ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

دوشنبه اعتراض یا شیث رضائی؟- آقا ممد بیدار شو!ا


آه ، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
آه ، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها...

1- آقا ممد یکی از بچه های محل ما بود که حدیث خواب سنگینش را تقریبا همه اهالی محل شنیده بودند. برای اینکه ساعت 8 از خانه بیرون بره خانمش مجبور بود از ساعت شش فعالیتش را برای بیدارکردنش شروع کند . با ممد جون پاشو و عزیزم گفتن  و نوازش شروع میشد تا کم کم کار به فحش وسیلی و مشت و لگد میکشید  تازه به اینجا که میرسید آقا ممد  با چشم های بسته از جا بلند میشد و با کمک خانمش به دستشوئی میرفت. زنش تعریف میکرد که حتی وقتی آب به صورتش میزنه هنوز خوابه و با همان وضعیت به سر سفره صبحانه میاوردش و لقمه لقمه به دهنش میگذاشت یکی تو سر شوهرش میزد دو تا تو سرخودش میگفت خاک برسر بابام با این دختر شوهردادنش!. میگفتن شبها از ترس دزد همه درها را چند قفله میکنند . چرا که دزدی که پاش به این خانه میرسید بدون هیچ مانعی هرکاری مایل بود می توانست انجام دهد. تاکید میکنم هرکاری! حتی دراز کشیدن در تخت, کنارممد آقا

2- وضعیت جنبش سبز بعد از25 بهمن 89 مرا بی اختیار بیاد ممد آقا میاندازد. ناآگاهی با خواب بسیار متفاوت است . ما به خوبی میدانیم در چه قطاری نشسته ایم و با سرعت بطرف چه پرتگاهی میرویم. این همان ماشین بی فرمان یا قطار بی ترمزی ست که بیش از ده سال پیش دردوره اصلاحات حسین شریعتمداری بوضوع در باره آن صحبت کرده بود. مردم ما نسبت به خطر ناآگاه نیستند, وگرنه در انتخابات سال 88 با آن وسعت شرکت نمی کردند. اما این خواب سنگین بیموقع در شرایطی که همه چیز نشان از نزدیک شدن به پرتگاه دارد بسیارحیرت اوراست. خواب یعنی چشم بستن به واقعیتهای جاری و عدم واکنش مناسب با شرایط. خواب یعنی اینکه  بجای واکنش سریع به وضعیت قطار بی ترمزو رانندگان دیوانه ای که مارا با خود به ته پرتگاه میبرند در کوپه های خود بنشینیم ومثلا جدول حل کنیم. یااخبار مربوط به شیث رضائی را با ذوق و شوق دنبال میکنیم ,درحالی که  ندای "ملت بیدار شو" که زندانیان سیاسی با گوشت و استخوان و عمر خود فریاد میکنند , نمی شنویم.

3- فراخوان دوشنبه های اعتراض که توسط مصطفی تاجزاده مطرح گردید اولین فریاد نبود پیش از این بسیاری از این فریادهای "ملت بپاخیزید" از منادیان بیداری مثل عیسی سحرخیز, مجید توکلی, منصور اسانلو , مهندس طبرزدی و...بسیاری دیگر همچون ندا و سهراب و فرزادها...با جانشان فریاد شده بود. هنوز رهبران در حصرند, زخم مادران داغدار فقط کهنه تر شده, از فرار دزدان و اختلاس گران می توان فهمید تا پرتگاه فاصله ای نیست. شاید این آخرین صدای صداها باشد. باید بیدارشویم

آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین ها رفت

سبزه ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت


شب در تمام پنجره های پریده رنگ
مانند یک تصور مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راهها ادامهء خود را
در تیرگی رها کردند


دیگر کسی به  عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید


در غارهای تنهائی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ و افیون میداد
زنهای باردار
نوزادهای بی سر زائیدند
و گاهواره ها از شرم
به گورها پناه آوردند


چه روزگار تلخ و سیاهی
نان ، نیروی شگفت رسالت را
مغلوب کرده بود
پیغمبران گرسنه و مفلوک
از وعده  گاههای الهی گریختند
و بره های گمشدهء عیسی
دیگر صدای هی هی چوپانی را
در بهت دشتها نشنیدند

در دیدگان آینه ها گوئی
حرکات و رنگها و تصاویر
وارونه منعکس میگشت
و بر فراز سر دلقکان پست
و چهرهء وقیح فواحش
یک هالهء مقدس نورانی
مانند چتر مشتعلی میسوخت


مرداب های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
بالکهء درشت سیاهی
تصویر مینمودند

مردم ،
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهاشان
از غربتی به غربت دیگر میرفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم میشد

گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی
این اجتماع ساکت بیجان را
یکباره از درون متلاشی میکرد
آنها به هم هجوم میآوردند
مردان گلوی یکدیگر را
با کارد میدریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نابالغ
همخوابه میشدند

پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار به بیرون  میریخت
آنها به خود میرفتند
و از تصور شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
اما همیشه در حواشی میدان ها
این جانبان کوچک را میدیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب



شاید هنوز هم
در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد
یک چیز نیم زندهء مغشوش
بر جای مانده بود
که در تلاش بی رمقش میخواست
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها


شاید ، ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
و هیچکس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته ، ایمانست


آه ، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟
آه ، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها...
 آه ای صدای زندانی - فروغ فرخزاد

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

چهار گام تا دوشنبه اعتراض:دوشنبه7آذر - روزندا آقاسلطان

صفحه کمپین دوشنبه های اعتراض در فیسبوک بر اساس پیشنهاد ارائه شده توسط زندانی سیاسی مصطفی تاجزاده بنا شده و هدف آن تثبیت و تبلیغ طرح دوشنبه های اعتراض وتحقق یک کمپین عملی متناسب با شرایط و باهمفکری فعالان سیاسی ست.

طی دو سال و نیم  اخیر که از آغاز جنبش سبز میگذرد, کمپین های متعددی در حد حرف و سخن پیشنهاد شده که بدلیل رخوت و سستی و نبود برنامه ریزی و عدم پیگیری گرفتار فراموشی و نسیان گشته و عملا جنبشی  را که بر بستری از اعتراضات واقعی و برحق  مردم شکل گرفته بود  بیجهت دچار رکود کرده است.
لذا  جهت بر طرف کردن نقص  ذکر شده کمپین دوشنبه اعتراض 7 آذر روز ندا آقاسلطان بر اساس 4 گام پی در پی طراحی شده که شرط عبور از هر گام به گام بعدی رسیدن به اهداف گام پیشین است . بجز گام اول که ساده ترین گام بوده و فقط جهت معرفی صفحه کمپین در فضای مجازی در نظرگرفته شده, مسئولیت طراحی   گامهای بعدی بعهده خود مشارکت کنندگان خواهد بود . مشارکت در یک گام بهیچوجه به معنی  تعهدی برای مشارکت در گامهای بعدی نیست و هرشخص محق است  با رای و نظر آزادانه خود در هر گام مشارکت نماید یا انصراف دهد.

هر گام با در نظر گرفتن شرایط و امکانات و رعایت کلیه مسائل امنیتی و با تبادل نظر اعضا صورت خواهد گرفت . اصل مبارزه بی خشونت  و حفظ جان و امنیت مردم و اعضا جزواصول اولیه کمپین خواهد بود

گام اول : تبلیغ کمپین در فضای مجازی
هدف گام اول کمپین تبلیغ در فضای مجازی ست . با رسیدن به مرز حداقل 50,000 علاقه مند به ادامه کمپین تا 13 آبان 90 گام اول به انتها رسیده و کمپین وارد فاز دوم خواهد شد. وظیفه رهروان کمپین در این مرحله تبلیغ جهت معرفی صفحه کمپین در فیس بوک به  دوستان و آشنایان به هر روش ممکن است.

گام دوم: تبلیغ کمپین و ایده دوشنبه های اعتراض در سطح جامعه و مردم:
بعد از رسیدن به هدف گام اول با بحث و تبادل نظر در همین صفحه روشهای مرسوم برای بردن ایده دوشنبه های اعتراض به میان مردم کوچه وخیابان تعیین و اجرا خواهد گردید. روشهائی مثل اسکناس نویسی, شعار نویسی, برچسب و ...که تا کنون آزموده شده بصورت جمعی و سازماندهی شده براساس عقل جمعی از تاریخ 13 آبان تا 23 آبان اجرائی خواهد گردید. بطور مثال چنانکه اعضای صفحه به اسکناس نویسی تمایل داشته باشند هدف نهائی گام دوم می تواند اسکناس نویسی تا مرز یک میلیون عدد تعیین گردد.

گام سوم: توافق روی یک کمپین عملی در روز 7 آذر روز ندا آقا سلطان:
بعد از رسیدن به هدف مشخص گام دوم, اعضای کمپین می توانند روی یک کمپین عملی برای روز دوشنبه 7 آذر به توافق برسند. این کمپین می تواند تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی   در هفتم آذر یا هر مورد دیگر بستگی به پیشنهادات ارائه شده توسط فعالان باشد. زمان انتهائی ارائه پیشنهادات و نتیجه نهائی روز 30 آبان 90 خواهد بود.

گام چهارم: تبلیغات روی کمپین عملی توافق شده بمدت یک هفته:
بعد از تعیین کمپین عملی تا روز 30 ابان, با یک هفته تبلیغات گسترده در میان جامعه  و مردم کوچه و خیابان تا روز دوشنبه 7 آذر,مرحله نهائی کمپین به اتمام خواهد رسید.

