ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۲, شنبه

درسهائی ازمردم دلاوربوکان درمقابله با«دیپلماسی»ولایت فقیه


اکواریم نظام ولایت فقیه با ایزوله کردن یک ملت بمدت 33 سال از جامعه جهانی به نظر میرسد نه تنها با بلعیدن و غارت همه سرمایه های  ملی, به لحاظ اقتصادی  به انتهای خط رسیده و دیگر به هیچ وجه قادر به تداوم منطقی حیات اقتصادی و مهار فقر و گرانی و بیکاری جامعه محصور نیست  بلکه به لحاظ اخلاقی و امنیتی هم, لجن از سرتا پای جامعه اسیر در نظام ولایت فقیه بالا میرود و امکان تنفس را نیز مسدود نموده است.
حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه  با ادعای  اخلاق اسلامی پا به عرصه حیات اجتماعی مردم ایران گذاشت و با برپا ساختن تدریجی دیوارهای اکواریم با ایدئولوژی به اصطلاح نجات بخش دینی, به لحاظ اخلاقی نیز به جائی رسیده که مخالفان سیاسی اش را علنا در کهریزک و دیگر زندانها مورد تجاوز جنسی قرار داده ونماینده دیپلماتیکش در برزیل در به جرم کودک آزاری دستگیرمیشود.

 بی جهت نیست که اجتماعات  و اعتراض مردم دلاور بوکان برعلیه  اوباشانی که فرزندان خردسال ودخترکان معصوم شان را ربوده, تجاوز کرده و سپس آنها را خفه کرده و در بیابان رها میکنند با مقابله و سرکوب رویروشده و نوعی اقدام علیه امنیت نظام محسوب میگردد.. به نظر میرسد مردم بوکان مستقیما آخرین دستاورد «دیپلماسی» ولایت را نشانه رفته اند. آن دیپلماسی که تا کنون بکار سرکوب مخالفان می امده است. آن دیپلماسی که ایدئولوژی روحانیون حاکم بر ایران را به دیگر کشورهای جهان با تجاوز و دست درازی به کودکان خردسال صادر میکند,اکنون توسط مردم بوکان در درون  اکواریم اسلامی  به چالش کشیده شده است.

مردم دلاور بوکان راه جدیدی را در مبارزات رهائی بخش مردم ایران گشوده اند که میبایست مورد حمایت و توجه ویژه قرار گیرد. ظاهرا این پاشنه آشیل و ویژگی  نظام های توتالیتر است که بدلیل تمامیت خواهی و اداره کشور طبق مدل «اکواریم» هر گونه مخالفت و اعتراض  به هر نوع فساد اجتماعی از فقر گرفته تا تجاوز به کودکان خردسال تا مشکل نان و حتی گرانی وسایل نقلیه  عمومی وگوشت و مرغ و لبنیات و بهداشت عمومی ...و خود بخود به ایجاد ترک در دیواره های آکواریم منجر شده و راه مسدود هوای تازه را باز کرده  و ارکان نظام را به لرزه می اندازد. فعالان جنبش آزادیخواهی در درون ایران باید دامنه های حرکت خود را گسترش داده و با نگاهی تازه به «اطراف" خود,همه امکانات بالقوه اعتراض که مستقیما «سیاسی» محسوب نمیشوند و هر کدام به تنهائی توان به صحنه آوردن مردم بر علیه نظام سراپا فساد و روبه اضمحلال ولایت فقیه را داراهستند , را در نظر گرفته و مورد توجه قرار دهند.
راه مبارزه روشن است: به میان مردم بازگردیم, شبکه های واقعی مقاومت و اعتراض را در جامعه واقعی و در میان مردم شکل دهیم و از مردم دلاور بوکان رسم مبارزه بیاموزیم

