظه ای وغیر متمرکز. ازقدرت سرکوبی بمراتب بیشتر برخوردارند. معمولا مشکل حکومتهای فاشیستی کنترل مزدوران و اوباش به خدمت گرفته شده در بروز وحشی گری بیش از حد ایشان است و نگران زیاده روی اوباش آموزش ندیده در زمان سرکوب است . 
همچنین پاسخگو نبودن و برهم زدن نظم و قانون نه تنها مشکلی برای حکومتهای فاشیستی فراهم نمی اورد, که بر عکس خود مبتکر و طراح هر گونه بی نظمی در جامعه هستند. 
حکومتهای فاشیستی معمولا بدلایل ذاتی , نیازمند به حفظ پایگاه هر چند اندک اجتماعی هستند که در سرکوبها و همچنین نمایشات دولتی نیز از این جماعت بخوبی بهره میبرند . توضیحات بالا مقدمه ای ست بر توضیح تفاوتهای بنیادین میان حکومت مصر و ایران و پاسخ به سوالاتی از قبیل اینکه به چه دلیل مردم ایران قادر نیستند درمیدان آزادی بخوابند ؟ و چرا تظاهرات خیابانی در ایران بر خلاف تونس و مصر با جمعیتی کمتر از میلیون امکان پذیر نیست

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

تجربه موفق فیس بوک 25 بهمن باید به شورای هماهنگی کمپینهای عملی جنبش تبدیل شود


رهبرانمان در خطر دستگیری قرار دارند و اگر هم دستگیر نشوند بسیار دور از ذهن است که بتوانند بار دیگربه مردم فراخوان یا رهنمود ارائه کنند. از شعارهای حماسی باید دست بکشیم که مثلا اگر رهبرانمان را دستگیر کنند حکومت را سرنگون میکنیم . بدون هماهنگی و سازماندهی هر گونه فداکاری و از جان گذشتگی پراکنده به نتیجه نخواهد رسید. تجربه بسیار مثبت فیس بوک 25 بهمن  پایه بسیار خوبی ست که می تواند به شورای هماهنگی جنبش سبز در امر مدیریت اجرائی تبدیل گردد. با دعوت از همه نخبگان و دلسوزان جنبش ازهرطیف فکری میتوان به این نیاز فوری جنبش دست یافت. از انجا که وظیفه این شورا صرفا در جهت هماهنگی کمپین های عملی ست  , می توان بدور از جناح بندی  های سیاسی , نمایندگان طیف های مختلف درون جنبش سبز را گرد آورد و حماسه 25 بهمن را تداوم بخشید        