نتیجه:
 مسلما رسیدن به هدف گام چهارم کمپین مستلزم همت اعضا و رسیدن به اهداف تعیین شده درهر گام خواهد داشت. اما برداشتن هر گام نیز در جای خود هدف و جایگاه ویژه و ارزشهای خودش را بدنبال دارد. بفرض اگر حاصل تلاش ما فقط رسیدن به هدف گام اول یعنی عضویت 50,000علاقه مند به ادامه کمپین باشد به این معنیست که حداقل 200,000 نفر توسط ما  به نام ندا آقا سلطان برخورده اند و کمپین دوشنبه های اعتراض برای ایشان یاداوری شده . یا بفرض اگر حاصل فعالیتهای ما به گام دوم ختم شود به این معنی خواهد بود که بطور مثال یک میلیون اسکناس شعارنویسی شده در دست مردم قرار گرفته است

 حتی اگرکمپین به هیچ کدام از اهداف خود نرسد حداقل این است که نزد وجدان خود آسوده ایم زیرا که ما تلاش خودمان را در حد توانمان انجام داده ایم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

بمناسبت روز جهانی کوروش بزرگ: چرا تاریخ را از ته مینویسند!؟

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را دردست می گیرید. (کوروش بزرگ)

بعضی واقعیتها از بس ساده و روشن و بدیهی هستند دیده نمی شوند. مثل همین داستان افتادن سیب از درخت و کشف قانون جاذبه توسط نیوتون. آیا اتفاقی ساده تر از این هم می توان تصور کرد؟ پس چرا دیگران ندیدند؟ یعنی گاهی برای فهم جهان نیاز به دانستن ریاضیات پیشرفته نیست فقط کافیست یاد بگیریم چشمهایمان را بدرستی باز کنیم. شاید مهمترین هنر نیوتن بجز ریاضیاتی که بکمک آن نظریه جاذبه را بسط و توسعه داد(که قطعا خیلی از ریاضیدانان و فیزیک دانان معاصر وی نیز قادر به انجام آن بودند)  همین هنر دیدن بود.

یکی دیگر از این حقایق روشن و بدیهی که بارها توسط  چنین نوابغی بخصوص توسط خیام نیشابوری بزیبائی هر چه تمامتر بیان شده  همین مفهوم ساده زیر است :
 زندگی فقط در همین لحظه جاری و در حال وقوع واقعی ست و عینیت دارد نه در گذشته و نه در آینده

ای دوسـت بیـا تـا غــم فـــــــــردا نخوریم
ویـن یکـدم عمـــــــــر را غنیــمت شمریم
فـــردا کـــه ازیـن دیــر کهـــــــن در گذریم
بـا هفـت هــزار سالــــــــگان سر بسریم

همین حقیقت ساده و راهگشاست  که ما با اینکه صدها بار شنیده ایم اما عملا نه تنها در لحظه حال زندگی نمی کنیم بلکه با نادیده گرفتن این لحظات واقعی زیستن با اصرار زیاد از روی آن پرش میکنیم! از گذشته به آینده و از آینده به گذشته . یک دلیل ناخودآگاه برای این فراموشی میتواند عدم شهامت در پذیرفتن مسئولیت باشد.

چرا تاریخ را از ته مینویسند!؟
ادعا میکنم و ایمان دارم که کوروش هنوز زنده است! نه تنها آسوده نخوابیده که در همین کوچه پس کوچه ها شاید در تهران یا شیراز  و یا اصفهان در جائی نشسته و به بازپس گرفتن و بزرگی ایران فکر میکند. یا سرخ جامگان دیروز همین سبزجامگان امروزند و اگر میخواهیم بابک را خوب بشناسیم چه بهتر که از فرزاد کمانگرها که بما نزدیکترند شروع کنیم . تاریخ وقایع مرده دیروز و هزار سال پیش نیست. تاریخ واقعی ما آرمانها و اندیشه بزرگ مردان و زنانی ست که همین امروز ما را شکل میدهند.

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .(کوروش بزرگ)

 اگر تاریخ رفتگان را میخوانیم (که باید بخوانیم) برای کشف چیزی ست که امروز از ایشان در وجود تک تک ما بجا مانده  و هنوز راهگشای ماست. مباهات کردن به بابک یعنی امروز بپا خواستن و میهن را از چنگ معتصم رهانیدن. زندانیان سیاسی ما همه  بابک اند. پاس داشتن کوروش سوگواری بر سر آرامگاه نیست

من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است (کوروش بزرگ)

شهریاری که نداند شب مردمانش, چگونه به صبح می رسد, گورکن گمنامیست که دل به دفن دانایی بسته است,مردمان من امانت آسمان اند بر این خاک تلخ/ مردمان من, خان و مان من اند
    
و در مواجهه با حاکم ستمگر:

  وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود

او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌کرد … همه مردم را

عاشق شکوه تاریخی ایران بودن, بازکردن نقشه های دو هزار ساله و گریستن به حال امروزمان نیست. شکوه یک حس درونی ست . شکوه یعنی برای بزرگی سرزمیت بجنگی . ایرانی که می توان به ان افتخار کرد ایرانی ست که زنان میتوانند به مقام فرماندهی نظامی برسند. آزادی زنان  بخشی از هویت تاریخی ماست.