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

رژیم توتالیتر در نبرد با اشباح


نظام توتالیتر یعنی زیستن در اکواریم:
درروزگاری نامعلوم جائی در کف دریا  شهری همچون اکواریم بنا کرده بودند که  به اندازه حجم خودازهوا پربود. اکثرقریب به اتفاق مردمان این شهر که پیش از این مثل یک دوزیست هم در ساحل از هوای تازه استفاده میکردندو هم در دریا مانند یک ماهی شادمانه میزیستند, بناگهان بر اثر بالا آمدن آب دریاها(احتمالا بر اثر گرمایش زمین) مجبور شدند برای حفظ آخرین ذرات هوا, شهری محصور در دل دریا همچون آکواریم بسازند تا هم خود دوزیست باقی بمانند و یادگارهای گذشته را حفظ کنند و هم آن دسته کوچک از هموطنانشان که فقط قادر بودند از هوا تنفس کنند به زندگی خود ادامه دهند.
 پر واضح است در چنین شرایطی حفظ این اکواریم برای  هوازیان بسیار حیاتی تر بود. آنان مصمم بودند بهر قیمتی از نفوذ آب دریای آزاد به درون شهر جلوگیری کنند چراکه مسئله مرگ و زندگی بود. برعکس بقیه مردم شهر مایل بودند آزادنه در دریای بیکران زندگی نوینی را آغاز کنند. بنابراین ساکنان هوازی طبق یک طرح و نقشه حساب شده انقلاب کردند و حاکمیت آکواریم-شهر را بدست گرفتند. آنان رژیمی توتالیتر یا تمامیت خواه را پایه گذاری کردند و آهسته آهسته قوانین مخصوص خود را بشکل زیر به همه ساکنان شهر تحمیل کردند:

1- ایدئولوژی ما نفس کشیدن فقط از هواست. این اصل و نسب ما و در جهت حفظ هویت گذشته و سنت هاست.هیچ احد و الناسی حق ندارد با دریای آزاد در ارتباط باشد وگرنه بعنوان جاسوس دشمن و برهم زننده نظم و امنیت عمومی اعدام میشود

2- خارج از اکواریم هر چه هست دشمن است و ساکنان شهر حق ندارند هیچگونه نمادی از خارج(دریا) با خود همراه داشته باشند که این به معنی تهاجم فرهنگی و همکاری با دشمن محسوب میگردد

3- در هنگام انتخابات کاملا مختارید از میان افراد صالح  که از میان مومنین(نام دیگری برای هوازیان) برگزیده شده اند, شخص اصلح را انتخاب کنید. تشخیص افراد صالح طبق قانون بعهده شورای نگهبان هوا سپرده شده است

4- در تمامی مراکز آموزشی فقط تنفس از طریق هوا, مطابق دستورات الهی مکتوب در کتاب مقدس تدریس میشود و هر گونه علوم دریائی کفرامیز بوده و تدریس و تبلیغ ان ممنوع میباشد و مرتکبین به اشد مجازات محکوم خواهند شد

...نیازی به طرح بقیه قوانین نیست همه ایرانیان براحتی می توانند با یک تبدیل ساده قوائد حاکم بر رژیمهای توتالیتر بطور مشخص حکومت اسلامی را به قوانین شهر اکواریم  شبیه سازی کنند. اما آن چیزی که در این مثال می تواند درسهای آموزنده ای داشته باشد تبدیل قوانین و قوائد بطور معکوس یعنی آوردن راهکارها از اکواریم-شهر به حکومت اسلامی ست. بطور مشخص تر ما ساکنان اسیر حکومت دینی همانگونه میتوانیم به آزادی برسیم که ساکنان اکواریم-شهر به دریای آزاد. یعنی با ایجاد رخنه یا روزنه بر دیواره های اکواریم. بیائیم موضوع را جدی تر دنبال کنیم.
معادل هوازیان در حکومت اسلامی افکار فسیل شده و مندرس روحانیان است که چنانکه در سرزمینی مثل ایران محبوس و حفظ نمی شد و دیوارهای بلندی برای بقا بدور آن کشیده نمی شد, اکنون در موزه میباید جستجویشان میکردیم. اما باید در اینجا توضیح داده شود که چرا در مثال آکواریم ما به دوزیستان تشیبه شده ایم . این یعنی ما بکلی بی تقصیر و تافته جدا بافته از یک حکومت توتالیتر نیستیم. اگر نژاد پرستی درمیان آلمانیها رواج نداشت,بازیچه ی افکارهیتلر نمی شدند و اگر اکثریت مردم ما مسلمانانی ساده دل نبودند, عکس خمینی را در ماه نمیدیدند.یعنی بافت رژیم توتالیتر از همان نخی ست که حداقل بخش مهمی از ملت را با ان بافته اند.البته این خاصیت عام همه رژیم های توتالیتر است که حتما میباید در جائی با دیوارهای بلند زندگی کنند. چرا که هوائی که تنفس میکنند با اتمسفر کلی حاکم برسیاره هماهنگی ندارد. توتالیتر بودن برای چنین حاکمانی یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار است.دقیقا مشابه این وضعیت برای نظام استالین,هیتلر و کره شمالی نیز حاکم بود وهست. وجه تمایزاین رژیم ها فقط درترکیبات متفاوتی ست که تنفس میکنند(ایدئولوژی های متفاوت), همگی آنان هیچ روزنه ای را در ایدئولوژی خود نمی توانند تحمل کنند چرا که بسرعت خفه خواهند شد. مثلا گاهی گفته میشود چرا این حکومت دست از حجاب زنان برنمی دارد بروند نفت شان را بفروشند بزنان چه کار دارند؟ مسئله این نیست! مشکل اینجاست که حجاب زنان چنان که برداشته شود در دیوار اکواریم(ایدئولوژی) روزنه ای ایجاد میشود که  ازهمان نقطه تمام فضای اکواریم را آب خواهد گرفت.
پس قانون عام برای رژیمهای توتالیتر چنین است کوچکترین روزنه ای نیز نباید گشوده شود
ازهمین گزاره نتیجه ای برای مبارزان نیز قابل وصول است:باید در دیواره روزنه ای گشود هرچند کوچک اما پایدار و همیشگی