۱۳۸۹ بهمن ۲۵, دوشنبه

گزارش تحلیلی از راهپیمائی 25 بهمن 89 +فیلم


 
ساعت 14 به همراه بقیه دوستان گروهی سوار اتوبوس شدیم . از چهره ها و ترکیب مسافران مشخص بود که به قصد تظاهرات میروند. در خیابان در مکانهای مختلف نیروهای سرکوبگر تجمع کرده بودند ولی مثل همیشه چهره غضبناک نداشتند . تبلیغات در وبلاگها ی سبز حاکی از این بود که قصد سزکوب ندارند و ما هم کمی باورمان شده بود. کلا در این ساعت جو کلا خشن بنظر نمی امد. گروه ده نفری که با من در تماسند چون از افراد متفاوتی تشکیل شده برای من یک مرجع بشمار می اید برای اینکه از پیش تخمین بزنم وضعیت از نظر حضور مردم چگونه خواهد بود. بجز یک نفر بقیه آمده بودند بنابراین باید وضعیت مناسب باشد. ساعت 14:30 به میدان ولی عصر رسیدیم و پیاده شدیم .چون هنوز کمی زود بود تصمیم گرفتیم پیاده به خیابان طالقانی رفته و از انجا به چهارراه کالج برویم و در مسیر قرار بگیریم . در طول مسیر طالقانی نسبتا خلوت بود و کمی نگران کننده بود ولی به چهارراه کاج که رسیدیم پیادرو کاملا ازدحام جمعیت بود و ساعت هم 15 بود یعنی زمان موعود . از همان جا ناگهان صدای الله و اکبر شروع شد و جوابش را در سمت دیگر خیابان یعنی طرف پارک دانشجو گرفتیم . ناگهان جمعیت شروع به افزایش کرد و شعار یا حسین میر حسین همه جا را گرفته بود نیروهای سرکوبگر در هر دو طرف و زیر پل مستقر بودند ولی عکس العملی نشان ندادند. در نتیجه تصور باطل ما که قصد سرکوب ندارند تقویت شد. شعار مرگ بر دیکتاتور هم اضافه شد . به چهار راه ولی عصر رسیدیم هنوز از درگیری خبری نبود . بسمت دیگر چهارراه یعنی بسمت انقلاب حرکت خود را ادامه دادیم .تخمینی از میزان جمعیت ندارم ولی مثل همه تظاهرات های دیگر هسته اولیه چند هراز نفری خوبی تشکیل شده که به سرعت در حال افزایش بود. ناگهان هجوم وحشیانه نیروهای سرکوبگر البته با لباس های مخصوص  یعنی مجهز به  لباس و کلاه و باتوم به صفوف جلو آغاز شد. جمعیت به سمت عقب گریخت ما هم که در انتهای صف بودیم هنگامی که برگشتیم متوجه شدیم نیروهای گارد درست  پشت سر ما حمله گازانبری را شروع کردند. تنها راه فرار بسمت شمال خیابان ولی عصر از میان تونل باتوم بود به هر مصیبتی بود خودمان را به خیابان ولی عصر رساندیم. چند نفری بر اثر اصابت باتوم , سرشان خونین بود. کمی بالاتر قبل از طالقانی دوباره جمع شدیم و شعار دادن را شروع کردیم .15 دقیقه ای بدون مشکل در دو طرف ولی عصر هر چه دلمان خواست  شعار دادیم . دوباره حمله موتور سوارها و لباس شخصی ها شروع شد و هرکه دم دستشان بود میزدند . جمعیت به طرز عجیبی زیاد بود و هر دو طرف پیادرو ها مملو از جمعیت بود در خیابان هم مردم  کم نبودند.  در حمله اول افراد گروه به کلی پراکنده شدند و موبایل ها هم جواب نمی داد تا همدیگر را پیدا کنیم . بناراین طبق قرار قبلی تصمیم گرفتم به سمت میدان آزادی بروم . به میدان ولی عصر رسیدم . جمعیت زیاد بود اما نیروهای گارد و انتظامی هم در میدان زیاد بودند و اجازه هیچ حرکتی را نمی دادند. به سمت خیابان فلسطین رفتم و به سمت جنوب یعنی خیابان انقلاب  حرکت کردم . از میداان فلسطین که پائین تر رفتم دوباره جمعیت شروع به شعار دادن کرد و بعد از 5 دقیقه نیروهای سرکوب و لباس شخصی حمله کردند و من از یکی از خیابانها همراه با بخشی از مردم بسمت دانشگاه تهران حرکت کردم . نکته جالب این بود که در هر کوچه و خیابان مملو از جمعیت بود  از هر طرف که میرفتیم در داخل جمعیتی دیگر قرار میگرفتیم. نرده های دانشکاه تهران در 200 متری دیده میشد و  گاز اشک اور چشم ها را میسوزاند . معلوم بود که بتازگی در همین جا درگیری بوده. ناگهان بک  مرد با موهای جوگندمی حدودا 50 ساله  شروع کرد به فریاد یا حسین میرحسین  . شجاعتش نگاه همه را بخود جلب کرد و متفق القول همه گفتند این از اون انقلابیون پنجاه و هفتی ست!. موقعیت خوبی بود همه به او ملحق شدند و فیلمی که لینکش را گذاشتم مربوط به همین جاست . به نرده های دانشگاه رسیدیم که دوباره حمله شروع شد و جمعیت  تظاهر کننده متفرق شد. البته فقط جمعیت تظاهر کننده متفرق میشد و شما از کل جمعیت هیچوقت نمی توانستی خارج باشی . یعنی این تظاهرات پراکنده در بستری از جماعت انبوه شرکت کننده امکان پذیر بود . درست مثل رابطه موج و دریا  . خلاصه درد سرتان ندهم حرکت خودم بسمت آزادی البته نه در مسیر اصلی( چون امکان پذیر نبود) ادامه دادم و بعد از گذشتن از میدان توحید تا نردیکی دانشگاه شریف رفتم  و دوباره همان مسیر را تا ولی عصر برگشتم . در این مسیر رفت و برگشت در دهها تظاهرات پراکنده شرکت کردم و به همان اندازه مورد هجوم نیروهای موتوری و شتری(منظور لباس شخصی) قرار گرفتیم . در سمت غرب فتح کامل بدست نیروهای سبز بود. آتش زدن سطل زباله بوفور انجام شده بود . و دقیقا مثل عاشورا نیروهای سرکوبگر در مقابل انبوه جمعیت کم آورده بودند . همانطور که گفتم تخمین من از کل مردمی که به دعوت فراخوان پاسخ دادند و امدند کمتر از یک میلیون نفرنیست  و تمام تظاهرات پراکنده بجز بر بستر چنین جمعیت انبوهی امکان پذیر نبود. نهایتا در ساعت هفت و نیم تظاهرات هر 45 دقیقه انجام میشد . و جمعیت بطور محسوسی کاهش پیدا کرده بود . اگر هدف این روز را دمیدن بر اتش زیرخاکستر و شعله ور کردن اتش جنبش بدانیم . قطعا ما پیروز میدان بودیم و اثبات کردیم که جنبش هنوز زنده است .