ایران سرزمین کاوه و فریدونهاست . که باید دراندیشه  و فرهنگ و زندگی امروزمان و در میان خودمان پیدایشان کنیم . اگر ساکت نشستیم و به ننگ زیستن تحت حکومت  معتصم ها و  ضحاکها و دروغگویان تن دادیم. بدانیم که از ایرانمان جیزی بر جای نمانده و کوروشها و بابکها و فرهادها در گذشته ها مدفون شده اند. و اگر بپا خواستیم می فهمیم کوروش هنوز در اندیشه و روح مازنده  و پادشا ست.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد 
  (کوروش بزرگ)

تــــا دست بــــه اتفـــاق بـــــر هــم نزنیم
پایـــی ز نشـــاط بـــــــر ســـر غــم نزنیم
خیـــــزیم و دمـی زنیــــم پیش از دم صبح
کاین صبح بسی دمـــــد کـــه ما دم نزنیم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۳, سه‌شنبه

قذافی دیکتاتوری که نمیخواستند زنده بماند


با توجه به اینکه عصر دیکتاتورها بسر امده ونسلشان همانند دایناسورها در حال انقراض است, ما که در میانه این دوره تاریخی قرار گرفته ایم و از بخت بد هنوز سرنوشتمان  با یکی از دیکتاتورهائی  که هنوز"نفس" میکشند, گره خورده لازم است برای  سوال مهمی که چندان به آن توجه نشده پاسخ روشنی پیدا کنیم:
آیا سرنوشت سید علی مثل حسنی مبارک خواهد بود یا مثل صدام اجازه خواهد داشت "زنده" به دادگاه بیاید یا مثل قذافی صلاح نیست در دادگاه حضور پیدا کند؟
پاسخ به  این سوال اصلا کم اهمیت نیست مقایسه کشورهای عراق,مصر,تونس و لیبی بعد از حذف دیکتاتور بخوبی لزوم توجه به "سرنوشت دیکتاتور"  جهت تخمین "سرنوشت کشور" را نشان میدهد. مگر اینکه مردم پیش از دخالت خارجیان خودشان تکلیف را روشن کنند.

صدام حسین دیکتاتور خوش اقبال ,علیرغم مقابله نظامی مستقیم با غرب بعد از پیدا شدن در آن حفره معروف با عزت و احترام به محل مناسبی انتقال پیدا میکند, بعد از اصلاح صورت و مرتب کردن وضعیت همانند یک پریزیدنت دادگاهی در خور برایش در نظر میگیرند و در ان دادگاه آزادانه  هرچه میخواهد بیان میکند.

معمرقذافی دیکتاتورلیبی با اینکه با نیروهای مخالف یا انقلابی لیبی درگیر است و حتی در مقطعی این انقلابیون را بطور کامل شکست میدهد بطرز شگفت آوری با حمله مستقیم نیروهای ناتو و حمایت غرب از مخالفین روبرو میشود. ناتو در عمل نشان میدهد که فقط  به  براندازی دولت قذافی قانع نیست و  با ردیابی مداوم محل استقرارخود قذافی قصد جان او را کرده است. بمباران  مداوم طرابلس وقتل فرزندان و حتی نوه های سرهنگ قذافی فقط با احتمال اینکه شاید او در انجا مخفی شده باشد جای شک باقی نمیگذارد که هدف جان وی بوده و نهایتا در روز آخر دیکتاتور با حمله نیروهای ناتو به کاروان خودش روبرو میشود . کاروانی که بقول سرگئی لاوروف وزیر امورخارجه روسیه:

کاروان خودروهایی که  معمر قذافی را پیش از دستگیری می‌بردند خطری متوجه کسی نمی‌کردند اما با این حال هدف حمله جنگنده‌های ناتو قرار گرفتند. برپایه گزارش‌های منتشر جنگنده‌های ناتو  کاروان  معمر قذافی را ابتدا مورد حمله قرار داده و  رهبر لیبی که  از  زمین  نیز هدف آتش نیروهای شورای انتقالی بود، از جبپ خود پیاده شده و در کانالی پناه گرفت که سرانجام به دستگیری وی منتهی شد 
.
با اینکه نیروهای ناتو بخوبی از وضعیت و موقعیت وی باخبر بودند با بمباران کاروان همراه وی که فقط شامل چند ماشین نظامی و تعدادی از طرفدارانش بود حاضر نشدند با کمی صبر و تامل و احیانا گفتگو وی را زنده به دادگاه ببرند. ظاهرا صواب نبود سرهنگ قذافی  در دادگاه آزادانه حرف بزند. شاید اگر سرهنگ قذافی در آخرین لحظات زندگی بجای اینکه فریاد بزند "من پدرملت لیبی هستم" میگفت "من رازهای زیادی در سینه دارم" در میان انقلابیون کسی پیدا میشد تا از جان او حفاظت کند.