همینطور تفاوت اساسی رژیم های اتوریتر مثل نظام پیشین ایران یا قذافی ویا بشاراسد با نظام های توتالیتر نیز در همین توصیفات مشخص میگردد. یعنی رژیم های استبدادی اتوریتر لزوما نیازمند به زیستن در  اکواریم با دیوارهای بلند نیستند. بنابراین در هنگام هر گونه مقایسه باید چنین تفاوت مهمی را در نظر گرفت

پایدار بودن یا نبودن روزنه ای که گشوده میشود برای هر دو طرف بسیار پراهمیت و حیاتی ست. درواقع رژیم های توتالیتر بدلیل زندگی آکواریمی که (برخلاف جریان واقعی سیاره ای که در آن زندگی میکنند) برای خود فراهم کرده اند بدلیل فشار واقعیتها و امواج سهمگین دریا و ساکنانش  دائما در معرض خطر منافذی هستند که هر دم گشوده میشود. اینست که شما دستگاه رژیم را با همه مزدورانش دائما در حال فعالیتی عجیب و باورنکردنی و تمام نشدنی میبینید. آنان دائما در حال یافتن روزنه ها حتی در اتاق خواب ها هستند. اگر بتوانند گفتگوی میان زن و شوهر ها را نیز کنترل میکنند. در کناربستن روزنه اینترنت,بستن روزنه ماهواره ها,سرکوب وحشیانه راهپیمائی های اعتراضی, وهزاران کار طاقت فرسای دیگر, جلو کشیدن روسری خانمها نیز بعهده ایشان است.

همانطور که گفته شد بدلیل وجود امواج و ضربات متعددی که واقعیتها اعم از خارجی و داخلی به اکواریم رژیم های توتالیتر وارد میکند. ایجاد شکافها یک امر عادی ست. انچه مهم است و رژیم های توتالیتر همواره همانند یک روانپریش سرگردان نگرانش هستندایجاد روزنه های جدیدی ست که رژیم قادر نباشد تشخیص داده و بموقع مسدودش کند. این همان چیزی ست که ما ایرانیان بنام توطئه,فتنه و دسیسه از طرف دشمن یکسره میشنویم . رژیم اسلامی هم تا کنون «فتنه» های زیادی بخود دیده است یعنی براثر هجوم واقعیتها از بیرون و از جان گذشتگی مبارزان آزادی روزنه های زیادی گشوده شده و اب نجات بخش زیادی بدرون جامعه سرریز شده که هر بار توسط رژیم محکمتر از پیش مسدود شده. بله ! نکته در همین جاست! . هر روزنه ای که گشوده میشود چنان که تداوم نداشته و بخوبی مقاومت نکند توسط رژیم توتالیتر محکمتر از قبل مسدود میشود.
برای اجتناب از کلی گوئی چند مثال مشخص را مطرح میکنم
1- سازمانهای سیاسی  مخالف در اول انقلاب بشدت سرکوب شده و رژیم امکان سازماندهی مجدد احزاب و سازمانهای جدید را کاملا مسدود کرد