تشخیص اینکه بشاراسد و سید علی  از دیدگاه غرب در کدام دسته از دیکتاتورها جای میگیرند و اینکه آیا زنده شان بیشتر ارزش دارد یا مرده ی آنان نیاز به آگاهی از پروندهای فوق محرمانه میان کشورها دارد . بنظر میاید بشار اسد به بد اقبالی قذافی نیست و غرب با احتیاط بیشتری با وی برخورد میکند . شاید سید علی موضوع پیچیده تری برای غرب باشد و میان اروپا و امریکا که اولی(در این 30 سال) دارای  روابطی مستحکم  و دومی  در قطع ارتباط با حکومت اسلامی بوده شکافی ایجاد کند. بهر حال دیکتاتورها تا کار از کار نگذشته  فرصت دارند روش عقلانی حسنی مبارک و بن علی راانتخاب کنند.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

فقط با اراده ما ایده دوشنبه های اعتراض به واقعیت تبدیل میشود وگرنه این فرصت نیز برباد خواهد رفت



دوشنبه های اعتراض  در حال حاضر فقط یک ایده است. یک زندانی سیاسی با تجربه یک عمرمبارزه با قبول همه خطرات, سیگنالی به بیرون ارسال کرده است . مثل هر سیگنال دیگری باید توسط  گیرنده های حساس بخوبی دریافت و تقویت شود تا قابل شنیدن گردد. مثل هر ایده  و اندیشه ای فقط  بواسطه اراده و همت کنشگران به واقعیت عینی تبدیل شود. هیچ پیشنهاد و اندیشه ای هر چقدر هم نبوغ امیز باشد بدون اراده و همت انسانهای مصمم تحقق پیدا نخواهد کرد. ما از این ایده های خوب و فرصت های خوب  برباد رفته در تاریخمان زیاد داشته ایم . در همین جنبش سبز بسیاری سیگنالهای خوب را دریافت نکرده ایم بسیاری ایده های مناسب که می توانسته راهگشا باشد از ذهن ها به فراموشخانه ها گریخته است . مثل ایده هر نفر یک ستاد یک رهبر- مثل تشکیل کنگره ملی – مثل کمپین تحریم وسایل نقلیه عمومی و شخصی ...


 ما فعالان جنبش سبز میبایست:

1- موضوع را با نوشتن مطالب مختلف بطور مداوم  و پردازش و تکمیل ایده دوشنبه های اعتراض و بحث و تبادل نظر در مورد آن ,  تا  تحقق در روز دوشنبه 7 آذر روز «ندا آقا سلطان» داغ نگهداریم

2- باید با براه انداختن کمپین شعارنویسی,اسکناس نویسی , برچسب, شبنامه  دوشنبه های اعتراض را در سطح جامعه و میان مردم کوچه و خیابان تثبیت و تبلیغ  کنیم تا برای کمپین های مهمتر آتی گوش بزنگ باشند.

3- باید میان مسائل اصلی  جنبش و مسائل فرعی فرق قایل شد  با لینکهای مربوط به اخبار کشورهای مختلف (مثلا ماتحت قذافی) نباید در سطح  موضوعات اصلی جنبش برخورد شود

خلاصه اینکه اگر اراده کنیم میتوانیم  سرنوشت خود را بدست گیریم وگرنه سرنوشت ما را به ناکجا آباد خواهد برد. بیدار شویم

ه‍.ش. ۱۳۹۰ آبان ۱, یکشنبه

پیشنهاد تاجزاده و دوشنبه های اعتراض: فرصتی برای بازسازی ساختار درونی جنبش


انهدام اجزای اصلی سیستم جنبش سبز براثرات ضربات حاصل از ماشین سرکوب, بعد از حصر رهبران سبزو درهم شکستن ارتباطات درونی , دلیل عمده رکود فعلی محسوب میشود. در نبود اتاق فکر یا شورای رهبری و همچنین نامشخص بودن اهداف ویژه  جنبش , بحث در مورد  بود و نبود اجزای دیگر سیستم بی تفاوت است.
با توجه به نقص پیش گفته و لزوم بازسازی و احیای مجدد جنبش, مدتی ست که فعالان جنبش بدرستی برلزوم تشکیل شورای رهبری جایگزین تاکید میکنند. اما همانگونه که پیش از این مطرح شد, فرایند تشکیل شورای رهبری خود نیاز به رهبری دارد که بدون دخالت واسطه ها یا پراکسی این پازل حل شدنی نیست.
پیشنهاد  بسیارخردمندانه مصطفی تاجزاده به جنبش سبز مبنی بر شروع  کمپین های دوشنبه های اعتراض, با کمی دستکاری و به اصطلاح پردازش (والبته جدی گرفتن موضوع  و همت عالی فعالان  جنبش) می تواند بعنوان یک مدل اولیه, نقش محوری خود را بعنوان پراکسی جهت بازسازی و احیای ساختار بهم ریخته جنبش ایفا نماید. ابتدا به اصل پیشنهاد توجه کنیم:

چه به جاست که هر دوشنبه اول هرماه به اسم یک شهید جنبش سبز نام گذاری شود. برای مثال دوشنبه هفتم آذرماه را که می تواند آغاز این حرکت اعتراضی، روزه یا اعتصاب غذای یک روزه، باشد، به نام «نداآقاسلطان» بخوانیم و در دوشنبه پنجم دی ماه خاطره «سهراب اعرابی» را گرامی بداریم و این روند را به نام شهید “سید علی موسوی” و سایر شهدا ادامه دهیم.

1- هدف ویژه:
همانگونه که میبینیم, تاجزاده بسیار زیرکانه  با بیان همین چند سطر  مدل یک سیستم هوشمند کوچک را در دل جنبش آشفته سبز  بنا کرده است. اما تاجزاده بطور حسی با تجربه یک عمر مبارزه سیاسی بخوبی میداند که صرف نامگذاری یک روز به نام شهیدان جنبش کافی نیست, چرا که هر سیستم  هوشمند باید دارای اتاق فکر, اهداف ویژه واین اهداف  باید قابل اندازه گیری و ارزیابی باشد. بنابراین می افزاید:

...اولین دوشنبه هر ماه را روزه بگیرند و یا دست به اعتصاب غذا بزنند. هنگام غروب نیز در هر محل و مرکز در دسترس، از خوابگاه ها و کوی دانشگاه تا مسجد و تکیه و رستوران و حتی در دفاتر و منازل دور هم جمع شوند و به تبادل اخبار و گفت و گو درباره اوضاع ایران و منطقه و جهان بپردازند. گزارش آن را نیز البته با رعایت جنبه های احتیاطی و امنیتی در شبکه های اینترنتی منعکس کنند تا این حرکت به تدریج عمومی شود و هر ماه تعداد بیشتری در آن مشارکت کنند.

بنابراین 1- نام گذاری دوشنبه های اعتراض بنام یکی از شهیدان,2- اعتصاب غذا 3- گردهمائی در هر مکان ممکن و تهیه گزارش سه موردی هستند که توسط تاجزاده مطرح شده اند . از سه مورد فوق موارد (1) و (2) یعنی نامگذاری و اعتصاب غذا صرفا می توانند نماد و رنگ پرچم کمپین دوشنبه های اعتراض باشند و نه هدف ویژه . مورد شماره 3 یعتی گردهمائی و تهیه گزارش تا حدودی می تواند کارکرد یک "اتاق فکر" را داشته باشد(نه اهداف ویژه) . آنهم در صورتی که واقعا میتینگهائی انجام شود و حتما "گزارش" این گردهمائی برای تبادل نظر در فضای مجازی منتشر گردد. آنچه در این کمپین بعنوان یک سیستم هوشمند هنوز نقص حساب میشود چیزی نیست بجز اهداف ویژه(خروجی سیستم). باید توسط فعالان جنبش یک هدف ویژه عمومی  نیز پیشنهاد گردد که هم قابل ارزیابی هم بصورت میلیونی مردم را تحت تاثیر قرار دهد. که بعد از بحث اتاق فکر مجددا به این موضوع خواهم پرداخت.

2- اتاق فکر:
اتاق فکر یا مغز سیستم یکی از اجزای اصلی هر سیستم هوشمند است که قرار است متناسب با شرایط متغییر, واکنشهای متناسب جهت حفظ و رسیدن به اهداف ویژه از خود بروزدهد.
در واقع خود ارائه پبشنهاد کمپین دوشنبه های اعتراض توسط تاجزاده را میتوان بعنوان سیگنال اولیه اتاق فکر در نظر گرفت که بعد از تعیین یک هدف ویژه مناسب برای روز دوشنبه ها , مدل مناسبی را طراحی کرده است. اما این به هیچوجه برای تداوم کار کافی نیست چرا که عملا ما به شخص تاجزاده برای هماهنگی های بعدی دسترسی  نداریم  .
جمعبندی نگارنده  جهت حل مشکل فوق بر اساس کمپین پیشنهادی دو شنبه های اعتراض بصورت زیر خلاصه میگردد:

1- نماد کمپین:اولین دوشنبه هر ماه بصورت نمادین بنام یک شهید جنبش آزادیخواه ایران نامگذاری گردد . بصورت کاملا مشخص بر اساس پیشنهاد آقای مصطفی تاجزاده دوشنبه 7 آذر نقطه شروع کمپین و بنام شهید «ندا آقا سلطان» نامیده شود.