2- جریان اصلاحات در سال 76 روزنه جدیدی بود که بدلیل عدم مقاومت کافی از سوی مردم و رهبران اصلاحات, نهایتا از طرف رژیم سرکوب و تمام روزنه های آن کاملا مسدود شد . بنابراین بطور قاطع میتوان گفت روزنه اصلاحات برگشت پذیر نیست و اصلاح طلبان کنونی بجز فریب خود و مردم کاری از پیش نمیبرند

3- جنبش سبز حقیقتا روزنه یا بهتر بگوئیم شکاف عظیمی را در دیواره اکواریم رژیم ایجاد کرد. هرچند رژیم موفق شد بعضی روزنه های اصلی از جمله تظاهرات خیابانی را کاملا مسدود کند و تقریبا می توان مطمئن بود که خیزش دوباره جنبش از این طریق امکان پذیر نیست اما این به معنی مسدود بودن همه روزنه ها برای جنبش نخواهد بود.

جنبش سبز تا زمانی که در اذهان مردم زنده است و یاد و خاطره  ضربات اساسی که به پیکره رژیم توتالیتر وارد کرده از خاطره ها محو نشده همچنان پرامید است. رژیم مانند گذشته سخت در تلاش است که این شکاف را نیز با چسبی بسیار محکم مسدود کند و نهایتا با آب دهان و قلم اصلاح طلبانی همچون عباس عبدی با کاغذ دیواری روشنفکرانه تزئینش نماید تا چیزی دیده نشود و از اذهان کاملا پاک گردد  و همچون جریان اصلاح طلبی دیگر هیچ راهی برای امتداد نیابد. در این راه تا حدودی موفق بوده اما نه کاملا.

این بحث را میتوان مدتها ادامه داد اما بعنوان یک نتیجه کاربردی مایلم چند خط زیر را بیان کنم:

جنبش سبز زنده است چون در اذهان مردم هنوز زنده است. تاکتیک راهپیمائی مسدود شده است اما مهم نیست! باید روشی دیگر را برگزید تا اعتراضی دستجمعی را سازمان داد که با معنای مبارزه بی خشونت نیز هماهنگی داشته باشد. در یک نظام توتالیتر تاکتیک راهپیمائی مقدمه ایست برای نبرد مسلحانه آتی که فعلا در خرد جمعی جایگاه و وزنی ندارد. تناقض «تاکتیک اتخاذ شده» با «منش بی خشونت » این بود دلیل اصلی شکست راهپیمائی های خیابانی . باید به مقاومت منفی روی اورد هر مقاومت جمعی بهر شکل روزنه ای است بدنیای آزاد . باید ماموران نظام را وادار کرد که با اشباح بجنگند . تاکتیکی که برگزیده میشود باید با منش بدون خشونت همخوانی داشته باشد. تحریم خیابان همان تظاهرات خیابانی ست با حضور اشباح . نبودن ما در خیابانها در ساعتی که قاعدتا میبایست باشیم یک نوع تظاهرات خیابانی ست که میتواند بارها و بارها تکرار شود. یعنی ایجاد یک روزنه پایدار در اکواریم رژیم توتالیتر

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

یازده اردیبهشت روز جهانی کارگران: هنوز هم می توان فراخوان داد و اعتراض کرد


پس از حماسه 25 بهمن89 و تجربه چندین و چند فراخوان ناموفق, به نظر میرسد «ناکام» به صفت جدائی ناپذیر «فراخوانهای اعتراضی» تبدیل شده است.به نظر میرسد طرفداران فراخوان در شرایط کنونی بجز معدودی آدم متوهم مجازی نیستند که احتمالا در آنسوی آبها بسر میبرند و از هیچ چیز خبر ندارند و اصلا نمی دانند راهپیمائی کردن در حکومت اسلامی یعنی چه, یا مردم ایران در زیر چه فشاری قرار دارند.

با همه این احوال باید به این سوالات اساسی پاسخ داد که اگر اعتراض نکنیم چه کنیم؟ آیا در یک وضعیت  عادی بسر میبریم که دلایل اعتراضات دو سال و نیم گذشته فقط از روی سبری شکم بوده؟ آیا باید منتظر نشست تا جنگ و قحطی و فروپاشی مملکت سرنوشت ما را رقم بزند؟
سوال مهمتر این است که چرا در حالی که علاوه بر همه دلایل گذشته ده ها دلیل محکم دیگر برای اعتراض بوجود آمده و بحرانهای عظیم اقتصادی, سیاسی,امنیتی,خارجی و...جان و مال و زندگی ایرانیان را بمخاطره انداخته و اکثریت مردم حتی از فردای خود اطمینان ندارند, از سازمان دادن کوچکترین اعتراضات نیز عاجز و درمانده ایم؟