2- اتاق فکر: براساس پیشنهاد آقای تاجزاده فعالان جنبش بعد از ظهر هر دوشنیه  اعتراضی با رعایت کلیه مسائل امنیتی جلساتی را برگزار کنند . ( این جلسات میتواند در فضای مجازی نیز انجام شود) و با یکدیگر درباره مسائل جنبش و بخصوص تعیین اهداف ویژه برای دوشنبه بعد یا روزهای بخصوص مثل 16 اذر بحث کنند. هر گروه نتیجه میتینگ خود را بصورت یگ گزارش در فضای مجازی  بنامی که برای گروه خود برگزیده اند منتشر کند. با بحث و تبادل نظر میان گروهها در فواصل میان دوشنبه های اعتراض, محل و روش معینی برای انتشار گزارشات و جمعبندی نظرات میبایست در نظر گرفته شود.

3- هدف ویژه: همانطور که گفته شد هدف ویژه روز دوشنبه ها میبایست قابل ارزیابی و اندازه گیری و تا حد امکان جنبه عمومی داشته باشد و مردم واقعی در کوچه و خیابان را با جنبش پیوند دهد . پیشنهاد من برای دوشنبه 7 آذر اسکناس نویسی(یا شعار نویسی یا برچسب) در سطح وسیع ( هر فعال 7 تا در طول هفته)جهت تبلیغ  و شناساندن کمپین دوشنبه های اعتراض به مردم کوچه و خیابان است. در اینجا میبایست توجه گردد که کمپین دوشنبه های اعتراض صرفا یک مدل کوچک از سیستمی ست که با همفکری اتاق های فکر و بحث و تبادل نظر نهایتا ساختار اصلی جنبش سبز را بازسازی کرده وبه کمپین های اعتراضی موثرتری بر اساس این مدل دست خواهند یافت.

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

در حاشیه نامه اخیر مصطفی تاجزاده : فردیت بدون عدالت اجتماعی همان توحش است

شاید اگر مصطفی تاجزاده (به اصطلاح) اصلاحطلب نبود , شخصا میتوانستم  یک خط قرمز پررنگ دوراین جماعت بکشم و خلاص!. اما علاقه شخصی من به مصطفی تاجزاده نه به  مقاومت ایشان در زندان مربوط میشود  نه به نامه های شجاعانه یا همراه با استیصال به ولی فقیه. در سراسر عمر من تا کنون و شاید تا انتهای آن, یکبار توفیق داشتم که در انتخاباتی شرکت کنم و مردی پیدا شد که تا آخر شرافتمندانه از برگه رای من دفاع کرد و هنوز هم هزینه اش را میپردازد. آن انتخابات مجلس ششم و آن مرد مصطفی تاجزاده بود.

اینکه نامه اخیر تاجزاده به  خامنه ای را "شجاعانه" تفسیر کنیم یا نامه ای از روی استیصال یک زندانی که ناامید از حضور مردم,  از درون زندان  به امید رهائی همسرش نوشته شده , هیچ چیزی از بار مسئولیتهای ما در قبال زندانیان سیاسی کم نمی کند. و فاجعه وقتی غمبارتر میشود که هیچ کمکی که نمی کنیم, همچون نویسنده یادداشت  "آقای تاجزاده، عدالت و معنویت راهزنان آزادی و فردیت‌اند" قلم را برداشته در ابتدا با گوشه وکنایه اصل زندانی بودن ایشان را زیر سوال ببریم و سپس با نقد خط به خط  نامه  یک زندانی مستاصل که اصلا نامه را نه برای طرح عقاید که  برای نجات همسرش در سکوت ننگین ما نگاشته بدنبال طرح خود باشیم.ا

اصولاً چگونه می شود از داخل زندان و زیر شکنجه از مسائل داخلی و بین المللی مطللع بود و با حوصله و فراغت نامه به رئیس کل زندانبانان و شکنجه گران کشور نوشت – روالی که این اواخر در جمهوری اسلامی به مد سیاسی تبدیل شده است و هر از گاهی نامه های عتاب آمیز سریالی و دنباله دار از داخل سلول های انفرادی خطاب به دیکتاتور ایران نوشته و چاپ می شود.(همان یادداشت)

متاسفانه این تنها "مد سیاسی"  نیست که این اواخر رواج پیدا کرده . مد سیاسی دیگر ریشخند کردن زندانیان سیاسی توسط روشنفکران جویای نام در شرایط استیصال است:

نکته ی دردناک و در عین حل مضحکی که در لابلای خطوط نامه ی تاجزاده پنهان شده این است که وی ، آگاهانه یا ناخودآگاه ، از مبانی و باورهایی دفاع می کند که خود پدید آورنده ی قلعه ی ترسناکی بوده اند که وی اکنون در سیاهچال آن اسیر شده است...به نظرم روانشناسان بزرگ دنیا باید این موضوع را از دریچه ی آسیب شناسی روانی و فکری به دقت مورد مطالعه قرار دهند تا بفهمند که واقعاً چگونه می توان توحش وصف ناپذیر و میل ِ سازمان یافته و جنون آمیز به تعزیر و حصر و خونریزی را (که از فردای بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت بر سراسر ایران چیره گشت و هنوز هم بی امان ادامه دارد) “پیام معنوی و اخلاق برای بشریت” نامید.(همان یادداشت)

موضوع سر نقد کردن نیست اما "اخلاقا" بهترنیست ریشخند کردن عقاید زندانیان سیاسی را که بهمان دلیل سالهاست در زندانهای مخوف ولایت فقیه بسر میبرند و برخلاف ما از زندگی خانوادگی و روزمره  نیز ساقط گشته اند به وقت مناسبتری موکول کنیم که حداقل خودشان امکان دفاع ازخودشان را داشته باشند؟
در اینصورت دیگر لازم نیست پاسخ های زندانی را "حدس" بزنیم:

فکر می کنم پاسخ تاجزاده به چنین پرسشی در سرتاسر نامه اش هویداست : از همین دو سال و نیم پیش که من و دوستانم به زندان افتادیم(همانجا) 
.
البته روانشناسان بزرگ دنیا نه تنها میتوانند به وضعیت روانی زندانیان بپردازند بلکه به تناقض گوئی های نویسنده  درمحکومیت "توحش وصف ناپذیر حاکمان" از یک سو و تئوریزه کردن همین توحش بعنوان مبانی فکری ایشان فقط در چند سطر پائینتر نیز توجه کنند:

فقط می توانم بگویم که عدالت” (که تاجزاده مستقیماً از آن نام نمی برد ولی آشکارا خواهان اجرای آن است) هرگز نمی تواند یک قانون طبیعی و همیشگی تلقی شود و یا از منابع متصلب و تغییر ناپذیر (مانند دین) اخذ گردد زیرا اصولاً نه در سیاره ی زمین و در بین موجوداتش و نه در هیچ نقطه ایی از جهان هستی “عدالت” به معنایی که ما جانوران دو پا و هوشمند برای خودمان (و فقط برای تنظیم روابط در زندگی اجتماعی مان در طی ده دوازده هزار سال گذشته) به اشکال مختلف تعریف و اجرا کرده ایم وجود عینی و خارجی ندارد. آنچه در جهان ِ عینی واقعیت دارد فقط تلاش برای بقا و رقابت بر سر کسب غذا و منابع انرژی ست. بی تفاوت است که ما از این موضوع خوشمان بیاید یا با آن مخالف باشیم

اگر قرار بود برای مجموع مطالب بیان شده توسط نویسنده چیزی حدود چهار امتیاز در نظر بگیرم(از صد امتیاز ممکن) قطعا برای همین عبارت آخریست . بخاطر صراحت بیان و کمک گرفتن از اصل منشاء و نظریه داروین  برای به زیر کشیدن مفهوم عدالت!.

اما در همین جا نیز نویسنده دچار یک خبط اساسی شده و فراموش کرده که درندگان و کفتارها فقط بخش کوچکی از حیات وحش را تشکیل میدهند و منطق چنین جانورانی بیانگر منطق عمومی زندگی طبیعی نیست. گرچه ” تلاش برای بقا و رقابت بر سر کسب غذا و منابع انرژی " در طبیعت زمینی حرف غلطی نیست (اینجانب بر خلاف نویسنده  ازوضعیت  سایر قسمتهای جهان هستی مطلع نیستم), اما اصل توازن و بالانس در طبیعت هم قانون دیگریست که بهمان درجه دارای اهمیت و واقعیتی عینی ست. اگر چنین نبود ما شاهد کثرت  شگفت اور موجودات زنده , از جمله گیاهان و انسان  در طبیعت نبودیم وامروز  دایناسورها میبایست فرمانروایان مطلق کره خاکی باشند.

فردیت, مالکیت شخصی و تلاش برای  بقا برای کسب انرژی و غذا  بدون عدالت چیزی بجز توحش نیست. مطلق کردن فردیت  ومقدس شمردن آن بدون توجه به توازن اجتماعی و دفاع از فرصت های یکسان برای همه افراد  جامعه ,  بهمان اندازه "معنویت و اخلاق مقدس"و هر چیز مقدس دیگر تهوع آور است.

تمام دیکتاتورها از جمله استالین و هیتلر "خوشمان بیاید یا با ان مخالف باشیم" نماد توسعه فردیت مطلق, حق مالکیت  شخصی بر سرمایه های اجتماعی  در جوامعی هستند که مکانیزمی برای اجرای عدالت وجود نداشته است.

قانون عمومی زندگی, تکثر, احساس شادی و خوشبختی و حق حیات و زندگی و بقاء برای همگان است , البته حق "انتخاب طبیعی" و فردی در کنار توازن نیز بخشی دیگر از اززیبائی زندگی ست . می توان مثل گیاه از باد و آب و خاک و خورشید انرژی گرفت و بخشنده وزندگی بخش بود.  یا مثل کفتار تن  آهوی زبان بسته ی نیمه جان" اسیر" در پنجه " سلطان"  را برای بقاء و کسب انرژی به نیش بکشیم  . انتخاب با خودماست .