مسلما دلیل سکوت نامعقول و نامفهوم کنونی کمبود دلیل برای اعتراضات نیست. نه تنها مردم که خود حکومت هم در بحرانهای غریبی بسر میبرد که هر کدام آز انها در یک شرایط استاندارد به اندازه یک زلزله 8 ریشتری میتواندهر جامعه ای را از بن زیر و رو نماید.میتوان این سکوت مرموز را از صفات و خصوصیات خاص مردم ایران دانست و صورت مسئله را پاک کرد. اما حقیقتا اینگونه نیست. مردم بارها و بارها پیش از این اعتراض کرده اند و باید در نظر داشت گرچه مفهوم «مردم» بصورت عام معنای مشخصی دارد اما در هنگام اعتراض عملا این مردم در مفهوم عام نیستند که اعتراض میکنند بلکه مردم در دسته بندی های مشخص و معین هستند که دست به اعتراض میزنند. این حقیقت از ویژگی های خود اعتراض سرچشمه میگیرد که باید به دلیل مشخصی صورت پذیرد و مخاطبان مشخصی را به صحنه بکشاند. بطور مثال کارگران یک کارخانه برای چند ماه نگرفتن دستمزد اعتراض میکنند. یا معلمان برای افزایش حقوق یا دانشجویان برای حق بیان یا حقوق صنفی یا رای دهندگان برای یک تقلب انتخاباتی و گرفتن حق رای.

بنابراین فراخوانهای اعتراضی وقتی موفق خواهند بود که اولا دلیل مشخصی را بعنوان دلیل اعتراض مطرح کنند و ثانیا مخاطبان مشخصی را هدف قرار دهند. اما اینها کافی نیست و دو مورد دیگر نیز بعنوان شرط لازم برای موفقیت فراخوان مورد نیاز است. یکی اینکه مخاطبان فراخوان دهندگان را بعنوان نماینده خود بپذیرند و دوم اینکه روش اعتراضی با توجه به شرایط واقعی جامعه از سوی مخاطبان پذیرفته گردد.

یازده اردیبهشت فرصت خوبی ست برای انجام یک فراخوان موفق. اما فراخوان یعنی "یک کنش اعتراضی جمعی قابل رویت" و نه صرفا راهپیمائی از امام حسین تا انقلاب- نگارنده از 22 بهمن 88 تاکنون مخالف جدی راهپیمائی بوده وبارها کنش تحریم خیابان (تحریم وسایل نقلیه عمومی از 8 تا 10 صبح) را بجای راهپیمائی پیشنهاد کرده است . هدف اعتراض میتواند مشخصا اعتراض بر علیه تورم و گرانی لجام گسیخته و سیاست های فاجعه بار اقتصادی حکومت که مسببت فقر و بیکاری و عدم امنیت اقتصادی ست تعیین گردد. مخاطب این فراخوان بطور خاص کارگران و کارمندان و همینطور رانندگان و مسافران وسایل نقلیه عمومی و بطور عام مردمی ست که از شرایط اقتصادی کنونی به تنگ آمده اند.

امادر فقدان یک شورای رهبری و سازمانها و احزاب, چه کسانی باید این فراخوان را مطرح کنند؟ مسلما در خط مقدم نمایندگان کارگران و زحمتکشان و نیروها و تشکلهای کارگری و بدنبال آنها باید از طرف کلیه گروه های دیگر از جمله جنبش چپ و آزادیخواه,دانشجویان و زنان و... هر کدام متناسب با خواسته های مشخص خود از این فراخوان حمایت کنند

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

عباس عبدی روشنفکری با یک دهه تاخیر


پرداختن به پاسخ های مبسوط آقای عباس عبدی به یادداشت جناب کاظمیان فرصت مطلوبی ست برای شناخت و جمعبندی یک جریان روشنفکری که وجوه مشخص آن بجز «تاخیر در پاسخ دهی» نسبت به آنچه در زمان حال در جامعه میگذرد, وابستگی مفرط شان به دستگاه حکومت نیزهست.

اهمیت بررسی این جریان روشنفکری وابسته از انجا ناشی میشود که نه تنها بعد ازگذشت سه دهه تاثیرات مخرب ایشان بطور خاص بر جنبش آزادی خواهی ایران بخوبی احساس میشود که از عوامل فلاکت کنونی و بن بست امروز جامعه ایران بطور عام نیز هستند.

شاید بتوان به لحاظ تقویم و تاریخ روز تسخیر سفارت امریکا را روز اعلام موجودیت این دسته ازروشنفکران که بطرز حیرت انگیزی اصرار دارند پشت سر تاریخ حرکت کنند, در نظر گرفت. روزی که عده ای با جست زدن روی دیوار سفارت آمریکا با چند دهه تاخیر در مقایسه با انقلابیون دهه 40 و 50 و تحت حمایت قدرت حاکم به تقلید مضحکی از انقلابی گری دست زدند. شبه انقلابیونی که به ریسمان قدرت آویزان شده و حاصل کارشان جنگ وفلاکت ایران و سرنگونی دولت موقت یعنی تنها دستاورد نیمه دمکراتیک انقلاب 57 بود.(البته بیان دو دهه زندانی شدن انسانهای شریفی همچون عباس امیر انتظام بر اثر همان اقدام جاهلانه و ارتجاعی, بقول آقای عباس عبدی جایش در این تحلیلها نیست)

از دومین حرکت دست جمعی ایشان در کنترل و به شکست کشاندن خیزش مردمی در جریان اصلاحات که برهمگان روشن است دراینجا عبور کرده و به سومین حرکت این جریان روشنفکری وابسته درارتباط با  جنبش سبز میپردازم.

از قصور و ضعف جنبش سبز و راهبران آن که نقطه اوج آن در خانه نشینی 12 اسفند متجلی شد نباید بسادگی گذشت. اگر این قصور و خانه نشینی نبود امروز شاهد نبودیم که این اصلاح طلبان ابدی والتقاطیون وابسته به حکومت این چنین جسارت یابند وبا نگاه عاقل اندر سفیه از انداختن رای نکبت بار خود به صندوق حکومت نه تنها دفاع کنند که به تحریم کنندگان نیز بتازند.
شاید بتوان تمامی یادداشتهای طولانی اقای عبدی را در چند عبارت زیر خلاصه کرد:

در اصلِ عزم حکومت تفاوتي رخ نداده(نسبت به زمان قبل از خرداد 88)، ولي اشتباه اصلاح‌طلبان(درانتخابات 88)، بهانه‌ي شكل‌گيري اين وضع را فراهم كرد و اكنون هم هيچ راهي جز اصلاح آن اشتباه وجود ندارد. هر گونه اصراري بر ادامه‌ي آن راه جز اين كه يك اشتباه به اشتباهات پيشين اضافه مي‌كند، نتيجه‌ي ديگري ندارد

تا جائیکه از متن برمیاید منظور آقای عبدی از اشتباه اصلاح طلبان در جریان انتخابات 88 پیوستن به «جنبش مردمی» یا فراهم کردن زمینه آن بوده است.آقای عباس عبدی که بنا به جایگاه خود فقط از منظر حکومت به جامعه مینگرد و از موضع یک معلم با شاگرد خود یعنی جناب کاظمیان گفتگو میکند, خود هنوز از درک الفبای خیزش های مردمی و انقلاب عاجز است و گمان میکند انقلابها هم همچون جریان مطلوب خودشان حاصل اراده حکومتها یا روشنفکران وابسته به آنهاست. هیچ انقلابی و هیچ خیزش مردمی در هیچ جای جهان با دستور از بالا و به اراده روشنفکران طراحی و اجرا نشده است. تنها (والبته مهمترین) وظیفه روشنفکران مردمی در چنین حوادثی,تشخیص بموقع و هدایت صحیح آن است.
ظاهرا در فرهنگنامه سیاسی جریان مطلوب آقای عبدی قدرت و موازنه قدرت فقط در حاکمیت تعریف میشود که راه تعامل با ان هم فقط مشارکت در انتخابات حکومتی به هر قیمت و تحت هر شرایط است چرا که:

زيرا کشورهای جهان سوم بر اثر تأثير پذیری(اثرات نمایشی) خارجي و به گونه‌اي صوري و براي نمايش به انتخابات تن داده‌اند، آن هم انتخاباتي که از ابتدای شکل‌گیری انتخاباتی حداكثري بود، در نتيجه تقلب هم مي‌كنند تا اسمش باشد ولي رسمش نباشد چون قدرت دارند و نمی‌خواهند از دست بدهند. ولي در غرب اين انتخابات محصول موازنه قواي نيروهاي اجتماعي است و حكومت وقتي تن به انتخابات و حضور اين نيروها مي‌دهد كه از پيش، فشار لازم بر آن وارد شده و انتخابات را از طریق عقب‌نشینی پذیرفته باشد

بگذارید نظرات آقای عبدی را با اجازه ایشان خلاصه کنیم:
1- راه رسیدن به دمکراسی شرکت در موازنه قوا ست که البته این قوا صرفا در باندهای حاکم معنا پیدا میکند معنای این هیچ چیز جز مشارکت ابدی در انتخابات حکومتی نیست و این تنها راه درست و اصولی  برهم زدن تعادل قوا به نفع دموکراسی خواهان است
2- جنبش و انقلابهای مردمی که خارج از حیطه و سلطه یا بازی حکومتگران باشند اساسا «اشتباه» هستند که بهر شکل باید با آنها مقابله کرد. چرا که خارج از چهارچوب موازنه قوا وانتخابات حکومتی ست. بنابراین به دموکراسی منجر نمیشود

آیا از کلام و عملکرد آقای عبدی چیزی بجز دو بند بالا میتوان نتیجه گرفت؟ حال موقع مناسبی ست که مانیز به سوالات آقای عبدی که از منظر خود چالشی عظیم!! در برابر حقانیت جنبش سبز ایجاد کرده اند پاسخ شایسته ای دهیم:

علي‌رغم اين موارد، آنچه كه هنوز مورد سوال است اين است كه دوستان شركت‌كننده در انتخابات سال ۱۳۸۸، كه همه شرايط را به نسبت مناسب مي‌دانستند، چرا پس از آن عنوان «كودتاي انتخاباتي» [البته اين هم از آن اصطلاحات دوستان است و با تكرار آن مي‌خواهند ایده‌اي را جا بیندازند.] بر آن بار كردند؟ آنان يا بايد بگويند كه از اول هم مي‌دانستند چنين مي‌شود(آن هم در حد کودتا) و با علم به اين مسأله وارد انتخابات شدند، در اين صورت بايد این موضع را صريح اعلام كنند تا دیگران بدانند با چه کسانی مواجه‌اند، ولي اگر از ابتدا نمي‌دانستند كه چنين اتفاقي ممكن است رخ دهد و آقاي موسوي در همان دور اول عازم مقر رياست جمهوري مي‌شود، در اين صورت بايد پاسخگوي چند مطلب باشند:..

آقای عباس عبدی ! آنان که در انتخابات سال 88 از موضع تقویت و تحکیم جنبش سبز مشارکت کردند از ابتدا میدانستند با چه حکومتی مواجهند و همانطور که پیش از این اشاره شد, بوی گوارای خیزش انقلابی مردم را احساس کرده بودند( نه آنکه آنرا خود خلق کرده باشند) بنابراین در چنین نقطه عطفی بنام روز انتخابات چه با مهندس موسوی بعنوان رئیس جمهور یا بعنوان رهبر جنبش , خیزش انقلابی مردم تحت نام جنبش سبزتداوم ییدا میکرد و شعار جمهوری ایرانی در خیابانهای تهران دیر یا زود سر داده میشد. اشکال شما این است که از همان ابتدا که با دستور روحانیون حاکم از دیوار سفارت امریکا بالا میرفتید به چیزی بعنوان نیروی مردم اعتقادی نداشتید و تا به امروز نیزبا تکیه به اکرام حکومتیان قدمی در کنارخیزش مردمی برای سرنگونی حاکمیت دینی برنداشته اید. امروز هم همچون گذشته نسبت به خیزش انقلابی سبز به اندازه یک دهه تاخیر دارید و در زمانیکه اصلاح طلبی را با تابوت میبرند می توان شما و همکیشان تان را در روز 12 اسفند 90 تجسم کرد که چگونه با دست وروی نشسته ,شناسنامه در دست,و به امید پر کردن شکافهای اساسی حکومت دینی  (بر اثر ضرب شست نیروی انقلابی) با یک مشت برگه باطله, پیشتاز صفوف خلوت انتخاباتی شدید که در پشت سرتان عقب مانده ترین,محافظه کارترین و منفعت طلب ترین اقشار اجتماعی ایران بترتیب صف کشیده بودند